روزنامه هفت صبح | روند و کارنامه بازیگران سینما مبحث جالبی است. این که از کجا شروع کردند و کدام فیلمساز ارزشهای آنان را متوجه شد و شاه نقشهای عمرشان رادر اختیارشان گذاشت. فیلم زیبای ستارهای متولد میشود ساخته جورج کیوکر اصلا چنین روایتی دارد. مردی که استعداد یک دختر را کشف و او را تا بالاترین مدارج موفقیت هدایت میکند.داستان این ده بازیگر زن را بخوانید
یک: نیکی کریمی. به شکل عمدهای مدیون بهروز افخمیاست. وقتی برای عروس انتخاب شد ۱۸ساله بود با یک بازی کوتاه در فیلم وسوسه از سیروس الوند. افخمیمراحل پیش تولید عروس و تمرین با بازیگرها و فیلمنامه خوانی را با جدیت دنبال کرد و موجب شد تا کریمیهنگام ورود به صحنه فیلم عروس از پیش نیازهای یک بازیگر، کاملا برخوردار باشد.بازی او در عروس پخته و غافلگیر کننده است.
برای همین داریوش مهرجویی با خیال آسوده نقش سخت و پیچیده فیلم سارا را به نیکی کریمی بیست ساله سپرد و او یکی از بهترین نقشآفرینیهایش را در سارا به یادگار گذاشت. کریمی در اواخر دهه هفتاد یک تجربه همکاری پربار را با تهمینه میلانی آغاز کرد و بهخصوص در دو فیلم دو زن و نیمه پنهان، با درخشش خود به عنوان بازیگر، وجهی انسانیتر به سینمای تهمینه میلانی بخشید. به عنوان بازیگر او از مرزهای سارا، دو زن و نیمه پنهان دیگر عبور نکرده است.
دو: نگار جواهریان. اینکه جواهریان با کدام فیلمها وارد سینما شد و چه کسی به او اعتماد کرد را میشود کنار گذاشت چرا که دو بازی او در فیلمهای سعید کاهانی یعنی هیچ و بیخود و بیجهت آنقدر به لحاظ کیفی بابقیه نقشآفرینیهایش اختلاف دارد که میشود به صراحت جواهریان را مدیون نقشهایی دانست که در فیلمهای کاهانی به دست آورده است. نقشهایی سخت و حتی با سویههای نازک کمدی که جواهریان هم به خوبی از پس آنها برآمده است. در نظر نگارنده اگر نگار جواهریان بازیگر منحصر به فردی است این ربطی به نقشهای تقریبا مشابهاش در یه حبه قند، طلا و مس و حوض نقاشی ندارد. در نقش دختران نیک نفس فرشته سیرت. این کاهانی بود که ظرفیتهای بازیگری در جواهریان را شکوفا کرد.
سه: بیتا فرهی. فرهی وقتی وارد سینمای ایران شد ۲۹ساله بود. فعال در صنعت مد در آمریکا که توسط چشمان زیبایی شناس مهرجویی به دنیای سینما ورود کرد. نقشی سخت و پراسترس را درهامون ایفا کرد و خب مهرجویی کاری کرد که نقش تطابق اجتماعی مناسبی با کاراکتر فرهی داشته باشد. ورود طوفانی فرهی به سینما باهامون یک سال بعد با فیلم بانو تکمیل شد. مهرجویی مطمئن از کشف مهم خود، نقش اول اقتباس پیچیده و ویریدیاناوار خودرا به بیتا فرهی سپرد و او هم به خوبی از پس آن برآمد. اینجا هم نقش با پایگاه طبقاتی فرهی به خوبی همسان شده بود. توقیف بلند مدت و بیجهت بانو وقفهای بلند مدت در ادامه همکاریهای فرهی و مهرجویی انداخت و فرهی هم به آرامی از اوج خود پایین آمد.
چهار:فاطمه معتمد آریا. به شکل کاملا اتوماتیک نام معتمد آریا در سینمای ایران با دو فیلم مشهور رخشان بنیاعتماد گره خورده است. بازیگر همه کاره و همه فن حریف این سینما که از درام تا کمدی را زیر پوشش هنر خود دارد در نقش زنان روستایی نیکدل و با اراده و مظلوم بیشترین درخشش را داشت که نمونهاش را در سریال گل پامچال هم دیدیم. برای همین دو فیلم روسری آبی و گیلانه توسعه چشمگیر این پرسونای محبوب معتمد آریا محسوب میشوند. شخصا معتمد آریای اینجا بدون من و یا مسافران را ترجیح میدهم اما هرچه هست معتمدآریا نقش و پرسونای خودرا مدیون این دو فیلم بنیاعتماد است.
پنج: ترانه علیدوستی. ترانه مطمئنا باید مدیون رسول صدرعاملی باشد که اورا یافت و در ۱۸ سالگی با من ترانه ۱۵ سال دارم به ستاره بدلش کرد اما ترانه علیدوستی عبور از دیوار نقشهای یکنواخت همیشه مثبت را مدیون بازی در فیلم پذیرایی ساده مانی حقیقی است. فیلمیکه انگار موجب شد ترانه پرده و دیوار عادی بودن و قابل پیشبینی بودن را بشکند. ترانه پس از پذیرایی ساده با فیلمهایی مثل آسمان زرد کم عمق و زندگی مشترک آقای محمودی و بانو نشان داد که میتواند چه بازیگر متفاوتی باشد. همچنین فیلم استراحت مطلق.
شش:مهناز افشار. بازیگر غریزی و جوان سینمای تجاری آرام آرام استعدادهای خودرا کشف کرد. چهره و انرژی او راهش را باز گذاشته بود و این بار فریدون جیرانی بود که در سالاد فصل فرصتی برای بازی در فیلمیقابل قبول فراهم کرد. مهدی کرم پور در فیلم عجیبش یعنی چه کسی امیر را کشت ظرفیتهای بازیگری مهناز افشار را به شکل قابل توجهی افزایش داد. پسر آدم دخترحوا از رامبد جوان نشانههای دیگری از تکامل مهنازافشار بود. اما این سعادت آباد و سپس برف روی کاجها بودند که ورود مهناز افشار به سطح اول سینمای ایران را اعلام کردند. به این ترتیب افشار ازموقعیت ممتازی برخوردار شد. هم ستاره سینمای گیشه پسند مثل آتش بس و نهنگ عنبر و پوپک و مش ماشالله وهم بازیگری که در فیلمهای سختی مثل قسم و یا ناگهان درخت نقشهای اول را به دست میآورد. البته حیف که خودش را وارد بازیهای دیگری کرد…
هفت: لیلا حاتمی. همیشه متهم است که پرسونای واحدی را نمایش میدهد اما او در فیلمهای حمید نعمتالله به اوج مهارتهای بازیگری خود دست پیدا میکند. نقشهای او در سه فیلم بیپولی، رگ خواب و قاتل و وحشی کاملا متفاوت از همدیگر هستند اما حاتمی هرسه نقش را با مهارتی شگفت انگیز و در فاصله گرفتن مدام از کاراکتر معروفش (که از فیلمهای لیلا و شیدا منتشر شدند) ایفا کرده است. لیلا حاتمی مطمئنا بخشی از جایگاه خود در تاریخ سینمای ایران را مدیون نعمتالله است هرچند بازی در لیلا و میکس از فیلمهای مهرجویی هم به تثبیت این جایگاه کمک کرده است.
هشت: الناز شاکردوست. او هم راهی مثل مهناز افشار طی کرده است. اولین نقش خاص او در فیلم چه کسی امیر را کشت از مهدی کرمپور بود همان فیلمیکه مهناز افشار هم یکی از اولین نقشهای متفاوت و سخت خودرا ایفا میکرد. ده سال بعد او هم مدیون فریدون جیرانی شد که نقش سختی را به او سپرد در فیلم خفهگی و این بار هم کار او عالی بود. اما تبدیل شاکردوست به یک بازیگر سطح اول سینمایایران بیشک مدیون دو فیلم پشت سرهم او با نرگس آبیار بود. اعتماد آبیار به شاکردوست موجب بازی او در دو نقش دراماتیک سنگین در شبی که ماه کامل شد و ابلق شد که اعتبار شاکردوست را به شدت افزایش داد و مانندافشار به ستاره مورد نظر سینمای تجاری و سینمای سطح اول بدل شده است.
۹ : پریناز ایزدیار. او در واقع باید مدیون سعید روستایی باشد که او رابرای نقش سمیه در ابد و یکروز انتخاب کرد. نقشی که از همان ابتدا میشد پیشبینی کرد مورد توجه قرار بگیرد اما این نیما جاویدی بود که در سرخپوست شمایل کسالت بار و قابل پیش بینی ایزدیار در فیلمهای اجتماعی واقعگرا را شکست و چهره جدیدی به ایزدیار بخشید. ایزدیار با بازی در فیلم خوک نشان داد که میتواند در کاراکترهای غیرکلیشهای هم بدرخشد. اما مشکل اینجاست که سینمای واقعگرا و متعهد اجتماعی بعید است به این زودیها دست از سر او بردارد.
۱۰: هدیه تهرانی. او مطمئنا مدیون مسعود کیمیایی است که ظرفیتهای سینمایی تهرانی را کشف کرد و در سلطان یکشبه او رابه یک فوق ستاره بدل کرد. هرچند تهرانی هیچوقت قدردان این فرصت استثنایی نبود. بههرحال او هم در یک فیلم از جیرانی به ستارهای مطمئن بدل شد و با شوکران افخمی نشان داد که چه ظرفیتهایی را میتوانسته آزاد کند. تهرانی با چهارشنبه سوری به سقف دوران بازیگری خود رسید و ۱۵ سال بعد با روزهای نارنجی نشان داد که درسهای بازی در فیلمهای افخمیو فرهادی را در خاطر داشته است.



