روزنامه هفت صبح، ترجمه فرشاد رضایی | ایوان کلیما، نویسندهای اهل چک است. او دوران کودکی خود را در ترزیناشتات گذراند. بسیاری از آثار کلیما و همعصرانش در دورهای ممنوعالانتشار شدند اما او از کشورش خارج نشد و به گفته خود، در کنار شادیها و اندوههای هموطنانش ماند. او در سال ۱۹۶۹ به دعوت دانشگاه میشیگان، برای تدریس به آمریکا رفت. کلیما یک سال بعد به پراگ بازگشت و به نوشتن نمایشنامه و داستان روی آورد اما آثارش تا سال ۱۹۸۹ فقط در خارج از چکسلواکی منتشر میشدند.
کلیما در سال ۲۰۰۲ توانست جایزه فرانتس کافکا را به خاطر یک عمر فعالیت ادبی از آن خود کند. کتاب «نه فرشته نه قدیس»، یکی از آثار مهم او که اولین بار در سال ۱۹۹۹ انتشار یافت، روایت کریستینا زنی مطلقه است که به پنجاه سالگی نزدیک میشود و فرزندی پانزده ساله و سرکش دارد. او از زندگی بیروح و سرد خود احساس کسالت میکند تا اینکه وارد رابطهای عاشقانه با مردی پانزده سال جوانتر از خود میشود و لذتی جدید را تجربه میکند. اما فرار او به دنیای عشق و عاشقی، به هیچ وجه کامل و بدون نقص نیست. او نگران دخترش جانا است؛ دختری که به مدرسه اهمیت نمیدهد و حتی شاید به هروئین معتاد شده باشد.
کریستینا که در دوراهیهای سرنوشتسازی در مسیر زندگی خود قرار گرفته، باید راهی برای رها کردن گذشته و مواجهه با چالشهای پیش روی خود پیدا کند، آن هم در کشورش، چکسلواکی که همچنان در حال تلاش برای رها شدن از ستم سالهای حکومت کمونیستی است. «نه فرشته، نه قدیس» با ترجمه حشمت کامرانی به تازگی از سوی «نشر نو» در ایران چاپ شده است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با ایوان کلیما درباره این کتاب، تاثیر فرهنگ تلویزیون و زبان انگلیسی بر چک و تفاوت نویسندگان نسل جنگ و امروزیها.
در زمان انقلاب مخملی، مشغول نوشتن کتاب بودید؟ این اتفاق باعث تغییری در اندیشهشما نشد؟
فکر نمیکنم خیلی تغییر کرده باشد. اوضاع سیاسی تنها پیشزمینهای بود. برای من چندان مهم نبود. شاید برای بعضی از قهرمانهای من اینطور بوده، چون روی زندگی آنها تأثیر گذاشت.
در دوران کمونیست خواندن کتاب و ادبیات در فرهنگ چک خیلی مهم بود. این روزها سرگرمیهای زیادی در اطراف به چشم میخورد، به نظر نمیرسد انگیزهای قوی برای کتاب خواندن مثل قبل وجود داشته باشد. از این بابت ناامید شدید؟
به تمدنمان که قبل از هر چیزی سرگرمی را ترجیح میدهد، خیلی بدبین شدم. مردم مینشینند و سریالهای تلویزیونی واقعاً احمقانه، یا علمیتخیلی یا ترسناک و غیره را تماشا میکنند. این موضوع ناامیدکننده است و فکر میکنم همیشه برای شخص نویسنده ناامیدکننده بوده.
اینجا در محل کار شما نشستیم و پشت سر ما، قفسههای کتاب شما هستند. تعداد زیادی رمان از نویسندگان جوان چک، نویسندگان یک یا حتی دو نسل از شما کوچکتر را دیدم. چقدر به نویسندگان نسل جوان چک علاقه دارید؟ نویسندگانی هستند که آنها را دوست داشته باشید یا افرادی که از آثار آنها خوشتان نیاید؟
بعضی از آنها را دوست دارم: برای مثال خانم ترزا بردچکوا و خانم ایرنا اوبرمانوا، همچنین پیتر شاباخ و یوآخیم توپول. بعضی از آثار نویسندگان خیلی جالب است که از نظر سبک بسیار متفاوت هستند. بعضی وقتها با لمس زبان معاصر، چیزی را پیدا میکنم که خیلی الهامبخش است، البته از زبان نوههایم هم آنها را میشنوم. وقتی «نه فرشته نه قدیس» را مینوشتم - درباره یک نوجوان است - واقعاً از کمکهای نوههایم استفاده کردم.
«نه فرشته نه قدیس» به موضوعات مدرن میپردازد - مسئله اعتیاد به مواد مخدر و رشد آن در جمهوری چک معاصر - و من از روشی که شما توانستید زبان خود را از نسل قدیم به سمت نسل جوان ببرید و آن را تغییر بدهید به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم.
بیشتر از طریق نوههایم با این نسل در ارتباط هستم، که همین هم برای درک رنگ زبان کاملاً کافی است. بعضیوقتها به بزرگترین نوهام زنگ میزنم و از او میپرسم چطور این موضوع یا آن یکی را بیان میکنی و او خیلی به من کمک میکند.
در حال حاضر تعداد زیادی رمان به زبان عامیانه چک - به زبان محاوره - نوشته میشود. مد شده است. با توجه به اینکه از تأثیر فرهنگ تلویزیون و فرهنگ سرگرمی صحبت میکردید، نگران هستید که این امر در واقع باعث تنزل نوشتار چک و استفاده نویسندگان از زبان چک بشود؟
بعضی از مردم از این زبان محاوره استفاده میکنند، اما زبان سریالهای تلویزیونی در واقع زبانی مسموم است. یک زبان واقعی نیست. اسم آن را در رمانم «عشق و زباله»، «زبان حماقت» گذاشتم، زبانی که برای ارتباط بین شامپانزهها و مردم ابداع شده است. تقریباً ۲۲۵ یا ۲۲۷ کلمه دارد که برای سریالهای تلویزیونی کافی است. به همین دلیل واقعاً خطرناک است. شاید خواندن آن آسان باشد، اما همیشه خطرناک است، نه تنها برای زبان چک، بلکه برای اصل محتوا. خیلی سطحی و ساده شده است.
تا چه حد زبان واقعی نویسندگان در سالهای پس از سقوط کمونیسم تغییر کرده است؟
زبان در حال توسعه است. اگر از زبان در ادبیات صحبت میکنید، آنقدر تغییر نمیکند، اما تغییر اساسی که در زبانِ روزنامهها و زبان محاوره اتفاق افتاده است، به دلیل تهاجم کلمات انگلیسی به زبان چک است. بینهایت احمقانه است. باعث مسمومیت زبان میشود. اگر کسی دوست دارد به انگلیسی بنویسد، میتواند بنویسد. تقریباً همه در میان نسل جوان زبان انگلیسی را میفهمند. اما این مسمومیت زبان است. این اتفاق تقریباً در زبان روسیِ تحت حکومت کمونیسم هم افتاد - به همین دلیل ما هم از بعضی واژههای روسی استفاده میکردیم - اما چون آن زمان از روسها متنفر بودند، در چنین مقیاسی نبود. در حال حاضر، انگلیسی واقعاً خیلی استفاده میشود. تفاوت دوم این است که زبان کمی سادهتر از قبل شده است.
بین نسل شما نویسندگان چک - افرادی که تجربههای دردناک جنگ جهانی دوم، هولوکاست، دوره استالین پس از جنگ و حمله شوروی در سال ۱۹۶۸ را پشت سر گذاشتند - و نویسندگان جوان امروزی که مقدار کمی از آن ضربه را تجربه کردند، شکاف عظیمی وجود دارد. سخت است با آنها همذاتپنداری کنید؟
برای من سخت نیست با آنها همذاتپنداری کنم، اما پیدا کردن موضوعات جالب برای نوشتن برای آنها سخت است. این تجربیات به نوعی به عنوان نویسنده برای ما مزیت حساب میشد، چون اگر زنده بمانی، هرچه سختی بیشتری در زندگی داشته باشی، برایت بهتر است. آنها فاقد چنین تجربهای هستند. اما به این معنا نیست که ما باید جنگ، هولوکاست، تهاجمات و اشغالگری را ترجیح بدهیم. این مسائل فقط یک سری موضوع در اختیار نویسنده میگذارد. چندان از آنها استفاده نکردم، اما تجربه خود از اردوگاه کار اجباری را در یک داستان کوتاه، در یک فصل در «قاضی در دادگاه»، در بخشهای کوچکی از «عشق و زباله» و در بعضی نوشتهها آوردهام. نوشتن درباره چنین روزهای سختی خیلی جذابتر است.
یکی از نویسندگان چک که در دوران کودکی تجربههای مشابهی با خودتان داشته، آرنوشت لوستیگ است. او انگیزهای بسیار قوی برای نوشتن از اردوگاههای کار اجباری در جنگ جهانی دوم دارد - تا حدی، به این دلیل که به خوانندگان خود آنچه واقعاً اتفاق افتاده یادآوری کند. شما همان انگیزه را برای بازگشت به تجربیات دردناک خودتان از جنگ ندارید؟
نه. برای من دوران استالینیسم و سوسیالیسم خیلی مهمتر است، چون به نظر من نازیسم کموبیش کاملاً مرده است. اما این موضوع درباره به اصطلاح سوسیالیسم و کمونیسم، که هنوز خیلی روشنتر و برای مردم خیلی جذابتر هستند، صادق نیست. به همین دلیل نشان دادن ویژگیهای آنها خیلی مهم است.
* برگرفته از نشریه «رادیو پراگ»



