روزنامه هفت صبح | علی سلطانی، نویسنده رمان «راز رخشید برملا شد»، یکی از پرنفوذهای اینستاگرام، با ۵۰هزار فالوئر است که کتابش در عرض چهارماه به چاپ نوزدهم رسیده. در گفتوگو با او این سوال را مطرح کردهایم که آیا کتابش جزو آثار عامهپسند جدید به شمار میآید؟
* متولد چه سالی هستی و کجا؟
متولد اردیبهشت ۱۳۷۲ در کرج.
* چند خواهر و برادر داری؟
پدرم کارمند کفش ملی بودند. ما هفتبچه هستیم. خانواده شلوغی داریم. چهارخواهر دارم و دوبرادر. من آخرین فرزند خانواده هستم. قبل از من خواهرم بوده که من ششسال از او کوچکترم.
* بهلحاظ طبقه اجتماعی و مالی، جزو چه دستهای هستی؟ چون در ادامه سوالاتی درباره صفحه اینستاگرام و تعداد فالوئرهایت دارم که به این پرسش مربوط میشود.
بهلحاظ مالی اما اگر بخواهید بدانید جزو طبقه متوسط جامعه هستیم.
* در خانوادهتان فقط تو مینویسی یا مابقی هم علاقه به این حوزه دارند؟
نه. خیلی به این حوزه علاقهمندی ندارند. البته یکی از خواهرانم به رمان خواندن علاقه داشت و همیشه رمان میخواند. با اینحال علاقه به سینما خیلی در خانهمان رواج دارد. مقصودم تماشای فیلمهای سینمایی است. بچه که بودم یکی از برادرانم هر هفته سهچهارفیلم سینمایی میگرفت و میآورد و شبها میدیدیم. همان زمان بود که من هم علاقهمند شدم. علاقه به نوشتن هم در همین بازههای زمانی شروع شد. راهنمایی بودم که انشایی درباره روز معلم نوشتم و معلممان آنقدر دوست داشت که گفتند سر صف هم آن را بخوانم.
* بعدا در دانشگاه چه رشتهای خواندی؟
ریاضی.
* چرا؟
چون به مهندسی علاقهمند بودم. کار برادرانم هم در حوزههای فنی بود اما هیچکدام مهندسی نخوانده بودند. انگار یک خلأ وجود داشت که من سعی کردم آن را پر کنم. به خاطر همین رشته مهندسی مکانیک خواندم. همزمان اما بهخاطر علاقهام در کارگاههای فیلمنامهنویسی شرکت کردم و کمکم وارد این فضا شدم، چون علاقه شدیدی به سینمای داستانی داشتم.
* زیر نظر چه مدرسانی بود؟
مدرسان مختلفی بودند که چهرههای مشهوری هم بین آنها بود؛ آقای اصغر فرهادی، خانم تهمینه میلانی، کامپوزیا پرتوی، سعید رحمانی، سعید عقیقی و… ما تقریبا با همه این استادان ورکشاپ داشتیم.
* چه زمانی در فضای مجازی فعال شدی؟
همان زمان فضای مجازی در جامعه پررنگتر میشد. من هم بهخاطر علاقهام و اقتضای سنیام در آن دوران، شعر آزاد زیاد میخواندم و مینوشتم. شروع کردم به انتشار اینها در فضای مجازی.
* کجا؟
در اینستاگرام و یک کانال تلگرامی. فقط شعر بود؛ شعرهایی که ساختار و چفت و بند درستی هم نداشت چون همانطور که گفتم صرفا بر اساس ذوق و هیجانی بود که آن زمان در من وجود داشت. اما یکمقدار که جلوتر رفت، گفتم در همان رشتهای که بیشتر کار کردهام، فعالیت کنم؛ یعنی داستان. برای همین شروع کردم به نوشتن داستانهای کوتاه و روایتهای مختلف. برای همین از فضای شعر و دلنوشته فاصله گرفتم.
* چه زمانی دنبالکنندهها زیادتر شدند؟
اولین داستان کوتاهی که ارائه کردم برایم عجیب بود. چون بازدید آن دوسههزار نفر بیشتر از تعداد مطالب دیگری بود که منتشر میکردم.
* حدود چه سالی بود؟
حدودا ۹۵٫
* بالارفتن تعداد دنبالکنندگانت اول در اینستاگرام اتفاق افتاد؟
نه. این موضوعی که گفتم مربوط به کانال تلگرامیام بود. زمانی که شعر میگذاشتم، بازدیدم ۵۰۰ تا ۶۰۰ و نهایتا ۷۰۰نفر بود. اما داستان را که ارائه دادم، همانطور که گفتم بازدید خیلی سریع بالا رفت. طوری که خودم هم مانده بودم چرا یکدفعه بازدیدها اینقدر زیاد شده. بعد هم رفت به سههزار و همینطور بیشتر. اینجا بود که متوجه شدم مخاطبان من این نوع فضا را میطلبند؛ قصه، داستان، شخصیتپردازی، فضاسازی… به این ترتیب به این سمت سوق پیدا کردم.
* همزمان، هم کانال تلگرام داشتی و هم اینستاگرام؟
بله. و جالب اینجاست که من اکثر مخاطبم را از کانال تلگرام گرفتم. از آن به بعد بود که تقریبا هر هفته یک داستان کوتاه ارائه میدادم. تا جایی رسید که من یک طرح داستانی داشتم؛ طرح فیلمنامهای بود که به نتیجه نرسیده بود. برای همین تصمیم گرفتم این طرح را به شکل یک داستان دنبالهدار در کانالم بنویسم. هم خوراکی برای مخاطب بود و هم اینکه خودم دوست داشتم آن طرح را به شکل داستانی بنویسم. اتفاق عجیب اینجا افتاد.
زمانی که قسمت اول این داستان را گذاشتم، از قسمت دوم به بعد من شبی ۲۰۰ تا ۳۰۰پیام داشتم با این مضمون که ادامهاش را بگذارید. یعنی مخاطبان پیگیری میکردند و درخواست داشتند ادامه داستان را بگذارم. برای همین کار به جایی رسید که نوشتنم بهروز شد. یعنی هر روز قسمت بعدی را مینوشتم و حدود ۱۰شب آن را روی کانال میگذاشتم. تمام روز در ذهنم با چیزی که قرار بود بنویسم درگیر بودم تا اینکه شب میرسید و مینوشتم و آن را به شکلی که گفتم منتشر میکردم. یادم هست نزدیک به ۱۰قسمت که داستان جلو رفت، حدود ۱۰هزار نفر به مخاطبان من اضافه شد. تا پایان داستان که برسم، مخاطبانم از دوهزار نفر رسید به حدود ۲۰هزار نفر.
* یعنی دنبال خرید فالوئر و اینها نرفتی؟ تبلیغات جانبی برای جذب مخاطب نداشتی؟
نه وقتش را داشتم و نه راستش پولش را. ضمن اینکه راهش را هم اصلا بلد نبودم. اصلا واقعیت این است که در تکنولوژیهای مربوط به فضای مجازی، آدم کندی هستم. یعنی در این زمینه بلدکار نیستم. و راستش آنقدر مخاطب بهسرعت اضافه میشد که شاید اصلا نیاز هم نبود این کار را بکنم.
* کسانی هم بودند که بگویند این چیزها چیست که مینویسی؟ منظورم کامنتهای مخالف است.
خیلی نبودند. بیشتر دنبال میکردند و گاهی هم اگر کسانی بودند، چون ادامه داستان را نمیدانستند، میگفتند چرا این قسمت به این شکل تمام شد. اما خب من خودم میدانستم قرار است داستان را به کجا ببرم و همینطور جلو میرفتم و مینوشتم. مثلا داستانی بود به اسم «خسرو ناهید را دوست دارد» که آن زمان یادم است در تمام کانالهای ادبی تلگرامی پخش شد. همین الان هم که در گوگل سرچ کنید در همه وبسایتهای ادبی هست.
*** متن کامل این گفتوگو را میتوانید در نسخه پی دی اف صفحه ۱۲ و ۱۳ روزنامه به تاریخ ۹۸/۰۵/۱۴ بخوانید.
توضیحات
حضور پرجمعیت طرفداران کتاب علی سلطانی در نمایشگاه کتاب امسال
توضیحات
*





