روزنامه هفت صبح، ترجمه فرشاد رضایی | الیف باتومان، استاد دانشگاه و نویسندهای آمریکایی است که پدر و مادری ترک دارد و در نیوجرسی بزرگ شده. او در سال ۲۰۰۷ از کالج هاروارد فارغالتحصیل شد، اما پیش از این در نشریات مختلف مانند نیویورکر و هارپر نیز به روزنامهنگاری مشغول بود.
تز دکترای باتومان در رشته ادبیات تطبیقی در دانشگاه استنفورد کالیفرنیا به رابطه بین روند تحقیقات اجتماعی و نوآوری رماننویسان میپردازد. او در دوران تحصیلات تکمیلی خود، مدتی در سمرقند به تحصیل زبان ازبکی پرداخت. او تا سال ۲۰۱۰ استاد دانشگاه استنفورد بود و سپس اولین کتابش را تحت عنوان «تسخیرشده» بر اساس مقالاتی نوشت که قبلاً در روزنامهها منتشر شده بودند.
باتومان که در سال ۲۰۱۳ داوری جایزه بینالمللی منبوکر را به عهده گرفت، اکنون در استانبول زندگی میکند، برای نیویورکر قلم میزند و در دانشگاه کوچ به نوشتن ادامه میدهد. ماجرای اثر برجسته او «ابله»، به سال ۱۹۹۵ برمیگردد که ایمیل، تازه وارد زندگی آدمها شده است. سال اول سلین در دانشگاه هاروارد، آغازی است بر زندگی روی موجها با سختیهای مداوم و بیپایانی از عشق، اندوه و جستوجو. باتومان، بلاتکلیفیهای زندگی در آستانه بزرگسالی را با حساسیت عاطفی، شوخطبعی و سبک بینظیرش به شکل داستان درآورده است.
«ابله» حکایتی قهرمانانه اما همراه با فروتنی دارد، حکایت آشنا شدن با وحشت و لذت، بزرگ شدن در دنیایی که به یک اندازه مسموم و لذت بخش است، داستان باتومان پردهای در مقابل زشتیها و زیباییهای زندگی نمیکشد بلکه طیف وسیع فکرها و حسهایی را که به دنبال آنها میآید، در اختیار میگیرد. «ابله» با ترجمه نیلوفر امنزاده به تازگی از سوی انتشارات «برج» در ایران چاپ شده است.
آنچه در ادامه میخوانید بخشی از گفتوگویی است با الیف باتومان درباره «ابله».
* اولین کتاب شما مجموعه مقالاتی بود درباره ادبیات روسیه و عنوان آن را از داستایفسکی گرفته بودید.به نظر شما چه چیزی در نویسندگان روسی جذاب است و چه تاثیری بر «ابله» داشته؟
بله، اولین کتابم مجموعه مقالات طنز بههمپیوستهای درباره ادبیات روسیه بود، به نام «تسخیرشده». بعد سعی کردم رمانی درباره شخصی مثل خودم بنویسم، شخصی که مجموعه مقالات طنزی درباره ادبیات روسیه مینویسد، فقط به روش خودش، که «ابله» نام میگیرد.
آن رمان را تمام نکردم، اما واقعاً درگیر این فکر شده بودم که زندگینامهای به نام «ابله» بنویسم. سال قبل دوباره شروع کردم به کار کردن روی رمانی قدیمی که مدتی پیش رهایش کرده بودم و درباره خجالت از جوان بودن (و یادگیری زبان روسی) بود، آنجا بود که فهمیدم «ابله» تنها عنوان ممکن است.
* چرا رمان را در اواسط دهه ۱۹۹۰ تنظیم کردید؟ به نظر شما تجربه دانشگاه از آن زمان تغییر چشمگیری داشته؟
خب من اواسط دهه ۱۹۹۰ به دانشگاه رفتم. میخواستم درباره احساسی که افراد زیادی در آن زمان داشتند، بنویسم، اینکه تاریخ به پایان رسیده. پایان جنگ سرد (که وقتی کوچک بودم، انگار بخشی تغییرناپذیر از جهان بود) به نظر میرسید نشانه یا پیشدرآمد کامل پیروزی لیبرال دموکراسی، پایان نژادپرستی و تبعیض جنسی و هر نوع تبعیضی باشد.
خیلیها واقعا فکر میکردند بقیه تاریخ پلکانی طولانی برای پیشرفت فناوری خواهد بود. فکر میکنم از سال ۱۹۹۰ تاکنون تجربه دانشگاه به طور قابل توجهی تغییر کرده است. ما هیچ تلفن همراه یا ویکیپدیایی نداشتیم. سیاست هویتی جریان اصلی نبود. اعمال و گفتههایی که حالا آنها را آزار جنسی میدانیم، در آن زمان آزار و اذیت محسوب نمیشدند؛ بیش از حد فکر کردن به آزار و اذیت (یا تجاوز)، این احساس را به دیگران میداد که انگار وقت خود را تلف میکنید.
یا از آن تیپ خانمهای جوان جاهطلبی هستید که تمایل دارند بر اساس هر دیدگاهی تحت عنوان روشنفکری و اومانیسم، چیزی را به شکلی که دیگر چندان اتفاق نمیافتد، بزرگ جلوه دهند. با این اوصاف، نکتههای زیادی در ۱۸ سالگی و ترک خانه برای اولین بار وجود دارد که خیلی شبیه سال ۱۹۹۵ است و احتمالاً در سال ۲۰۲۵ هم همینطور خواهد بود و در سال ۱۸۴۵ هم تفاوت چندانی نداشته، به همین دلیل رمانهای زیادی درباره این دوره از زندگی وجود دارند و خواهند داشت.
* میتوان گفت که در «ابله»، مسئله طرح، یک نگرانی ثانویه است؟ هنگام نوشتن آن درباره طرح داستان چطور فکر میکردید؟
در نیمه اول کتاب، طرح، مسئلهای نگرانکننده بود. خیلی به سرعت پیشرفت و حرکت در لحظات مختلف فکر میکردم.
در نیمه دوم، حق با شماست، طرح یک نگرانی ثانویه بود، یا نگرانی نبود، یا واقعاً ضد نگرانی بود. چیزی که میخواستم در نیمه دوم کتاب به آن برسم، بیرون افتادن از طرح بود.
برای همه یا خیلیها، لحظاتی وجود دارد که شخص احساس میکند کاراکتر یک کتاب یا فیلم است و هر اتفاقی که میافتد برایش معنادار و زیبا میشود، مثل اینکه به سمت هدفی گام برمیدارد. اما ممکن است این احساس را از دست بدهید، گاهی کاملاً ناگهانی، و بعد برای مدتی، بعضی وقتها برای مدتی طولانی، زندگی مثل لیستی از وقایع یا تجربیات بدون ترتیب و معنی میشود. بیشتر وقتها این احساس از دست دادنِ طرح به از دست دادن شخصی وابسته است که مخزن این احساس بوده. این از دست دادن میتواند ویرانگر باشد، بهخصوص برای فردی جوان.من میخواستم با آن احساس ویرانگر، احساس سقوط آزاد و تلاش برای بازگشت دوباره به طرح، ارتباط برقرار کنم.
* کار بعدی شما چیست؟
در واقع کار روی کتاب دیگری درباره سلین را شروع کردم. روی اثری درباره ترکیه هم کار میکنم.
* برگرفته از نشریه بوکپیج



