روزنامه هفت صبح، ترجمه فرشاد رضایی | مارگارت مید، انسانشناس فرهنگی آمریکایی، برای پژوهشهایش درباره خانواده و پرورش کودکان در جوامع مناطق جنوب اقیانوس آرام بسیار مشهور است و در همین زمینه کتابهایی همچون «بلوغ در ساموآ» و «مراحل رشد در گینهنو» را نوشته است. او از سال ۱۹۴۰ به برنامه عملیِ انطباق رژیم غذایی و بهداشت روانی با تحولات فناوری مشغول شد و تحقیقاتی درباره خصوصیات ملیگرایی مدرن انجام داد که همردیف کارهای روث بندیکت بود.
بعد از مرگ بندیکت، مدیریت حوزه پژوهش فرهنگهای معاصر دانشگاه کلمبیا بر عهده مید گذاشته شد. سپس مدیر موزه تاریخ طبیعی آمریکا شد و در سال۱۹۷۶ ریاست انجمن پیشرفت علوم آمریکا را پذیرفت. دکتر مارگارت مید عقیده داشت جهان نیازمند مجموعهای از نشانهها و علائم بینالمللی غیرمبهم است تا بتواند از سوی مردم ساکن کشورهای گوناگون با زبانهای مختلف و حتی اعضای فرهنگهای ابتدایی بهراحتی فهمیده شود.
*** در کنار بومیان
در کتاب «بلوغ در ساموآ» با شرح وجوه مختلف زندگی اجتماعی اهالی ساموآ نوعی سفرنامه از حضور نُهماهه خود در میان این افراد تهیه کرده است؛ چیزی که اهمیت و نزدیکی سفرنامه با متون مردمنگاری را به ما نشان میدهد. او به توضیح وضعیت خانواده، سلسله مراتب اجتماعی، نقش فرزندان در خانواده، تقسیم کار و نقشهای جنسیتی میپردازد و از خلال این توضیحات، جایگاه کودکان را در زمینه اجتماعیشان شفافتر میکند.
گرچه موضوع و میدان مطالعه مید دور از خانه و محل زندگی اوست اما همواره به جامعه خود نظر دارد. مسئله بلوغ، نقطهای است که آن را به دختران و روابط جنسی پیوند میزند. در واقع مید به مسئله وضعیت اجتماعی آمریکا میپردازد و قصد او تأثیرگذاری و به نقد کشیدن شیوههای مواجهه با بلوغ و روابط جنسی در جامعه خود است. او برای نشان دادن نقصهای شیوههای تربیتی به جوامع دیگر ارجاع میدهد و شیوههایی متفاوت از سپری کردن دوران بلوغ در جامعهای که آن را ابتدایی مینامد، بیان میکند. بهعلاوه مید در امور سیاسی و اجتماعی حضوری فعالانه داشت.
مارگارت مید، نه تنها یک انسانشناس و چهره علمی درخشان بود بلکه مبارزی خستگیناپذیر هم بود که نه فقط بهعنوان یک زن، از حقوق همجنسان خود دفاع میکرد بلکه هیچوقت مبارزه برای حقوق بشر، برضد نژادپرستی و جنگ و برای احقاق حقوق بومیان را کنار نگذاشت.
*** پرفروشترین کتاب سال
مید فرهنگ مورد مطالعهاش را یکپارچه و منسجم نمیدید، بلکه آن را دارای گسست و گاه نزاع و تعارض میدید. در ساموآ دختران یا زنان با بیاعتنایی به غفلت اجتماع در رابطه با خود برخورد میکنند. آنها از کنار دانستنیهایی مثل شجرهنامه القاب، اصل داستانها و قصههای محلی و پیچیدگیهای سازمان اجتماعی، با بیتفاوتی ویژهای عبور میکنند.
کمتر دیده میشود پسری نتواند شجرهنامه خود را تا چندین نسل حفظ کند، وقتی پسری شانزده یا هفدهساله میکوشد اشارات سخنگو را که سخت مورد تحسین اوست بفهمد، دختر همسن او دستکم آداب اجتماعی را میآموزد و این مطلب را نباید نشانه بیعرضگی دختر دانست. در سال ۱۹۲۸ مارگارت مید در کتاب «بلوغ در ساموآ» استدلال کرده است بدخلقی، قهر و انتقادهای شدید نوجوانان آمریکایی هیچ ربطی به هورمونهای آنها ندارد و تماماً به عدم همدلی والدین آنها مربوط میشود.
میدِ ۲۷ساله، از نتایج آخرین تحقیقات میدانی خود در باب انسانشناسی در اقیانوس آرام جنوبی به عنوان مدرک استفاده کرده است. او توضیح داد، نوجوانان ساموآ خوشحال بودند که درست مثل مادر و پدر خودشان بزرگ شدهاند. به سرکشی و تمرد فکر هم نمیکردند چون چیزی برای مخالفت وجود نداشت. به این ترتیب «بلوغ در ساموآ» به پرفروشترین کتاب سال تبدیل شد.
*** احترام به جای نگاه از بالا
از زمان انتشار آن یعنی بیش از ۹۰ سال پیش، فرصت زیادی برای آشکار شدن عیبها و اشتباهات شاهکار مید وجود داشت تا او را از داشتن سادگی و بیتجربهگی درباره آنچه ساموآییها به او گفته بودند، آگاه کند و همچنین او را برای نوشتن یک مانیفست شخصی موثر در رابطه با تنظیمات پرهیاهوی اثرش آماده کند؛ برای به تصویرکشیدن چهرههای جذاب مردم جزایر دریای جنوبی.
با این وجود این واقعیت باقی است که گزارش مید وجود نوع جدیدی از مردمشناسی در این شهر را ثابت میکند. این اثر حاوی انسانشناسی عملی و کاربردی بود که ترویج آن به دست فرانتس بوآس در دانشگاه کلمبیا انجام شد و بیشتر به جای فرض برتری، به فرهنگهای دیگر با دیدی از روی کنجکاوی و احترامی عمیق نگاه میکرد.
در این طرز تفکر ساموآییها فقط یک دسته بدوی زیبا نبودند که آداب و رسوم آنها بیپروا و نشانگر روشی نامناسب از زندگی باشد بلکه آنها افرادی پیچیده و با اعتمادبهنفس بودند که به توسعه روشهایی که به دردشان میخورد، مشغول شده بودند. امروزه ما به این آزادی و صراحت نسبت به واقعیت مردمی دیگر، «نسبیگرایی فرهنگی» میگوییم. چارلز کینگ در این کتاب درخشان روایت میکند که چطور بوآس و سه نفر از تأثیرگذارترین دستیاران تحقیقاتیاش، تحولاتی را در زمینه مطالعه نوع بشر در نیمه اول قرن بیستم ایجاد کردند.
آنها از نسل قبلی دانشمندان علوم اجتماعی، روایتی را به ارث برده بودند مبنی بر اینکه تمام بشریت در حال آغاز سفری طاقتفرسا از توحش به تمدن است. برتری سفیدپوستان امری قطعی بود و شما با اندازهگیری سر تا پای خود با کلیس و چند محاسبه اشتباه ممکن بود کاملاً از دیگران عقب بمانید. از اینجا جستوجویی کوتاه برای دانشمندان آغاز شد که نژادپرستی خشن باید تحت عنوان بهداشت پیشرفته اجتماعی آماده و ارائه میشد. مجرمان، افراد دارای اختلالات یادگیری و در نهایت هر کسی که از ظاهرش بیزار بودید، میتوانست به خاطر منافع عمومی به اجبار عقیم شود.
کینگ اشاره میکند که این عمل مهلک و مخرب در دهه ۱۹۶۰ همچنان ادامه داشت. در برابر چنین الگوی استثماری تیره و تاری، کتابهایی از نوع «بلوغ در ساموآ» طرز تفکر جدیدی بود. در واقع هدف اصلی انسانشناسی فرهنگی در این کتاب، «ایجاد امنیت در جهان از ورای اختلافات انسانی» است. اکنون همه ما باید کمی بیشتر به این دیدگاه مراجعه کنیم تا به یاد بیاوریم: «ماندگارترین تعصبات، همان مواردی هستند که بهسادگی در نزدیکی ما پنهان شدهاند.»
* برگرفته از نشریه گاردین



