روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | بلاگرهای کتاب، مروّجان کتاب، فعالان کتاب… هر اسمی که میخواهید بگذارید. ماجرا به نوعی دغدغه یا علاقه برمیگردد؛ علاقهای که فارغ از انواع و اقسام شهرتطلبی در شبکههای اجتماعی است. چون وقتی کتاب معرفی میکنید، مطالب و پستهایی راجع به کتاب مینویسید یا دوربین را روشن میکنید تا درباره کتابی که تازه خواندهاید توضیحاتی بدهید، به نظر میرسد سختترین کار را برای بالا بردن فالوئر انتخاب کردهاید.
بنابراین آنها که عموما در این مسیر قدم برمیدارند، بیشتر از هر چیزی به کتاب و کتابخوانی علاقه دارند. نوعی عشق و ذوق و شوق است که آنها را به این مسیر کشانده و نوعی مسئلهمندی و دغدغه است که در بعضی فعالان دیگر شبکههای اجتماعی نمیتوان یافت. ما در صفحه امروز «هفت صبح» سراغ بعضی از این فعالان در حوزه معرفی کتاب رفتیم. پیش از گپ و گفتی با آنها البته صفحات بسیاری را در شبکههای اجتماعی ورق زدیم. به نظر میرسد فعلا مهمترین این شبکهها در این زمینه اینستاگرام باشد.
چون هم قابلیت استفاده از تصویر و ویدئو در آن هست و مهمتر فیلتر نبودن آن است. در هر حال بین صفحات مختلف، با چند نفری از این عزیزان گفتوگو کردیم. اما برای انجام این گفتوگوها، طرحی ویژه داشتیم؛ به این شکل که ۴۰ سوال طراحی کردیم و از هر کدامشان خواستیم به ۱۰ سوال بین این ۴۰ سوال، به انتخاب خودشان، پاسخ بدهند. شما هم میتوانید پاسخ به این پرسشها را امتحان کنید؛ بعضی از آنها جدی هستند، بعضی شوخطبعانه و بعضی هم شاید چالشبرانگیز.
ستاره روشن:
کارشناسی گرافیک
تألیفات: سهگانه «ارتش ششگله»، انتشارات «روزنه»
کتابی که با خودتان گفتید کاش تمامش نمیکردید:
«مغازه خودکشی». خط آخر این کتاب آنچنان تکاندهنده است که با خودم گفتم کاش هیچوقت تمامش نمیکردم و به انتهایش نمیرسیدم. فکر میکنم این کتاب متفاوتترین پایان را بین تمام کتابهایی که در زندگیام خواندهام داشت.
کتابی که بیشتر از یک بار آن را خواندهاید:
کتابهای بسیاری را مجددا مرور کردهام اما سهگانه «ارباب حلقهها» نوشته پروفسور تالکین را مدت ۱۵سال است که سالی یک مرتبه بازخوانی میکنم و بعید میدانم که روزی برایم تکراری شود.
کتابی که نخواندهاید اما همیشه طوری وانمود کردید که خواندهاید:
«گیل گمش» با ترجمه احمد شاملو.حدود ۱۲سال است که در تلاش هستم و چند کتاب تفسیری هم از آن خواندهام اما خود این اثر؟بسیار شرمسارم واقعا نمیفهمم استاد شاملو چه نوشته است. البته تا قبل از این اعتراف کسی این موضوع را نمیدانست.
کتابی که هیچوقت نفهمیدید چرا همه از آن تعریف میکنند:
«ناطور دشت»! حقیقتا تفکرات یک نوجوان در سن بلوغ هیچ جذابیتی برایم نداشته و ندارد.
کتابی که برای هدیه دادن انتخاب میکنید:
«آرامش فلسفی» به روایت سم تورود. خودم را یک رواقیمسلک میدانم و هرجا بتوانم این فلسفه را اشاعه میدهم.
کتاب فوقالعادهای که کسی معرفی نکرده بود و خودتان آن را کشف کردید:
«خداحافظ تسوگومی» نوشته یوشیموتو و «چانی ونجک» نوشته جوزف بویدن. این دو کتاب جداً فوقالعاده بودند.
کتابی که خیلی از مطالبش را اصلا نفهمیدید:
زمانی که مشغول نوشتن کتابم بودم میخواستم بیشتر از جهانهای موازی سردربیاورم، پس به مطالعه آثار اینیشتین و میچیو کاکو پناه بردم. کتاب «جهانهای موازی» نوشته میچیو کاکو بهترین انتخاب ممکن بود اما با توجه به اینکه هنر خوانده بودم، چیزی از فیزیک نمیفهمیدم. ۲ سال تلاش کردم تا فیزیک پایه یاد بگیرم و در نهایت بفهمم کاکو در این کتاب چه گفته و در نهایت فقط از یک خط این کتاب در اثرم استفاده کردم که بسیار تجربه جالب و خندهداری بود.
یک جمله یا شعر از کتابی که به زندگیتان معنا داد:
«زمان همه چیز را میدهد و همه چیز را پس میگیرد؛ همه چیز در تغییر است اما هیچ چیز تباه نمیشود»؛ جوردانو برونو از کتاب «پاپ و مرد مرتد» نوشته مایکل وایت.
کتابی که حیف پولی که بابت آن دادید:
مجموعه «گذرگاه» نوشته جاستین کرونین. با اینکه کتابهای پست مدرن را ستایش میکنم اما حین مطالعه این کتاب احساس کردم تلفیقش با ژانر علمی تخیلی مثل زهر میماند.
کتابی که به خاطر فیلم سینمایی یا سریال اقتباسی از آن رفتید و کتاب را خواندید:
«انجمن شاعران مرده» نوشته کلاین بام. البته اقتباس سینمایی این اثرِ بىنظیر قبل از انتشار کتاب پخش شد و فکر میکنم سایه بزرگ اسکار شدیدا جلوى تابش موفقیت این اثر فوقالعاده را گرفت.
ستاره قرهباغنژاد:
کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی
تألیفات: رمان «ماه در استکانت افتاد»، نشر «مهر اندیش»
یک پاراگراف از کتابی که برای شما تکاندهنده بود:
ادگار گفت:«وقتی لب فرو میبندیم و سخنی نمیگوییم، غیرقابل تحمل میشویم و آنگاه که زبان میگشاییم، از خود دلقکی میسازیم»؛ از کتاب «سرزمین گوجههای سبز» نوشته هرتا مولر.
کتابی که با خودتان گفتید کاش تمامش نمیکردید:
«صد سال تنهایی» مارکز چون ترک آن خانواده عجیب بعد از آن همه ماجرا در شش نسل، کار سادهای نبود.
کتابی که بیشتر از یک بار آن را خواندهاید:
«سرزمین گوجههای سبز» از هرتا مولر که اگر دوباره هم بخوانمش برایم مثل شعر تازه است.
کتابی که نخواندهاید اما همیشه طوری وانمود کردید که خواندهاید:
«جنایت و مکافات» که بسیار از زمانی که سریالش را دیدم دوستش داشتم و نمیدانم چرا هنوز کتاب را نخواندهام.
کتابی که با خودتان گفتید کاش نویسندهاش شما بودید:
تمام کتابهای خوبی که میخوانم، این حس را بیدار میکنند!
کتابی که خیلی شبیه زندگی خودتان است:
«قصههای مجید» که بعضی قسمتهای داستان به قدری شبیه زندگی من بود که به مادربزرگم موقع تماشای سریال میگفتم حتما نویسنده ما را میشناسد.
کتابی که میخواهید آن را بخرید اما به خاطر مبلغش مردد هستید:
تمام رمانهای کلاسیک که تنها قیمتشان مانع وصال ما شده.
کتابی که از شما قرض گرفتند و پس ندادند و شما هنوز بابت آن ناراحت هستید:
سهگانه «دوقلوها» از آگوتا کریستف به نامهای «دفتر بزرگ»، «مدرک» و «دروغ سوم» که فردی از من گرفت و با خاطرهای بسیار تلخ نه تنها پس نداد بلکه گفت برایش ارزشی نداشتند. دلم برای هر سه جلد تنگ شده!
کتابی که هنوز نخواندهاید اما گذاشتهاید یک روز فرصت کردید بخوانید:
«ذرت سرخ» و بسیاری کتاب خوب دیگر که هنوز فرصت نشده سراغشان بروم.
یک جمله یا شعر از کتابی که حفظ هستید:
«واقعه مرگ تو همه چیز را در من فرو پاشید.همه چیز مگر قلبم را»؛ از کتاب «فراتر از بودن» کریستیان بوبن.
نرگس نظری:
کارشناسی حقوق
یک پاراگراف از کتابی که برای شما تکاندهنده بوده:
«ای بیگانه که خلوت ما را میشکنی! همچنان که در خانه ما به روی تو باز است، تو نیز بزرگواری کن و ما را از شنیدن عقاید خویش معاف دار. ما از دوزخ بیگانگی گریختهایم، تا از برخورد با هر آنچه خوشایندمان نیست در امان باشیم. اگر به خانه ما فرود میآیی، خلوت ما را مقدس شمار!» از کتاب «مثل خون در رگهای من»، نامههای احمد شاملو به آیدا.
کتابی که بیشتر از یک بار آن را خواندهاید:
کتابهای ادبیات کلاسیک و روانشناسی بوده اما این اواخر «بابا لنگدراز» و «شازده کوچولو» را مجدد با دو ترجمه متفاوت خواندم.
کتابی که با خودتان گفتید کاش نویسندهاش شما بودید:
جای جین وبستر برای کتاب «بابا لنگدراز» و مونتگمری برای «آن شرلی».
کتابی که برای هدیه دادن انتخاب میکنید:
اصولا برای هدیه کتاب به سلیقه مخاطبم توجه میکنم اما اگر شناختی نداشته باشم کتاب «شازده کوچولو»، «مثل خون در رگهای من» و «کیمیاگر».
کتابی که میخواهید آن را بخرید اما به خاطر مبلغش مردد هستید:
«کلیدر».
کتابی که هر ایرانی باید بخواند:
«والدین سمّی» نوشته سوزان فوروارد.
کتابی که به خاطر اسمش آن را خریدید:
کتاب «نرگس» از حسین صفا (باید اعتراف کنم که وقتی خریدمش فقط به خاطر این بود که هماسم خودم بود!)
کتابی که از شما قرض گرفتند و پس ندادند و شما هنوز بابت آن ناراحت هستید:
یکی از کتابهای تخصصی رشتهام بود. البته پس دادند اما کتاب شده بود شبیه دفتر نقاشی! من خیلی روی کتابهایم حساسم و خیلی توی ذوقم خورد.
کتابی که نصفه رها کردید:
کتاب «کوری»؛ به خاطر ترجمه بد آن مجبور شدم نصفه رها کنم و دیگر سراغش نرفتم.
کتابی که فوقالعاده بود اما خشونت یا تیرگی آن اذیتتان کرد:
کتاب «بلندیهای بادگیر» دقیقا برای من اینجور بود؛یک شاهکار ادبی و بینظیر برای تمام توصیفاتش (احساسات و موقعیتها) اما تاریکی و خشونتی که هیت کلیف داشت خیلی برای من خوشایند نبود.
کتابی که هنوز نخواندهاید اما گذاشتهاید یک روز فرصت کردید بخوانید:
کتابهای اروین یالوم.
کتابی که دوست دارید نویسندهاش را از نزدیک میدیدید:
هری پاتر.
یک جمله یا شعر از کتابی که به زندگیتان معنا داد:
«اگر زندگی رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت»؛ از کتاب «انسان در جستوجوی معنا».
کتابی که از خواندنش احساس امید کردید:
«آن شرلی».
کتابی که از شوخیهای و موقعیتهای طنز آن به خنده افتادید:
کتاب «از پشت میز عدلیه» (خاطرات یک قاضی دادگستری) واقعا برایم جذاب بود و مرا خنداند.
کتابی که فیلم سینمایی یا سریال اقتباسی از آن بهتر از خود کتاب بود:
تنها سریالی که به نظرم بهتر از کتابش بود (البته تا الان)، فصل اول سریال «سیزده دلیل برای اینکه…» بود.
کتابی که به خاطر فیلم سینمایی یا سریال اقتباسی از آن رفتید و کتاب را خواندید:
کتاب «دزیره» (آن ماری سلینکو).
الهه مقدادیان:
کارشناسی باستانشناسی
و کارشناسی ارشد پژوهش هنر
یک پاراگراف از کتابی که برای شما تکاندهنده بوده:
«سنت عادت نیست. این را به خاطر داشته باشید! هرچیز که بدون هیچ تغییری، در طول زمان، تکرار میشود و تکرار میشود، عادت است نه سنت. آنچه از گذشته میآید و متناسب با زمان، دگرگونیهایی مثبت میپذیرد و ریشهها و اتصالات ابتدایی یا قدیمی یا کهن خود را حفظ میکند، سنت است. تمام تعاریف دیگر سنت را دور بریزید و خود را خلاص کنید! من عاشق سنتها هستم، به شرط آنکه بهراستی سنت باشند نه عادات شبهسنت»؛ از کتاب «آتش بدون دود» اثر نادر ابراهیمی.
کتابی که با خودتان گفتید کاش تمامش نمیکردید:
کتابهای زیادی بودند که هیچوقت دلم نمیخواست تمام شوند اما از بینشان بیشترین کتابهایی که عمیقا از تمام شدنشان قلبم به درد آمد، میتوانم به «وقتی نیچه گریست» و «مجموعه آتش بدون دود» اشاره کنم.
کتابی که برای هدیه دادن انتخاب میکنید:
بستگی به شخص مقابلم دارد اما خب بهطورکلی میتوانم بگویم «انسان در جستوجوی معنا». دلیل آن هم نشان دادن معنای زندگی در این کتاب است که روی من تاثیر بسزایی داشته و همچنین «یک عاشقانه آرام».
کتابی که میخواهید آن را بخرید اما به خاطر مبلغش مردد هستید:
صددرصد «در جستوجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست.
کتابی که هر ایرانی باید بخواند:
«دو قرن سکوت» اثر دکتر عبدالحسین زرینکوب.به نظرم همه ما ایرانیها باید تاریخ دقیق تحولات پیشین تمدن کشورمان را بهصورت ریشهای بدانیم.
بهترین کتابی که هدیه گرفتید:
بهترین کتابهایی که هدیه گرفتم:«کلیدر» و «جنگ و صلح»
بهترین کتاب عاشقانهای که خواندهاید:
شاهکارترین کتابهای عاشقانه که تا الان خواندم از نظر من «دختر مغول» اثر کالین فالکنر، «خاما» اثر یوسف علیخانی،«یک عاشقانه آرام» و «آتش بدون دود» اثر نادر ابراهیمی عزیز و «خالکوب آشویتس» اثر هدر موریس.
کتابی که دوست دارید نویسندهاش را از نزدیک میدیدید:
کتاب «خانوم» اثر مسعود بهنود و تمام آثار نادر ابراهیمی که عمیقا از ته قلبم حسرت میخورم که ای کاش زنده بودند و میتوانستم یک بار از نزدیک ببینمشان.
یک جمله یا شعر از کتابی که به زندگیتان معنا داد:
جملات تاثیرگذار زیاد بودند اما جملهای که تاثیر بسزایی در بحرانیترین شرایط در من داشت و به زندگیام معنا داد: «دردی که تو را نکشد، قویترت میکند» از فردریش نیچه.
کتابی که فوقالعاده بود اما خشونت یا تیرگی آن اذیتتان کرد:
کتابهایی که در عین شاهکار بودنشان، تیرگی داخل داستانهایشان مرا تا حدودی اذیت کرد: «طاعون» اثر آلبر کامو، «سمفونی مردگان» اثر عباس معروفی و «مسخ» اثر کافکا.
حامد مقامی:
کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان
کتابی که بیشتر از یک بار آن را خواندهاید:
هشتگانه «در جستوجوی دلتورا» در نوجوانی. حدود هفتهشت بار پشت سر هم خواندمش!
کتابی که نخواندهاید اما همیشه طوری وانمود کردید که خواندهاید:
شاهنامه فردوسی! هنوز اصل شاهنامه را بهطور کامل نخواندهام.
کتابی که هیچوقت نفهمیدید چرا همه از آن تعریف میکنند:
شازده کوچولو!
کتابی که هر ایرانی باید بخواند:
«تاریخ مشروطه ایران» اثر احمد کسروی.
بهترین کتابی که هدیه گرفتید:
«چراغسبزها» اثر متیو مککانهی.
کتابی که کمتر از آنچه شایسته بوده شناخته شده:
از میان کتابهایی که اخیرا خواندهام بدون شک «دهلیزهای بیخوابی» اثر خسرو کیانراد.
بهترین کتاب عاشقانهای که خواندهاید:
در کل به کتابهای عاشقانه علاقه ندارم؛ اما عشق آیدین و سورملینا در «سمفونی مردگان» را دوست داشتم.
کتابی که به یک آدم تازهکار در مطالعه پیشنهاد میدهید:
«مزرعه حیوانات» اثر جورج اورول.
کتابی که از شوخیها و موقعیتهای طنز آن به خنده افتادید:
«داییجان ناپلئون» اثر ایرج پزشکزاد.
کتابی که فیلم سینمایی یا سریال اقتباسی از آن بهتر از خود کتاب بود:
«هابیت» و «ارباب حلقهها»!



