روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی | از غروب، دیوانه این عکس شدم. عکسی که رفیقم شهاب الدین قیومی گرفته است. از آمبولانسی که پیکر شما را در آن گذاشتهاند. شما، بیرجند بیکمحمدی عزیز.این مردم قصه تو را نمیدانند.اجازه بده برایشان دو خط بگویم. شما خلبان نیروی هوایی ارتش ایران بودید.
خرداد ۶۷، چند ماه مانده تا پایان جنگ، در یک ماموریت، بالای کانال ماهی، آن طرف شلمچه هواپیمایت را زدند و بعد دیگر هیچ خبری از شما نبود. این مردم نمیدانند این کیست که کنار تو خوابیده. این بهرام بیک محمدی است. او هم خلبان است. اصلا با لباس خلبانی آمده استقبالت.
ولی کار دنیا را ببین آقای بیک محمدی که برادر دنیا دیدهات، برادر مو سپیدت، اینطوری دارد با تو وداع میکند. انگار که هوس کودکی کرده باشد. انگار که خیالش رفته باشد پی آن وقتها که خوابتان نمیبرد و شیطنت میکردید و با خندههایتان نمیگذاشتید بقیه هم یک دل سیر بخوابند.
انگار که هوس روزهایی را کرده باشد که خسته از یک پرواز سخت میآمدید و کنار هم از روزتان میگفتید و وسط حرفهایتان خوابتان میبرد. انگار که بخواهد ۳۲ سال دلتنگی را اینطوری مرهم بگذارد. آقای بیرجند بیک محمدی! من برادر ندارم ولی بیا به برادرت حق بدهیم. من برادر ندارم ولی دل تنگی کشیدهام.
۳۲ سال نه ولی میفهمم یک روز دلتنگی چطور بختک میشود میافتد رویت و راه نفست را میبندد. میفهمم چطور دلتنگها هر روز میمیرند، چون باید با دل تنگی زندگی کنند. آقای بیرجند بیک محمدی! برادرت حق دارد. آقای بیرجند بیک محمدی! فقط یک چیز دیگر. یعنی همه اینطوری وداع میکنند با برادر شهیدشان؟
اگر کسی بگوید «الان انکسر ظهری» یعنی شبیه برادر شما میشود؟ اگر کسی برادرش را در بغل بگیرد و بگوید «بیچاره» شدم، یعنی شبیه برادر شما شده است؟ آقای بیرجند بیک محمدی! اگر کسی پیکر برادرش را بردارد و بیاورد و بگذارد توی خیمهها و بعد عمود خیمه برادر را بیندازد، شبیه برادر شما میشود؟
آقای بیرجند بیکمحمدی! قهرمان وطن. خوش آمدی خلبان بزرگ. خدا به دل برادرت صبر بدهد. به دل دختر و پسرت و به دل زنی که ۳۲ سال عاشقانهترین آهنگ برایش «گلی گم کردهام» بوده است.



