روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | لوئیس وبر یکی از مطرحترین سینماگران زن سینمای صامت بود. در عصری که زنان در دنیای سینما به جز بازیگری فرصت چندانی در پشت صحنه گیرشان نمیآمد، او جسورانه همه موانع را کنار میزد و نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی میکرد. اما وبر تنها یک فیلمساز زن معمولی نبود. او حتی در موضوعاتی که انتخاب میکرد هم دقت نظر داشت و سعی میکرد مضامین کلیدی چون حقوق زنان، نژادپرستی و اختلاف طبقاتی را به تصویر بکشد. فیلم «تعلیق» که در سال ۱۹۱۳ منتشر شد، از جمله آثار موفق اوست که در اوایل دوره کاریاش هم روی پرده آمد. اثری که با وجود زمان کمش، یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینماست.
فیلم داستان زن و شوهری است که در فاصلهای بسیار دور از شهر، یک خانه ویلایی زیبا دارند. یک روز که شوهر سرکار است و به خانم خبر میدهد که دیر به خانه برمیگردد، یک ولگرد به زور وارد خانه آنها میشود. خانم تنها این فرصت را پیدا میکند که این خبر را به شوهرش بدهد، چرا که بعد از آن ولگرد خط تلفن را قطع میکند. در حالی که ولگرد اتاق به اتاق به دنبال خانم و بچه نوزادش میگردد، شوهر سراسیمه یک ماشین را میدزدد و سعی میکند خودش را به او برساند.
چیزی که در «تعلیق» بیشتر از همه جلب توجه میکند، ایدههای فوقالعادهای است که در طول فیلم میبینیم. فیلم پر است از ایدههایی حیرتانگیز که برای سینمای نوپای آن زمان، کاملا ابتکاری و نبوغآمیز به نظر میرسند. استفاده از نماهای نقطهنظر، آگاه شدن از اتفاقات داستان از طریق بازتاب صحنهها در آینه و تقسیم کردن تصویر به چند بخش مختلف، از جمله ایدههای حیرتانگیز وبر و فیلیپ اسمایلی هستند.
اما دو صحنه در فیلم هست که حتی در سینمای امروز جهان هم خیلی راحت میتوان نمونههای مشابهشان را پیدا کرد. اولین مورد مربوط به صحنهای است که ولگرد سیم تلفن را قطع میکند. تصویر به سه مثلث تقسیم میشود و در هر مثلث یکی از شخصیتها حضور دارند: شوهر در پایین، و ولگرد و همسر در بالا. و ما صحنه قطع شدن سیم و واکنش این سه نفر را همزمان با هم تماشا میکنیم. حتی در فیلمهای امروزی هم از ایده تقسیم کردن تصویر زیاد استفاده میشود.
دومین صحنه مربوط به جایی است که همسر برای اولینبار ولگرد را میبیند. او از پنجره پایین را تماشا میکند. سپس نمایی از ولگرد را میبینیم که از پایین روبه بالا خیره شده است. چنین نمای نقطهنظری در حال حاضر شاید چیز خاصی به نظر نرسد. اما در نظر داشته باشید که ما داریم درباره فیلمی محصول سال ۱۹۱۳ صحبت میکنیم. زمانی که سینما تازه اول راه بود و خیلی از فیلمسازان هنوز زبان سینما را به خوبی یاد نگرفته بودند. اما وبر و اسمایلی این چنین نبوغ آمیز، قواعد سینما را در خدمت اهداف خود به کار میگیرند.
ابداعات هنری فیلم تنها معدود به این تمهیدهای تدوینی نمیشود. فیلم یک صحنه تعقیبوگریز تماشایی هم در خود دارد. ایده نبوغآمیز وبر و اسمایلی در صحنه تعقیب در این است که بخش زیادی از اتفاقات فیلم، از طریق آینههای بغل ماشینی روایت میشوند که شوهر آن را دزدیده است و با آن مشغول فرار است. با همین تمهید زیرکانه و نه چندان پیچیده،هم سرعت اتفاقات فیلم دوچندان میشود و هم تعلیقی که مدنظر سازندگان بوده به زیبایی خود را به رخ میکشد.
معروفترین نمای این صحنه هم جایی است که یکی از پلیسها دست خود را دراز کرده و تلاش میکند سوار ماشین شوهر شود، اما ناکام میماند. «تعلیق» خیلی از عناصر مهم فیلمهای تریلر را در خود دارد. از زنی تنها و در معرض خطر گرفته تا قاتلی ترسناک و آن تعلیق سنگینی که همانطور که از اسم فیلم برمیآید،در سراسر فیلم وجود دارد. به همین دلیل فیلم به نوعی شبیه یک تجربهگرایی در سینمای تریلر میماند.گویی وبر و اسمایلی میخواستهاند شانس خود را در زمینه ساخت یک تریلر آزمایش کنند.
حتی نام دم دستی فیلم (تعلیق) هم فرضیه آزمایشی بودن آن را تقویت میکند. اما هر هدفی که پشت ساخت فیلم بوده، چه به دنبال آزمایش و تجربه بودهاند یا واقعا میخواستهاند داستانی تعریف کنند، نمیتوان تاثیرگذاری فوقالعاده «تعلیق» روی سینما در دهههای بعدی را نادیده گرفت. خیلی از عناصری که در این فیلم به کار رفته است بعدا به قواعد بنیادین فیلمسازی، مخصوصا در گونه تریلرها تبدیل شدند.
فیلم را به نوعی میتوان یک اقتباس غیرمستقیم از نمایشنامه «پشت تلفن» از آندره دو لرد در نظر گرفت، اثری که در سال ۱۹۰۲ منتشر شد. خیلی از اتفاقهای «تعلیق» الهام گرفته از اثر دو لرد به نظر میآیند. به نظر میرسد دی. دابلیو گریفیث، فیلمساز همعصر وبر به این نمایشنامه خیلی علاقه داشت. او دوبار این اثر را مورد اقتباس قرار داد. یک بار در سال ۱۹۰۹ و با فیلم «ویلای تنها» که یک اقتباس مستقیم بود و یکبار در سال ۱۹۱۲ و با فیلم «دشمن نادیده». در فیلم «دشمن نادیده» گریفیث آزادی بیشتری به کار بست و در خیلی از جاهای نمایشنامه دست برد.



