روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | شاید گدار را نشناسید؛ قانون معروفی دارد که آثار و نتایجاش حتما به چشمتان خورده. میگوید برای ساختن یک فیلم جذاب سه تا چیز کافی است: یک مرد، یک زن و یک اسلحه. فرضا از این مثلت کذایی، میشود یک ضلع را حذف و با تکرار ضلع دیگر، کاملش کرد؟ مثلا دو مرد و یک اسلحه، یک مرد و دو اسلحه و… اسلحه قابل حذف است؟ شاید. زن؟ نه!
قانون کلی نیست ولی نمونه عینی برایش زیاد پیدا میکنید. اصولا فیلمسازهایی که در هر شکل و سطحی نتوانند این مثلث را به صورت مفهومی در دل اثرشان جا بدهند، یک جای کارشان میلنگد. نمونهاش میشود گای ریچی که هر بار سعی کرده مشکل را با افزایش تعداد مرد و اسلحه حل کند، سختتر به بنبست خورده. فیلم جدید ریچی رسیده و طبق معمول واکنشها به آن ضد و نقیض است.
«خشم مردانه» (با عنوان اصلی Wrath of Man) همکاری مجدد گای ریچی با جیسون استیتام پس از سالهاست. از زمانی که ریچی استیتام را کشف کرد، خیلی گذشته و هر دو نفر حسابی تغییر کردهاند اما در «خشم مردانه» بیشتر از ریچی، استیتام آشناست و احتمالا فیلم را باید در قفسه مربوط به آثار استیتام گذاشت تا ریچی.
اگر بهحساب بازیگر بدبدن فیلم بگذارید، این داستان گولاخ ساکت و خشمگینی است که صبر میکند، صبر میکند، صبر میکند و آخر سر منفجر میشود. به حساب فیلمساز قبلا بازیگوش، این یک اکشن مردانه آرام و خشن است که جایی برای شوخطبعی و شیطنت ندارد. انتخاب با خودتان که جیسوناش جذابتر است یا ریچیاش.
اصل قصه اینطوری است: یک خلافکار باسابقه و بامرام بچهاش را در جریان سرقت چند ناشناس از دست میدهد. هرچه خودش و زیردستانش میگردند، ردی از قاتل پیدا نمیشود. تصمیم میگیرد که در پوشش محافظ امنیتی در یک شرکت حمل پول مشغول به کار شود تا روزی که دوباره سروکله دزدها پیدا شد، انتقامش را بگیرد. در روایت «خشم مردانه» میشود: آدم ساکت، مرموز و بیاعصابی در یک شرکت امنیتی حمل پول مشغول به کار شده.
طرف خیلی کارش درست است و یکتنه جلوی چند سرقت را میگیرد. ظاهرا دردش چیز دیگری است. به گذشته میرویم و میفهمیم که خلافکار بوده و بچهاش را با نامردی از دست داده. دنبال سارقها گشته و پیدا نکرده. بعد تصمیم گرفته که به صورت محافظ پوششی مشغول کار شود. دوباره به عقبتر میرویم و میفهمیم آن دزدهایی که پسر طرف را کشتند چه کسانی بودند و چه شد که به آنجا رسیدند و… پرده آخر میرسیم به تقابل مرد عصبانی و دزدان حریص، در حالی که میدانیم در سرشان چه میگذرد و حرکت بعدی هرکدام چه خواهد بود.
الگوی روایت جذاب به نظر میرسد ولی درعمل نیست. ریچی «خشم مردانه» را بر اساس یک اکشن فرانسوی محصول ۲۰۰۴ بازسازی کرده و اتفاقا کاملا یادآور اکشنهای اروپایی همان دوره و زمانه است. دهه نود، عصر طلایی اکشنمنها بود؛ مردان بیاعتنا و نخراشیدهای که نقش ماشینهای کشتار را با نمک حداقلی اجرا میکردند.
بعد از قد علم کردن لوک بسون، اکشنهای فرانسوی متاثر از اکشنهای هالیوودی هم اختراع شد؛ مردانی که فقدان عضلات برجسته را به جای استروئید با سکوت و تلخی جبران میکردند و البته زیباییشناسی و دینامیک اکشن صحنهها هم فرق داشت. «خشم مردانه» شبیه نمونهای نه چندان بهتر از همان مدل فیلمها شده که زیادی خشن و زمخت است و برگ تازهای هم برای رو کردن ندارد، نه در پرداخت و روایت، نه در اجرا و اکشن.
نمیشود خیلی ایراد گرفت یا تعریف کرد. همانقدر آزاردهنده نیست که تحسینآمیز. اهل تماشای اکشن نباشید و به خاطر گای ریچی فیلم را ببینید، شاید بدتان نیاید. با این وجود خیلی ذوقزده نشوید؛ سالیانه کلی اکشن در همین سطح و ابعاد ساخته میشود که کسی تحویلشان نمیگیرد.
نکتهای که شاید بشود جدیاش گرفت، نسل سینماگران دهه نود است که اکثریتشان از قاب خارج شدهاند یا اگر هنوز باقی ماندهاند، در مرکز تصویر نیستند. تعداد کسانی که در هر حرفه و زمینهای بیش از سه دهه دوام بیاورند و همچنان جزو بهترینها باقی بمانند، کمتر از چیزی است که فکرش را بکنید. حالا بگذریم که ریچی هیچوقت جزو بهترینها نبوده. «خشم مردانه» یک اصل دیگر را هم ثابت میکند: تلخ کردن جیسون استیتام ایده هوشمندانهای نیست.



