روزنامه هفت صبح، ترجمه فرشاد رضایی | تایاری جونز، فارغ‌التحصیل کالج اسپلمن و دانشگاه ایالتی آریزونا، با رمان «یک ازدواج آمریکایی» برنده جایزه زنان داستان‌نویس سال ۲۰۱۹ شد. او هم‌اکنون عضو دانشکده انگلیسی در کالج هنر و علوم دانشگاه اموری است و اخیراً پس از گذشت یک دهه در شهر نیویورک به زادگاه خودش برگشته است. «یک ازدواج آمریکایی» به عنوان تحسین‌برانگیز‌ترین و پرفروش‌ترین کتاب سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ از نگاه نیویورک تایمز، مجله اپرا، واشنگتن پست و آتلانتیک انتخاب شده است.

تایاری جونز در این رمان مسئله غرور، خیانت و ظرفیت افراد برای بخشش را به چالش می‌کشد. ماجرای «یک ازدواج آمریکایی» درباره زندگی رُی، کارمندی رو به پیشرفت و سِلستیا، هنرمندی در آستانه موفقیت است که طی سفری به زادگاه‌شان، با افشا شدن رازی از گذشته و مجرم شناخته شدن رُی، به ورطه نابودی می‌افتد. در فاصله‌ای که رُی به زندان می‌افتد و منتظر رأی دادگاه است، سلستیا متوجه می‌شود باردار شده، اما هر دو توافق دارند که نوزاد نباید متولد شود.

آنها در پی حفظ رابطه خود هستند اما در نهایت رُی محکوم به ۱۲ سال حبس می‌شود. این رمان داستان عاشقانه‌ا‌ی خاص با فراز و نشیب‌های دردناک به همراه رویاهای حقیقی یا دروغین است که به بررسی نقش مرد در دنیای مدرن، نیاز به عدالت اجتماعی و همچنین باری که او بر دوش می‌کشد، می‌پردازد. جونز در این اثر هیچ‌گاه نقاط ضعف و تمایل انسانی‌اش نسبت به توجیه را انکار نمی‌کند، اما در عین حال، مهربان بودن، برخورد عادلانه و خوش‌رفتاری را نیز به تصویر می‌کشد.

این رمان موارد فلسفی و سیاسی را هم بررسی می‌کند که شامل انتظارات زنان و مردان در هر نسل، جایگاه ازدواج در جامعه مدرن و نژادپرستی نظام می‌شود. همچنین عدم دیکتاتورگرایی را مدنظر قرار می‌دهد که انسان را وادار به زیر سؤال بردن محکومیت و ایده‌آل‌های اصلی خود می‌کند. «یک ازدواج آمریکایی» با ترجمه یاسمن ثانوی به تازگی از سوی انتشارات روزگار در ایران چاپ شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگویی است با تایاری جونز درباره «یک ازدواج آمریکایی»، حبس دسته‌جمعی و تأثیر خیال در قضاوت افراد.

* «یک ازدواج آمریکایی» کتابی درباره حبس دسته‌جمعی است، اما از برخی جهات، در واقع بحث اصلی آن پیچیدگی‌های روابط انسانی است؛ تصویری لحظه‌ای از زوجی که درگیر سیستم می‌شوند و اینکه چطور بر اطرافیان خود تأثیر می‌گذارند. چطور به چنین تصویری رسیدید؟
من در واقع داستان را با استراق سمع شنیدم، از جر و بحث زن و شوهر جوانی در مرکز خریدی در آتلانتا؛ زنی که لباسی مجلسی پوشیده بود و مردی که خوش‌تیپ به نظر می‌رسید.

اما زن واقعاً عالی بود و شیک‌پوش. او به مرد گفت: «می‌دانی که هفت سال منتظر من نمی‌ماندی.» مرد برگشت و گفت «این اتفاق اصلاً نباید برای تو می‌افتاد.» آن زن را نمی‌شناختم، اما احتمالاً حق با او بود. جداً شک دارم که آن مرد هفت سال منتظر زن می‌ماند و از طرفی حق با مرد بود که این اتفاق نباید برای او می‌افتاد. فهمیدم آنها در بن‌بست گیر کرده‌اند چون زن از پتانسیل متقابل حرف می‌زد و مرد بحثی استدلالی را به میان کشیده بود. شیفته آنها شده بودم، و این تعارض شخصی را با تحقیقاتی که انجام داده بودم، تلفیق کردم.

* تحقیقات شما چه نقشی در محصول نهایی داشت؟
تقریباً در تمام تحقیقاتی که درباره حبس دسته‌جمعی انجام دادم - چه رسد به حبس اشتباه - هیچ ابهامی وجود نداشت. اگر فردی را بی‌گناه دستگیر و محکوم کنید و او را در این سیستم کیفری قرار دهید، بحث دیگری در این ماجرا وجود ندارد. فهمیدم باید همه جوانب را درنظر بگیرم و بنویسم. تحقیقی که به نظرم از همه مفیدتر بود، تاریخ شفاهی افراد زندانی بود.

مجموعه فوق‌العاده عالی تاریخ شفاهی اثر مک سوینی به نام «نجات یافتن از عدالت» را خواندم و به نظرم خیلی قانع‌کننده بود که مسئله‌ اکثر مردانی که به اشتباه زندانی شده بودند، بیشتر از اشتباه بودن مجرمیت آنها، اشتباه بودنِ حبس خاص آنها بود. این مسئله برای من خیلی جذاب بود چون می‌توانید بگویید این شخص حتی به آنجا تعلق ندارد، اما اکثر افراد در این مجموعه صریحاً اظهار داشتند که هیچکس سزاوار نیست اینجا باشد. وقتی اطلاعاتی اینچنین تعجب‌آور داشته باشم، به من الهام می‌بخشد.

* در «یک ازدواج آمریکایی» بر این مسئله که کاراکترها چه افرادی هستند و با تغییر شرایط می‌توانند به چه اشخاصی تبدیل بشوند، تمرکز می‌کنید. رُی ممکن است مرتکب جنایتی نشده باشد که او را به زندان بیندازد، اما توانایی دست زدن به خشونت را دارد. سِلستیا ممکن است فکر کرده باشد که می‌تواند کنار شوهرش بایستد، اما او یاد گرفته عشق همیشه چیز ثابتی نیست. حتی پدر سِلستیا که همسر اول خود را فریب داد و خانواده جدیدی تشکیل داد، مدام به رُی می‌گوید که سِلستیا مال او نیست. ممکن است کمی در این‌باره صحبت کنید؟

فکر می‌کنم همه ما در انتخاب‌های‌مان بسته به موقعیت عمل می‌کنیم و آنچه فکر می‌کنیم در ذهن خودمان هستیم، لزوماً همان فردی نیست که در برخورد با وضعیتی جدید می‌بینیم. اما درباره پدر سلستیا باید گفت، بله، او همسر اول خود را به خاطر همسری جدید ترک کرد و اصرار دارد که سلستیا مال او نیست. با این حال از عدم وفاداری عاطفی زنش بسیار عصبانی است. فکر می‌کنم بسیاری از افراد مجموعه‌ای از قوانین و مقررات برای خودشان دارند و مجموعه‌ای از قوانین برای افراد دیگر.

اما ما شخصیت‌ها را بر اساس بهترین شخصیت در خیال خودمان قضاوت می‌کنیم. ما رُی را در زندان می‌بینیم و با خودمان می‌گوییم اگر من در زندان بودم نجیب بودم، عصبانی می‌شدم اما عاقلانه‌تر برخورد می‌کردم. اما وقتی واقعاً رُی را در زندان می‌بینید، می‌بینید عصبانی است و عصبانیت هیچ‌یک از ما را بهتر نمی‌کند. او وقتی از زندان بیرون می‌آید، مرد متفاوتی است. ما سلستیا را می‌بینیم و می‌گوییم، اگر شوهرم به اشتباه زندانی می‌شد، به اندازه پنلوپه در ادیسه وفادار می‌ماندم، و او را با توجه به عملکرد خیالی خودمان قضاوت می‌کنیم. اما وقتی کاراکترها کار می‌کنند، این مسائل را کنار می‌گذارند و به نوعی بازی می‌کنند که انسانی‌تر از خودِ ایده‌آلِ خیالی ماست.

* برای چه افرادی می‌نویسید؟
هیچ‌وقت نویسنده عارفی نبودم، از آن نویسنده‌هایی که می‌گویند شخصیت‌های‌شان از کمد بیرون می‌آیند و با آنها حرف می‌زنند. هیچ‌وقت اینطوری نبودم و نیستم. با این حال بعد از این کتاب، وقتی این‌قدر با خوانندگانم مشکل داشتم، دیگر تصور کردم کتاب را برای مخاطبانی می‌نویسم که در واقع مثل خود شخصیت هستند. در این فکر بودم که اگر فردی مثل سلستیا این کتاب را بخواند، می‌گوید، بله، ادامه ماجرا همین بود.

یا فردی مثل رُی می‌گوید، بله، بله، این کاری بود که کردم، خوشحالم که مرا درک می‌کنید. تصور کردم برای آنها می‌نویسم، چندین بار کتاب را بازخوانی کردم و با انتقاد آنها پیش رفتم. از آنجا که من این کاراکترها را نوشته‌ام، می‌دانم چطور فکر می‌کنند و بنابراین بعضی از موارد را تغییر دادم تا به دست خودِ آنها درست شود. امیدوارم و آرزویم این است که هر فردی، از هر طریقی، تجربه‌ای مطابق با این کتاب داشته، احساس کند من آن را درست درک کردم و نوشتم.
* برگرفته از نشریه پاریس ریویو

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.