روزنامه هفت صبح، احمد رنجبر | با گذشت یک‌سوم از سریال «یاور»، خط‌وربط داستان و اتفاقات آن مشخص شده و بیننده می‌داند سمت‌وسوی قصه به کدام جهت است. موقع تماشا و زمان تحلیل «یاور» یک نکته را نباید از یاد برد: نویسنده سریال سعید مطلبی است که از فیلمنامه‌نویسان باقدمت سینمای ایران محسوب می‌شود.

او ریشه در سبک خاصی از فیلمسازی دارد که اصطلاحا به آن «فیلمفارسی» می‌گویند. طبعا به کاربردن این اصطلاح بار منفی ندارد و برای تقریب ذهن است. با این پیشینه سراغ برداشت‌هایی که با دیدن قسمت‌های اخیر سریال در ذهن شکل می‌گیرد، رفته‌ایم. احتمالا همین اتفاق‌ها برای برخی مخاطبان جذاب است، چراکه با اسلوب همیشگی جناب مطلبی نوشته شده.

*** مورد اول| چرا سراغ دوربین مداربسته نمی‌روید؟
داستان سریال «یاور» به اینجا رسیده که علی شهمیرزادی (اسماعیل محرابی) به قتل رسیده است. همه دنبال سرنخی برای یافتن قاتل هستند و یک پلیس هم مامور پرونده شده. توی این چند شب، سوال جدی خیلی‌ها این است که چرا کسی کاری به دوربین مداربسته ندارد؟

اتفاق در دانشگاه رخ داده؛ جایی که مجهز به دوربین مداربسته است، ولی فعلا اولین و بدیهی‌ترین راه، جایی در قصه نداشته. مامور سریال اما به‌جای استفاده از تکنولوژی، از روی خون ریخته‌شده روی زمین، دنبال پیدا کردن مدرک است. حتما این شیوه‌های قدیمی که حتی شرلوک هم به آنها متوسل می‌شود، درام را هیجان‌انگیز می‌کند، ولی سوالات بدیهی از ذهن مخاطب
بیرون نمی‌رود.

*** مورد دوم| کنترل رفت و آمد با سرایدار است؟
مرد مقتول در سریال «یاور» سرایدار یک دانشگاه است و به همراه همسرش همان‌جا زندگی می‌کنند. احتمالا خیلی‌ها می‌گویند مگر دانشگاه هم مثل مدرسه سرایدار دارد؟ در دنیای درام هر اتفاقی محتمل است و گیریم برخی دانشگاه‌ها (به‌ویژه در شرایط کرونایی و تعطیل بودن) دارای سرایدار باشند. سوال بعدی جدی‌تر است: مگر وظیفه کنترل آمدوشدها برعهده حراست دانشگاه نیست؟ پس چرا این کار را سرایدار انجام داد و در همین حین هم به قتل رسید؟

*** مورد سوم| دیدار اتفاقی بعد از این‌همه سال؟
تکه‌های پازل سریال «یاور» که منطبق با الگوی فیلمفارسی نوشته شده، وقتی تکمیل می‌شود که بدانیم مامور پرونده قتل کیست. اگر سریال را ندیده‌اید، بدانید که مقتول (علی شهمیرزادی) دوست گرمابه و گلستان یاور چلویی (داریوش ارجمند) است. یاور حدود ۳۰ سال پیش به مردی ورشکسته کمک می‌کند و چرخ دستی خود را به او می‌دهد تا با آن نان درآورد.

یاور از او می‌خواهد برای جبران، فرزند خود را به مدرسه بفرستد. مرد ورشکسته چنین می‌کند و حالا پسرش به نوایی رسیده و شده مامور پرونده قتل دوست یاور چلویی. او در همان دیدار اول یاور را می‌شناسد و ماجرا را برای پدر تعریف می‌کند. پدر هم می‌گوید باید همه توانت را برای به ثمر رسیدن پرونده بگذاری. این الگوی قدیمی که به فیلم هندی و فیلمفارسی معروف است، هنوز برای طیفی از مخاطبان جذابیت دارد.

*** مورد چهارم| چرا این‌همه اشک و ماتم؟
در کنار آنچه مرور شد، یکی از فرمول‌های چنین فیلم و سریال‌هایی، وارد کردن عامل قتل یا خیانت و مسائلی از این دست است. سازندگان یک‌باره حال مخاطب را دگرگون می‌کنند تا در لحظه انتقام،‌ دل مخاطب خنک شود! در قسمت‌های اخیر سریال «یاور»، مسئله قتل محور قصه شده و داستان رنگ‌وبوی معمایی گرفته است. بااین‌حال در قسمت‌های اخیر فضای سریال پر شده از اشک و ماتم که خب به حال‌وهوای افطار نمی‌خورد.

احتمالا در قسمت‌های بعد و با فاصله گرفتن داستان از ماجرای قتل، شاهد ماتم نباشیم و معما در درام پررنگ‌تر شود. از قسمت‌های پیش‌تر هم ماجرای زن دوم پیش آمده بود که به همراه ماجرای قتل، قصه «یاور» را معمایی‌تر خواهد کرد… . به همین سادگی می‌توان «یاور» را پس زد و به همین سادگی می‌توان با آن همراه شد! این را هم قبلا نوشتیم که در چنین آثاری،‌ رد نگاه و قلم نویسنده غالب است. «یاور» بیش از همه رنگ‌وبوی سعید مطلبی را دارد؛ همان‌طور که سریال پرمخاطب «ستایش» این‌گونه بود و به‌واسطه قصه خاص او پرمخاطب شد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.