روزنامه هفت صبح|به بهانه اکران «سرخپوست» که مخاطبان زیادی داشت و میتوان چه موفق و چه ناموفق او را در دسته فیلمهای رازآلود سینمای ایران قرار داد، با امیر پوریا و آرش خوشخو گفتوگو کردهایم تا نظرشان درباره سینمای رازآلود ایران و جهان را بدانیم.
***آرش خوشخو***
«سرخپوست» مشکلات بزرگی در درام دارد. همانطور که خودت گفتی یکی از بزرگترین مشکلهایش شخصیت خانم کریمی با بازی خانم ایزدیار است. یعنی اگر ما خانم کریمی را بهانهای برای تغییر رفتار سرگرد جاهد بگیریم، خانم کریمی به خصوص با بازی فعلی پریناز ایزدیار چنین بهانهای را به ما نشان نمیدهد. بیشتر به نظر میآید همانطور که تو هم میگویی و دوستان دیگری هم گفتهاند، زن ندیدگی آقای جاهد موجب شده که حواسش به سر و وضع و جلوه گری خانم کریمی باشد و حتی ما صحنهای داریم که سرگرد جاهد مدادی که دست خانم کریمی بوده را بو میکند!
صحنهای که به هرحال در سینمای ایران رکوردی در این زمینه است. ولی درمورد مسئله مخفی شدن سرخپوست و وجه رازآلود بخشیدن به این ماجرا به نظرم فیلم ما را به سمت مناسبی هدایت می کند. درست است که اول فیلم ماموران زیر محفظه اعدام را نگاه میکنند ولی در یک صحنهای ، نقشه یک محفظهای کنار سکوی اعدام است که به نظر میرسد سرگرد جاهد پی میبرد تنها جایی که سرخپوست ممکن است رفته باشد، همان جاست. خیلی شبیه «بازداشتگاه شماره ۱۷» بیلی وایلدر است. آنجا هم در بازداشتگاه وقتی دو زندانی فرار میکنند، آلمانیها تمام زندان را زیر و رو میکنند و آخر سر میفهمیم اینها در منبع آبی که در حیاط هست، به دیوارهها چسبیدهاند و به همین دلیل دیده نمیشوند و از دسترس آلمانیها دور هستند.
در مجموع اگر فیلم درام معیوبی دارد و کار نمیکند؛ به رابطه جاهد و ایزدیار برمیگردد. که به نظرم بازی خشک پریناز ایزدیار این شیفتگی جاهد را کاملا بیمعنیتر کرده است. فکر کنید اگر این نقش را بازیگری در اندازههای لیلا حاتمی بازی میکرد یا حتی یک بازیگر شکنندهتر مثل ماهور الوند، چقدر اوضاع متفاوت میشد. اما الان در سبک فعلی ما این احساس را نداریم. از طرفی نوعی دوگانگی در کاراکتر سرگرد وجود دارد که به نظرم ارجاعی به خود حوادث دهه ۴۰ داده است. دهه ۴۰، دهه اصلاحات ارضی است؛ دههای که خیلی از مزارع و زمینهای کشاورزها از دست خانها و خانبازیهای روستاییها گرفته شد و دولت شخصا تصرفشان کرد و امکان دارد ظلم زیادی هم به روستاییها شده باشد. در واقع یک فرامتن اجتماعی-سیاسی در ماجرا گذاشته . آن چرخش به سمت آزاد کردن آن روستایی، هم میتواند حاصل عشقش باشد و هم حاصل خودآگاهیاش به شرایط اجتماعی آن منطقه یا روستا یا کل ایران. ولی به هرحال ، اقناع کننده نیست و ما متوجه نمیشویم چه اتفاقی افتاده است.
یک بحث دیگر اینکه به لحاظ مکان جغرافیایی زندان هم به ما خوب نمیگوید داستان از چه قرار است و مثلا در آن بخشی که این فرضیه وجود دارد که سرخپوست از دیوار پشتی پریده و فرار کرده داستان خیلی طول میکشد و یک مقدار هم بیهوده است و از دست ما خارج میشود. به هرحال «سرخپوست» اگر توانسته آنقدر جلب توجه کند مطمئنا امتیازهایی دارد. امتیازهایش به نظرم اجرای خوب فصل پایانی است؛ چه آن را بیمنطق بدانیم چه با منطق اما فصل پایانی را خیلی خوب اجرا کرده، خیلی هوشمندانه و با ابداع و خلاقیت کار شده است. یا یک فصل عقب تر که ما به همراه سرگرد جاهد سایه محو دور سرخپوست را دم در زندان میبینیم، این یک تکانه واقعی سینمایی است که تماشاگر را جذب می کند و خب سینما هم یعنی همین تکانه ها . دقیقا همانچیزی که ما در سینمای رمزآلود به آن نیاز داریم. جلب توجه این فیلم مدیون نکتههای دیگری مثل بازی بسیار خوب نوید محمدزاده و فیلمبرداری شگفتانگیز هومن بهمنش نیز هست. برآیند این اتفاقات در کنار اشتباهات دراماتیک فیلم، «سرخپوست» را به فیلمی متوسط رو به خوب در سینمای ایران تبدیل کرده است.
***امیر پوریا***
من از حرف درستت درباره اجرا استقبال میکنم و دوباره جهت را به سمت کلیت فیلمهای رازآلود برمیگردانم. اجرای درست در این نوع فیلمها، شکل و اهمیتی فراتر از فقط استانداردهای تکنیکی پیدا میکند. در حقیقت به بنیانهای ساختاری اثر تبدیل میشود؛ چه در فضاسازی چه در گریم چه در طراحی جامهها و رنگ فیلم و بافت دیوارها و حتی اشیا مورد استفاده شخصیتها. فراموش نمیکنیم که در بسیاری از فیلمهای رازآلود در قالبهای مختلف از اشیا استفادههایی میشود که کاملا به عنوان مظهر آن فیلم شناخته میشوند؛ مثل نمونه معروف موتورسیکلت در «پرده پاره»هیچکاک یا فندک در «بیگانگان در ترن» هیچکاک و جالب این است که خیلی اوقات همین عناصر بشری، همین اشیا، همین المانها بعدها به این پوسترهای مینیمال فیلمها در اینترنت و فضای وب منجر میشوند.
در واقع انگار که این عناصر تداعی کننده جهان فیلمها فقط به این معنا که کسی که فیلمها را دیده، به یاد بیاورد نیستند بلکه کلیدی و تعیین کننده بخشی از مکانیسم ایجاد راز در اثر هستند. به نظرم این یکی از نکات خیلی مهم سینمای رازآلود است. اینکه ما را به ماهیت تماشایی سینما هدایت می کند ، اینکه ما میبینیم میتوانیم درگیر معادلات چندلایه ایجاد راز و بعد گشودن راز شویم. در حقیقت فیلمهای رازآلود، اصالت تماشا را به یاد میآورند و این خودش یکی از ریشههای اساسی سینما است.



