روزنامه هفت صبح، پوریا عطاریان | جوانی خجالتی حدودا ۲۵ساله را تصور کنید که تحصیلاتش در مدیریت ارشد کسب و کار (MBA) را به پایان رسانده و یک سال هم در ارتش خدمت کرده و اکنون به شهرش بازگشته است. شهری که هرگز اتفاق مهمی در آن روی نمیدهد و فرد مشهوری در آن ظهور نکرده است.
سرمایه این جوان هم کمی پول پسانداز شده بابت شغلهای تابستانی موقت همراه با یک خودروی ارزانقیمت است. یکی از گزینههای پیش روی این جوان، مهاجرت به شهری بزرگ با امکانات شغلی بیشتر است، جایی که احتمالا بتواند در بازار کار آنجا شغلی برای خود دست و پا کند. اما جوان داستان ما ایده دیگری هم دارد.
او که مشاهده کرده دوربینهای ژاپنی چگونه به یکهتازی آلمانیها در بازار دوربین پایان دادهاند به این فکر افتاده که شاید کفشهای ژاپنی هم بتوانند همین کار را با مهمترین نشان تجاری ورزشی یعنی آدیداس انجام بدهند. او برای بررسی ایده واردات کفش از ژاپن که در واقع یک پروژه دانشجویی بود، ساعتها قوانین مربوط بهواردات و تاسیس شرکت را بررسی کرد و کمی هم به تحقیق درباره بازار کفش پرداخت.
در واقع علاقه او به کفشهای ورزشی از علاقهاش به دویدن ناشی میشد. با این حال در زمان ارائه نتایج تحقیق خود با چهره کسل همکلاسیهایش مواجه شد و استادش هم گفت این طرح نمیتواند از یک تحقیق دانشجویی فراتر برود. همه اینها برای رها کردن ایده بهظاهر احمقانه کافی است، به خصوص که او حالا در شرکتی مالی استخدام شده و درآمد قابل قبولی داشت.
اما تصمیم گرفت بهاندازه خرج سفر از پدرش پول بگیرد و راهی ژاپن شود. در ژاپن سراغ یک شرکت تولیدکننده کفش رفت و آنها را متقاعد کرد که چند نمونه به آدرسش بفرستند. وقتی ژاپنیها از او در مورد اسم شرکتی که نمایندهاش است، پرسیدند، همانجا اولین اسمی که به ذهنش رسید را به زبان آورد. یک سال طول کشید تا نمونهها به دستش برسد.
وقتی این اتفاق افتاد دیگر بهعنوان حسابدار مشغول بهکار بود و دلایل بیشتری برای کنار گذاشتن ایده واردات کفش داشت اما کسب و کار مربوط به کفش را پی گرفت. هفت سال زمان برد تا میزان فروش کفشها به جایی برسد که او بتواند شغل حسابداری را رها کند و خودش تولیدکننده کفش باشد.
فیل نایت از ابتدا میدانست که از ۲۷شرکت تازه تاسیس، ۲۶شرکت شکست میخورند و تلاش کرد شرکت نایکی را به جایی برساند که اکنون نشان تجاری ارزشمندتری نسبت به آدیداس دارد. البته به ازای هر فیل نایت هم حتما هزاران جوان مشابه هستند که به خاطر موانعی مثل رقبای ناجوانمرد و بانکهای نهچندان سخاوتمند از پیگیری رویاهای به ظاهر احمقانه خود دست برداشتهاند.



