روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری ‌| حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب یکشنبه ۲۹ فروردین ماه، خبر درگیری دو فروشنده گل‌تزئینی با سه نفر از به قول خودشان بچه‌محل‌های نظام‌آباد منجر به قتل شد.این درگیری در محله نظام‌آباد، بالاتر از چهارراه سبلان و حوالی ایستگاه اتوبوس مدرسه گل‌سرخ(بین خیابان حوزان و خیابان ساداتی) اتفاق می‌افتد.

ماموران وقتی این گزارش به آنها مخابره می‌شود به سرعت به آنجا می‌روند و با سه جوان خون‌آلود نقش بر زمین مواجه می‌شوند.این مقتولان محمد. و، مسعود.ق و معین.ع حدود ۲۷ تا ۳۰ساله هستند که در نزاع با دو فروشنده نیسانی گل با تبر به قتل می‌رسند.اما ماجرا چه بود؟ یک نیسان آبی در خیابان سبلان شمالی در حال فروش گلدان‌های تزئینی بوده است.

سه نفر از خودرو پژو پیاده شده و نزدیک فروشنده می‌روند. یک نفر از این سه دوست گلدانی انتخاب می‌کند و شروع به صحبت درباره قیمت می‌کنند.گلدانی که انتخاب کرده بودند حدود ۸۰هزار تومان قیمت داشته است . فرد سه گلدان جدا کرده و داخل خودرو می‌گذارد. چک و چانه زدن بر سر قیمت به یک‌باره تبدیل به یک نزاع و مشاجره می‌شود.

یکی از طرفین، فروشنده را هل می‌دهد و همین سرآغاز نزاعی خونین می‌شود.گلفروش به قدری عصبانی می‌شود که به داخل خودرویش می‌رود و تبری می‌آورد و با آن تبر، فردی را که هلش داده بود می‌زند و وقتی دو نفر دیگر نیز به سمتش می‌آیند آنها را نیز با تبر سلاخی می‌کند.

در ظاهر امر آن سه نفری که مورد اصابت ضربات تبر قرار می‌گیرند با خود هیچ سلاحی برای دفاع همراه نداشته‌اند. دوست گلفروش هم وقتی می‌بیند دوستش با تبر دارد به آنها می‌زند او هم وارد معرکه می‌شود و این سه نفر را به شدت زخمی می‌کند. این دو به سرعت از محل جنایت متواری می‌شوند و تبر در محل جرم جا می‌ماند.

این سه نفر را به بیمارستان می‌رسانند اما فوت می‌کنند. ‌ به پلیس ماجرا گزارش می‌شود. شماره خودروی نیسان آبی اعلام می‌شود و روبه‌روی متروی شهید باقری، یک گشت این خودرو را می‌بیند و متوقف می‌‌کند. یکی از این افراد به سرعت متواری می‌شود و نفر بعدی دستگیر می‌شود

.در خودرو چاقوی خون‌آلود، دستگاه پز و مقداری مواد مخدر کشف می‌شود. نفر بعدی فعلا متواری است. اما حالا فردی که دستگیر شده از جزئیات حادثه چه می‌گوید؟ پویا ۲۹سال دارد و از مازندران آمده. می‌گوید برای اولین‌بار به تهران آمدم … من مکانیک بودم و مدتی بود که یک نیسان آبی خریده بودم و با آن کار می‌کردم تا اینکه چندی قبل احمد که بچه محل و از دوستان قدیمی هستیم به من پیشنهاد داد تا با خودروی نیسان آبی به تهران بیایم و به جای اینکه بار جابه‌جا کنم همراه او در کار گلفروشی مشارکت کنم و روزانه ۵۰۰هزار تومان و اگر فروش بیشتری داشته باشد تا مبلغ یک میلیون تومان به من پول می‌دهد.

من هم این پیشنهاد را پذیرفتم و روز حادثه با بار کود طبیعی از یکی از شهرهای مازندران به تهران آمدم و به بازار گل رفتم و بعد از آن به احمد زنگ زدم . از من خواست تا به تهرانپارس بروم . با احمد به بازار گل محلاتی رفتیم و احمد که در زمینه گل‌ها اطلاعات زیادی داشت تعدادی گل و گلدان خرید و بار نیسان زدیم و ….»

او درباره حادثه رخ داده می‌گوید:« مشتریان زیادی داشتیم که بیشتر نیز زنان بودند که در همین حین من روی جدول نشسته بودم که ناگهان یک خودروی پژو با سه سرنشین جوان در نزدیکی بساط ما توقف کردند و یکی از آنها که درکنار راننده نشسته بود از خودرو پیاده شده و بدون اینکه حرفی بزند دو گلدان بزرگ را برداشت و در صندوق عقب خودرویشان گذاشت و وقتی دوباره به سمت احمد رفت و یک گلدان دیگر برداشت و داخل خودرویشان گذاشت، احمد در خصوص اینکه قیمت گلدان‌ها را نپرسیدند و پولی را پرداخت نکردند با پسر جوان و قوی هیکل حرف زد که در همین لحظه راننده از خودرو پیاده شد و از پشت گردن احمد را گرفت و به سمت من آمدند.

انگار دوستش در حالت عادی نبود و پیشنهاد داد که گلدان‌ها را با خودشان می‌برند و پس از پیاده کردن دوستانش از خودرو گلدان‌ها را پس می‌آورد که احمد نیز گفت پول گلدان‌ها را پرداخت کنند و هر وقت برگشت پول آنها را پس می‌دهد که مرد قوی هیکل و دوستش احمد را کتک زدند.

من خیلی ترسیده بودم و هیچ‌کسی جلو نمی‌آمد از ما دفاع کند و دو پسر جوان ادعا می‌کردند که اینجا محله ماست و کسی نمی‌تواند بدون اجازه ما در این محل کاسبی کند . من تصمیم گرفتم به پلیس زنگ بزنم که یکی از آنها به سراغ من آمدو سعی داشت گوشی موبایلم را از دستم بگیرد اما من چون فیلم عروسی‌ام در گوشی موبایلم بود نمی‌خواستم تلفنم به دست آنها بیفتد که ناگهان یکی از آنها موهایم را گرفت و وقتی به خودم آمدم دیدم مرا به کرکره‌های مغازه‌ای چسباندند و چند ضربه به سرم زدند.

من روی زمین افتادم و فقط پاهای آدم‌ها را می‌دیدم که از بالای سرم عبور می‌کردند و آنقدر گیج بودم که نمی‌دانستم چه بلایی سر احمد آمده که در این لحظه شنیدم احمد مرا صدا می‌زد که پاشو فرار کنیم که جانم در خطر است.شوکه شده بودم و در همان حالت خودم را پشت فرمان نیسان آبی رساندم و احمد نیز سوار شد و به سرعت از محل دور شدیم و این در حالی بود که چند موتور در تعقیب ما بودند که ناگهان من خودروی پلیس را دیدم که سرعت ماشین را کم کردم و تصمیم داشتم به سمت آنها بروم و از حمله سه جوان خبر دهم و گوشی‌ام را که در دست آنها بود پس بگیرم که احمد با عصبانیت گفت به مسیرت ادامه بده و حرکت کن وگرنه زندگی خودت و خانواده‌ات را خراب می‌کنم.»

پویا گفت:«در آینه خودرو دیدم که پلیس اشاره می‌کند توقف کنم و من در یک لحظه سرعت ماشین را کم کردم و در حالی که خودرو در حالت دنده دو بود سوئیچ را برداشته و از خودرو پیاده شدم و به سمت پلیس رفتم که در این لحظه سرباز پلیس با فریادهای ایست ایست از فرار احمد خبر داد.من از چاقو و قتل خبری نداشتم و پس از اینکه خودرویم را پلیس بازرسی کرد چاقوی خونین پیدا شد که فکر کنم احمد آن را داخل خودرویم گذاشته و فرار کرده اما موادمخدر حشیش که داخل خودرو است برای مصرف خودم است.

احمد تصمیم داشت یک خانه اجاره کند و خودش در آنجا گلخانه بزند تا در کارمان سود بیشتری کنیم و ۲ میلیون تومان کم داشت و چاقو نیز برای من نبوده و نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که او دست به چاقو شده و آنها را به قتل رسانده است.»فعلا برای این متهم اتهام شرکت در نزاع مرگبار، حمل و نگهداری سلاح سرد، حمل مواد مخدر و مصرف مواد مخدر صادر شده است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اسلایدراینجا کلیک کنید.