روزنامه هفت صبح، گیلدا بریمانی، نقاش و مرمتگر آثار هنری | در شماره روز پنجشنبه هفته گذشته روزنامه هفت صبح،گزارش مفصلی درخصوص یکی از باارزشترین گنجینههای هنری معاصر ایران منتشر شد که این روزها تنها بخشی از آن در موزه هنرهای معاصر تهران در حال نمایش است.به عنوان کسی که در سه سال گذشته بخشی از زندگی و کار من درگیر این پروژه بود لازم دیدم نکاتی را در خصوص اهمیت این گنجینه هنری و فرآیند فهرستبندی و آمادهسازی آن با خوانندگان روزنامه درمیان بگذارم.
پروژه ساماندهی مجموعه هنری خانم میرعمادی و دکتر ناصری از سه سال پیش شروع شد.من از قبل خانواده ناصری را میشناختم اما بعد از فوت خانم میرعمادی وقتی آقای دکتر ناصری با خیل عظیمی از آثار هنری روبهرو شد که تمامی آنها بدون شناسنامه بودند، به من مراجعه کردند تا به این مجموعه بزرگ سامان بدهم.در جلسات مختلفی که باهم داشتیم ایشان در نهایت تصمیم گرفتند که این آثار را به موزه اهدا کنند،اما بدون فهرستبندی و مرمت برخی از آنها عملا این کار شدنی نبود.
تفاهمنامهای امضا شد و من شروع کردم به بررسی این مجموعه و تهیه شناسنامه برای آثار. حجم این مجموعه برای من که سالهاست با مجموعهدارها و کلکسیونهای مختلف هنری سروکار داشتهام باورکردنی نبود.هر بار که من به منزل دکتر ناصری میرفتم میدیدم یک تعداد آثار جدید از انبار بیرون کشیده شده! آثاری که اکثرا از نقاشان تراز اول ایران هستند و داشتن یکی از آنها در هر کلکسیونی مایه فخر و مباهات مالک آن خواهد بود.
مجموعهای که شامل حدودا ۸۳۳ نقاشی، طراحی، عکس و ۱۳ مجسمه از معروفترین هنرمندان معاصر ایران بود از روی دیوارها و از توی انبارها و اتاقها بیرون کشیده شدند و کار بررسی کارشناسی آثار، تایید اصالت آنها و برقراری تماس با برخی هنرمندان و افراد برای مشخص شدن تاریخ خلق،تاریخ خرید آثار و مواردی از این دست در نهایت به یک پروژه بزرگ سهساله تبدیل شد که نتیجه آن مستندنگاری آثار و تهیه شناسنامه در قالب کاتالوگهای دوزبانه بسیار تخصصی و ارزشمند بود که یک نسخه آنها، همراه با این مجموعه به موزه ارائه شد.
برخی از این آثار ۳۰سال در انبار بودند و نیاز به مرمت داشتند.درواقع ما یک مجموعه خفته در انبارها و پراکنده در یک خانه بزرگ را،منسجم و هویتدار کردیم تا بشود با خیال راحت آن را اهدا کرد و همینطور هم شد.به همین دلیل هیچکس در مورد اصالت این مجموعه کمترین تردیدی ایجاد نکرد.
ابتدا صحبت از این میشد که یک موزه خصوصی یا یک بنیاد به نام خود خانم میرعمادی راهاندازی شود.حدود یکسال تحقیق کردیم که با این آثار چه باید کرد و در نهایت با تصمیم دکتر ناصری به موزه هنرهای معاصر رسیدیم.با اینکه بانکهای مختلف و جاهای زیادی برای تصاحب یا خرید این مجموعه ارزشمند درخواست داشتند در نهایت قرعه به نام موزه هنرهای معاصر تهران افتاد.البته قرار است تعدادی از آثار به موزههای هنرهای معاصر رشت،کرمان و اصفهان اهدا شوند.
این کار بزرگ هم با وصیت خانم میرعمادی و پیگیری آقای دکتر ناصری انجام شد.چنین مجموعهای در تاریخ مجموعهداری تجسمی ایران و حتی خاورمیانه بینظیر است. سابقه هم نداشته که کلکسیونی با این عظمت یکجا به یک موزه اهدا شود.کاری که خانم میرعمادی با پشتیبانی دکتر ناصری،طی ۴۰سال انجام دادهاند با یک خوانش و یک افق هنری همراه بوده است.یعنی یکی از تفاوتهای ایشان با مجموعهدارهای دیگر این است که یک خط روایی و تاریخی را در انتخاب هنرمندان و آثار خریداریشده از آنها میتوان پیدا کرد.
این مجموعه شامل مدرنیستها،سقاخانهایها،هنر دهه ۴۰،هنر دهه ۵۰ و هنر دهه ۶۰ است و همینطور ادامه دارد و تا زمانی که ایشان زنده بودهاند به خرید آثار ادامه دادهاند.حتی در سالهای جنگ و در روزهایی که هزار گرفتاری داشتهاند این مسیر و این راه را پی گرفته و با استقامت جلو رفتهاند. میتوان گفت بالغ بر صدها میلیارد تومان ارزش این مجموعه است.
اما وقتی این روزها یک نقاشی کوچک سهراب ۱٫۵ تا ۲میلیارد تومان خریدوفروش میشود باید گفت این مجموعه بیقیمت است. در این مجموعه از زندهرودی، عربشاهی، بهجت صدر، احصایی، فریده لاشایی، آغداشلو، علیاکبر صادقی و بسیاری دیگر از هنرمندان برجسته معاصر ایران چندین اثر مختلف هست. از اینرو واقعا نمیتوان روی این مجموعه قیمت گذاشت.
باید تاکید کنم یکی از گرفتاریهای مجموعههای خصوصی در ایران نداشتن شناسنامه و کاتالوگ است. حالا مجموعه خانم میرعمادی باید سرمشقی برای مجموعهدارها شود که آثار خریداریشده را زودتر شناسنامهدار کنند و برای مجموعههای خود قبل از اینکه بزرگ شوند کاتالوگ کارشناسی و رسمی تدارک ببینند.با زیاد شدن آثار جعلی این یک کار ضروری است که نباید از آن غفلت کرد.



