روزنامه هفت صبح، ترجمه زهرا نوروزی| کازوئو ایشیگورو، نویسندهای ژاپنی است که خانوادهاش وقتی پنجساله بود، به انگلستان مهاجرت کردند. ایشیگورو مدرک کارشناسی خود را در زبان انگلیسی و فلسفه از دانشگاه کنت در سال ۱۹۷۸ و کارشناسی ارشدش را در رشته نویسندگی خلاق در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه آنگلیایشرقی دریافت کرده است. او یکی از شناختهشدهترین نویسندگان معاصر انگلستان است و در سال ۱۹۸۶ برای کتاب «هنرمندی از جهان شناور» برنده جایزه وایتبرد شده است.
در «کلارا و خورشید» که رمانی پادآرمانشهری است، ایشیگورو به احساسات پیچیده انسان و تنهایی عمیق او میپردازد. در این رمان، راوی کلارا است و با روایتی مواجه هستیم که لحن و دایره لغات متفاوتی دارد. ایشیگورو با ظرافتی استادانه تقابل بین دو نوع متفاوت از دوست داشتن را نشان میدهد؛ عشقی خودخواهانه و پر از نگرانی در مقابل عشقی بیآلایش که با بخشندگی همراه است. کلارا رباتی است که از هر انسانی بهتر معنای تنهایی و عشق و دوست داشتن را درک میکند.
او با معصومیتی کودکانه به مشاهده دنیای اطراف خود میپردازد و با وجود اینکه به او اخطار داده میشود که خیلی روی وعدههای انسانها حساب نکند همه توانش را وقف انجام وظیفهای میکند که احساسات عمیق او بر دوشش گذاشته است. در زمانهای که بچهها دیگر به مدرسه نمیروند و ارتباط انسانی بیش از پیش دور و وابسته به دنیای مجازی شده است، کلارا از دریچه ذهن بیآلایش خود جهان بزرگترها را تماشا میکند.
او ظاهراً فاقد احساس است، اما وقتی فاجعه نزدیک میشود، بیشتر از هر انسانی عشق را میفهمد و تفسیر میکند. «کلارا و خورشید» بهتازگی با ترجمه شیوا مقانلو از سوی انتشارات «نیماژ» در ایران چاپ شده است. آنچه در ادامه میخوانید بخشی از گفتوگویی است با کازوئو ایشیگورو درباره این رمان، هوش مصنوعی و مفهوم انسان از خلال روابط او.
* راوی «کلارا و خورشید» یک دوست مصنوعی مجهز به انرژی خورشیدی است؛ رباتی فوقالعاده هوشمند با مهارتهای استثنایی در مشاهده. چه چیزی باعث شد به سمت هوش مصنوعی بروید و چه نوع تحقیقاتی برای کتاب انجام دادید؟
فکرِ یک راوی با توانایی عالی در مشاهده و یادگیری سریع دنیای انسانها مرا شیفته خودش کرد؛ فردی کاملاً بیگانه با رفتاری در عینحال کودکانه و پیچیده. از دید او که به دنیا نگاه کنیم، طبیعی است که سوالات بزرگی برای ما پیش میآید: چه چیزی برای انسانها خیلی مهم است؟ اساساً انسانها تنها هستند؟
منظور انسانها وقتی میگویند یکدیگر را دوست دارند چیست؟ تحقیق خاصی برای رمان نکردم.
مدتی به هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک علاقهمند بودم و اینکه چطور باید خطرات ناشی از چنین تحولات عمیقی را که در عصر حاضر در گوشهوکنار دنیا در حال اتفاق افتادن است، برطرف کنیم. طی چند سال گذشته خوشبختانه با بعضی از دانشمندترین افراد در این زمینهها ملاقات کردم و گفتوگوهای جذابی داشتم.
* از طریق کلارا به نوعی نگاه بیرونی به بشریت دست پیدا میکنیم. این رمان و کتاب «هرگز ترکم مکن» مسئلهای را مطرح میکنند و میپرسند مبنی بر اینکه معنی انسان بودن چیست؟ یک شخص یا یک فرد؟ مفهوم خودخواهی برای شما به عنوان یک نویسنده چقدر مهم است؟
از بالا به قضیه نگاه کنید. موافقم؛ «کلارا و خورشید» قطعاً رابطهای با «هرگز ترکم مکن» دارد، از این جهت که هر دو کتاب به طرح این سوال علاقه دارند که ذات شخص مهم است یا نه. واقعاً در هر یک از ما چیز منحصربهفرد و خاصی وجود دارد که سزاوار عزت، احترام و عشق باشد؟ «هرگز ترکم مکن» در خود غم خاصی در رابطه با این موضوع دارد و شاید «کلارا و خورشید» راهی برای پاسخ دادن به کتاب قبلی من باشد. شاید به این دلیل است که سنم بالا میرود، اما فکر میکنم میخواستم خوشبینی و نور آفتاب را در کلارا نشان بدهم که بتواند دیدگاه و روحیه حاکم بر «هرگز ترکم مکن» را جبران کند. مثل هر فرد دیگری، لازم است هر از گاهی خودم را تشویق کنم.
* در مصاحبهای با ریچارد برد، یکبار درباره خلق کاراکترها، ابتدا با تکیه بر روابط و بعد چگونگی رشد شخصیتها از طریق همین روابط صحبت کردید. این موضوع به معنای واقعی کلمه درباره کلارا صدق میکند. وقتی اولین بار او را در فروشگاه ملاقات میکنیم، آنچنان گذشتهای ندارد و خاطرات او خیلی محدود است. این یکی با قهرمانهای قبلی شما خیلی فرق دارد. به همین دلیل فرایند نوشتن این کتاب با سایر کتابهای شما متفاوت بوده؟
هیچ طرحی برای نحوه نوشتن رمان ندارم. روش من، حتی در سطح پایه از پروژهای به پروژه دیگر تغییر میکند و اینطور نیست که برای مثال چنین قوانینی داشته باشم؛ یک ثانیه قبل از شروع پیشنویس اولیه همه چیز را باید تا انتها نوشت یا قبل از رفتن به صفحه بعدی، با دقت هر قسمت، مثلاً حدود ۳۰صفحه را باید اصلاح کرد.
روند نگارش «کلارا و خورشید» مختص این رمان بود، اما فکر نمیکنم اتفاق خیلی عجیبی رخ بدهد اگر کلارا در ابتدا هیچ سابقه شخصی نداشته باشد. او از این نظر غیر عادی نیست. مثل کودکی خردسال است که کمکم مسائل را میفهمد. درباره نکتهای که در گفتوگو با دوست خود ریچارد برد (درباره تمرکز کمتر روی «طرح و شخصیت» و تأکید بیشتر روی «روابط») به آن اشاره کردم، باید بگویم وقتی حدود بیست سال پیش این مفهوم برای اولین بار من را تحت تأثیر قرار داد، از نظر روند نوشتن برای من نوعی افشاگری بود. احتمال میدهم برای دیگران اینطور نباشد. چیزی که من را تحت تأثیر قرار داد این بود که مهم نیست شخصیت داستان چقدر رنگارنگ باشد یا چقدر مملو از پسزمینه، ما خیلی به او اهمیت نمیدهیم تا وقتی که دستکم به یک کاراکتر دیگر به طرز جذابی توجه داشته باشد. به عبارت دیگر، این روابط هستند که به جای شخصیتها باید سه بعدی باشند و در طول داستان به طرز جالبی تکامل پیدا کنند.
* یکی از مواردی که باعث جهانی شدن کار شما میشود، روش کاوش در وضعیت انسان بدون قضاوت اخلاقی است. ارزشهایی وجود دارد که در رمانهای شما تکرار میشوند و میدرخشند؛ توانایی همدلی یکی از آنهاست. من آن را در «کلارا و خورشید» شدیدتر از همیشه احساس کردم. خود داستان - نوشتن و خواندن رمان - را در زنده نگه داشتن این ارزش چقدر مهم میدانید؟
مهم این است که ما راههایی برای به اشتراک گذاشتن احساسات و ایدههای خود داریم. ما میتوانیم این کار را در مکالمههای درون خانهها، کافهها، در وبلاگها، مقالهها و رسانهها انجام بدهیم. اما نوعی از احساسات و ایدهها هستند که بهراحتی نمیتوان آنها را به چیزی غیر از این اشکال با دقت ایجاد شده که ما به آنها رمان میگوییم، منتقل کرد. رمان و دیگر اشکال هنری داستانپردازی مانند درام و سینما برای ما بسیار مهم هستند چون همانطور که شما میگویید، میتوانند «همدلی» را بین ما ایجاد کنند. ما به تنهایی اساسی، افراد پرداختیم.
رمانها - مثل موسیقی، نقاشی و سایر اشکال عالی هنری - با وجود پیچیدگیهایی که تضمین میکند همه ما جدا و منحصر بهفرد باقی میمانیم، میتوانند مثل پلی برای یکدیگر عمل کنند. اما بگذارید بگویم: من اعتقاد ندارم که همدلی تولیدشده و مبادلهشده، به تنهایی میتواند از جنگ یا ظهور ایدئولوژیهای وحشتناک جلوگیری کند. همیشه باید به یاد داشتهباشیم که «همدلی» میتواند نفرت و تعصب خشونتآمیز را قابل تحمل و درک کند اما به همان میزان هم میتواند مورد استفاده قرار بگیرد.
تاریخ اخیر بارها و بارها این موضوع را نشان داده است. به همین دلیل خیلی مهم است که ما فرهنگ کتاب و واکنشهای خودمان را نسبت به کتابهایی که میخوانیم به دقت بررسی کنیم. به طور مداوم بررسی و بحث کنید که برای چه چیزی باید جشن بگیرید و چه چیزی را باید نادیده بگیرید. دستکاری عاطفی به چه معنی است و حقیقت چیست؟
*** برگرفته از نشریه واتراستونز



