روزنامه هفت صبح، سیامک رحمانی | پیش‌بینی‌ام درست از آب درآمد. تصورم این بود که به روال همیشه، صحبت‌های حسن آقامیری درباره حسین(ع) و عاشورا که در فضای مجازی بازتاب فراوانی داشته و بنا بر بعضی اقوال میلیون‌ها بار دیده شده، در روزنامه‌های روز دوشنبه -فردای عاشورا- انعکاس خاصی نخواهد داشت و نداشت.

این که چرا رسانه‌های رسمی اهمیتی به بسیاری از سوژه‌های مورد علاقه مردم نمی‌دهند، موضوع تازه‌ای نیست و بعدا باید بیشتر درباره آن نوشت. اما در این یادداشت می‌خواهم از نکته‌ای بنویسم که در حرف‌های آقامیری جلب توجه بسیاری کرد. خیلی‌ها آن را در اینستاگرام بازنشر کردند و در توئیتر کامنت‌های مثبت و منفی زیادی گرفت.

حسن آقامیری در صحبت‌هایش با اشاره به پدیده حربن‌ریاحی، توبه او و بازگشتش به سوی لشگر امام‌حسین(ع)، دردمندانه می‌پرسد چرا این پذیرش توبه و این بخشندگی، جایی در رفتار ما و مسئولان ندارد. نظامی که مانیفست‌اش پیروی از حسین و آرمان‌ها و رفتارهای اوست، چرا نمی‌تواند رافت و جاذبه حسین(ع) را نمایش بدهد.

آقامیری برای نشان دادن بزرگی کار حسین(ع) از این گفت که حر تا پیش از روز بازگشت، چه اندازه بر کاروان امام سخت گرفته بود. که او را تا کجا برده بود و چگونه زمینه شهادتش را فراهم کرده بود. اما حسین(ع) او را بخشید و گفت خودم شفاعت‌ات را می‌کنم. و آقامیری در نهایت تلخی می‌پرسد ما چرا نمی‌توانیم ببخشیم. پرسشی اساسی است…

مثال آقامیری روشن است و نقش حر بن یزید ریاحی در واقعه کربلا، نیاز به بزرگنمایی ندارد. مقایسه کردن او با هنرمندانی که در گذشته فیلمی بازی کرده‌اند، ترانه‌ای خوانده‌اند یا چیزی نوشته‌اند، بیشتر به شوخی شبیه است. اما چه می‌شود که حسین(ع) می‌تواند ببخشد و ما نمی‌توانیم. حتی یکی مثل حبیب را که به کشورش برگشته، سال‌ها در عزلت زندگی کرده و تنها عشقش نواختن و خواندن برای مردمش بوده.

یکی مثل فرهاد را که والاترین ترانه را برای پیامبر خوانده و هنوز روی دستش نیامده. شجریان را که ربنایش تکرارنشدنی است و شورانگیزترین ترانه‌های انقلاب را خوانده و در آستانه هشتادسالگی امیدش به طبیبان است که سلامتش را تا کی ضمانت کنند. چطور می‌شود که ما حتی اینها را هم نمی‌توانیم ببخشیم.

ناصر ملک‌مطیعی را هم نبخشیدیم که پس از انقلاب نرفت و همین جا ماند و آرام زندگی‌اش را به پایان برد… بهرام بیضایی را هم نبخشیدیم که «روز واقعه»‌اش همچنان مایه فخر سینمای فرهنگی-مذهبی ماست. همه کسانی که نرفتند و ماندند. کسانی که رفتند و برگشتند یا می‌خواستند و می‌خواهند برگردند. کسانی که دل در گرو کشورشان دارند.

این کج‌خلقی و دشمنی از کجا می‌آید که حتی وقتی واعظ عاشورا از بلندنظری سالار شیعیان می‌گوید باید به او حمله ببریم و متهمش کنیم به اباحه‌گری.به نظر می‌رسد کسانی که همچنان بر آتش انتقام و محدودیت و ممنوعیت می‌دمند، اقلیتی که به مسئولان فشار می‌آورند تا کوتاه نیایند و در برابر هر تصمیم مسالمت‌جویانه‌ای می‌ایستند، نه به وجه رحمانی شریعت ارادتی دارند و نه لزومی به برقراری آرامش در جامعه می‌بینند.

خوشمان بیاید یا نه، حسن آقامیری امروز واعظ مشهور و محبوبی است…حرف و دلیل محبوبیت او هم ساده است. نه خشونت‌طلبی است، نه زیر سوال بردن احکام دینی و نه دعوت از مردم برای ترک ایمان و اعتقادات. او به زبان دیگر خواسته‌ای را بیان می‌کند که مدت‌هاست بسیاری از فعالان در جامعه بر آن اصرار می‌کنند. این‌که با وجود افزایش تنش‌ها و مشکلات اقتصادی و اجتماعی، ما بیش از همیشه نیازمند یک «آشتی ملی» هستیم.

کنار گذاشتن قهر قدیمی و گشودن آغوش جامعه و کشور به روی اکثریت ایرانیانی که دنبال توطئه و تخریب نیستند. ‌جامعه‌ و کشوری که متعلق به گروهی محدود نیست. اگر هزینه‌ای داده شده همه داده‌ایم. اگر شهیدی داده شده همه داده‌ایم. اگر فشار و سختی هست، همه داریم تحمل می‌کنیم. پس دلیلی ندارد که همچنان عده‌ای خود را صاحب اراده برای تصمیم‌گیری در مورد بودن یا نبودن عده‌ای دیگر بدانند …

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.