روزنامه هفت صبح|اگر نخواهیم این حس و حال را به همه تعمیم دهیم، باید بگوییم بسیاری از ما در طول زندگیمان همیشه به دنبال کنجکاوی و حل معماها بودهایم و حتی در بسیاری از موارد خودمان را در موقعیتهای معماگونهای قرار دادهایم و از استرس ناشی از حل آن معما لذت هم بردهایم. وقتی پای سینما و فیلم به ماجرای رمز و راز باز میشود که اشتیاقمان خیلی بیشتر هم میشود. شاید خیلیهایمان فیلمهای ترسناک یا رازآلود را با اضطراب و از میان انگشتهای دستمان دنبال کرده باشیم. البته همه رازآلودها، جنایی و ترسناک نیستند اما هیجان ناشی از آن سرخوشیای به آدم میدهد که دنبالش میرود و از آن لذت میبرد. به بهانه اکران «سرخپوست» که مخاطبان زیادی داشت و میتوان چه موفق و چه ناموفق او را در دسته فیلمهای رازآلود سینمای ایران قرار داد، با امیر پوریا و آرش خوشخو گفتوگو کردهایم تا نظرشان درباره سینمای رازآلود ایران و جهان را بدانیم.
***امیر پوریا***
موضوع این گفتوگو ، فیلمهای رازآلود در سینما ، خیلی موضوع بخصوصی است و ممکن است با ژانر پلیسی اشتباه گرفته شود که خودش زیرمجموعهای از تریلرهای سینمایی است. اما در واقع اینچنین نیست ما میتوانیم فیلمهای زیادی داشته باشیم که رازگشایی از معما محور داستانشان است اما هیچ پلیسی در آنها حضور ندارد و اصلا شکل گرهگشایی پلیسی نیست حتی میتوان «درباره الی» را به عنوان یک الگوی خیلی شناخته شده در این زمینه که در آن بیننده تا انتها درگیر باز شدن یک معما است، مثال زد. اما در این گفتوگو ما صرفا دنبال بررسی فیلمهایی که ساختار معمایی دارند، نیستیم. کاملا خود همان عبارت رازآلود یا فیلمهایی که مبنایشان نوعی دلهره است میتواند موضوعمان باشد؛ فارغ از اینکه در مجموعه فیلمهای پلیسی قرار میگیرند یا به سمت فیلم به اصطلاح متمایل به وحشت میروند. مثالهایمان نشان خواهد داد که این ماجرا در سینمای ایران جزو حلقههای مفقوده است و میتواند خیلی به ایجاد جذابیت برای بینندههایی که عملا فقط در دو قالب کمدی یا شبه کمدیها و فیلمهای موسوم به اجتماعی فیلم میبینند. فارغ از اینکه چقدر در هرکدام از این دسته فیلمها اصالت هست و چقدر واقعا آن فیلم کمدی است یا چقدر الکی شعار اجتماعی رویش نصب شده است. به هرحال همه سینمای ایران عملا محدود به این دو قالب است جز تک مضرابهایی در دستگاههای دیگر ، و خب این فیلمهای رازآلود میتوانند یکی از آن دستگاهها باشند با جذابیتهای بسیار آشکار و آشنا برای همه و در عین حال جذابیتهای پنهانی که به تدریج میتواند در قصهها بیان شود.
***آرش خوشخو***
بگذار این ماجرا را در سینمای ایران دنبال کنیم؛ ما در سینمای ایران در دهه ۶۰ چند نمونه خیلی خوب از سینمای رازآلود داشتیم که دو مورد معروف آن «طلسم» و «پرده آخر» است. هردو فضای فیلم را به دورانی شبیه دوران قاجار یا ابتدای دوره رضاشاه منتقل میکنند. فکر کنم شاید با این تصور که راز و توهم و معما و آن در واقع فضایی که اینها لازم دارند، در فضای معاصر زیاد جوابگو نیست و آن روابط و مناسبات آن دوران بیشتر جوابگو است. این شاید به دلیل کاری است که صادق هدایت در ادبیات ایران انجام داد و داستانهای نیمچه رازآلودی درمورد دوره ابتدایی رضاشاه نوشت. میگویم نیمچه رازآلود به این دلیل که بیش از اینکه دنبال معما باشیم، این فضای رازآلود است که وجود دارد. هر دو کار به لحاظ تولید کارهای سنگینی از آب درآمدند و هر دو هم فیلمهای بسیار خوبی بودند که در مورد «پرده آخر» میشود به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای ایران ازآن یاد کرد. به هرحال سینمای رازآلود یا معمایی، هرچه بگوییم یک نوع محکی برای تکنیک کار گردان و تکنسینها محسوب میشود؛ چون در واقع جاذبه داستان از چیزی است که دیده نمیشود و اینکه چیزی که دیده نمیشود برای تماشاگر جذاب و عجیب است ، از نکات مهمی است که یک کارگردان خوب میتواند دربیاورد. مثلا در «پرده آخر» این بازی را وارونه میکند و در حالیکه ما میدانیم ماجرا چیست اما فریماه فرجامی نمیداند ماجرا را و ما در واقع ناظر وحشت فریماه فرجامی هستیم و یک خرده کار از بقیه داستانهای رازآلود مرسوم پیچیدهتر میشود. اگر در سینمای دنیا هم ببینیم مثلا ژاک تورنور در فیلم «آدمهای گربهای» (Cat People) یا مثلا هیچکاک، برایان دیپالما، کلود شابرول از جمله فیلمسازهای تکنیکی هستند که وارد حوزه سینمای رازآلود میشوند چون در واقع سینمای رازآلود، سینمای میزانسن، دلهره و فضاسازی است. کما اینکه در سینمای امروز آمریکا هم کارگردانهایی که وارد این حوزه میشوند، کارگردانهای تکنیکی هستند. کلا در سینمای رازآلود مهارت فنی فیلمساز شرط لازم ماجراست. در سالهای اخیر ما چند تا فیلم رازآلود خوب داریم؛ «ماهی و گربه» شهرام مکری که میزانسن حیرتانگیزی دارد، «خفهگی» فریدون جیرانی که یک نوع تمرین در عرصه فیلمهای هیچکاکی است و یکی هم فیلم «اژدها وارد میشود» مانی حقیقی است و فکر میکنم «سرخپوست» ادامه این روند است و امیدوارم که این سینمای رازآلود در ایران پا بگیرد و در مقابل شاخههایی مثل سینمای کمدی، ملو درام و سینمای جنگ عرض اندام کند.
****امیر پوریا***
من فکر میکنم در کنار نکته مربوط به میزانسن و کارگردانی که گفتی، مسئله درامپردازی و داستان پردازی هم خیلی اهمیت دارد. در حقیقت در سینمای رازآلود چه وقتی که به فیلمهای پلیسی نزدیک میشود، چه وقتی در قالب جنایی پیش میرود و چه وقتی که راز در دل یک محیط خانوادگی نهفته است و تلاش برای یک نوع ارتکاب جرم هم در دل آن است(مثل فیلم معروف «چراغ گاز» جورج کیوکر یا فیلمهای متعددی از هیچکاک از جمله «طلسم شده» یا «میم را به نشانه مرگ بگیر» و غیره ) نکته خیلی اساسی شگفتانگیز بودن داستان و ایده مرکزی است. چیزی که در سینمای ایران نوع فکر کردن به آن خیلی کمیاب است؛ اینکه فیلمنامهنویس زمانی فکر کند ایده خوبی برای فیلم این چنینی پیدا کرده که ببیند این ایده منطقی، باورپذیر و در عین حال دارای یک نهانگری اسرار آمیز است و بتواند آن نهانگری را در طول فیلمنامهاش گسترش دهد. چیزی که درباره «پرده آخر» گفتی خیلی بحث مهمی است، به تاثیرات واروژ کریم مسیحی از آقای بیضایی برمیگردد و بعد به نوبه خودش تاثیرات آقای بیضایی از هیچکاک،. که الان فقط بحث تاثیرپذیری نیست، بحث این است که در کتابی مثل «هیچکاک در قاب» که کار آقای بیضایی است، به نظرم او به عنوان یکی از مهمترین شارح یا تحلیلگر آثار هیچکاک و اساسا شناسایی کننده دنیای هیچکاک (چه به لحاظ قصهگویی و چه به لحاظ فلسفی و روانشناختی) در ایران به حساب میآید. چیزی که فرمول هیچکاک است که ما معما را تا انتها با دست بسته پیش نبریم بلکه جایی آن اواسط و در نقطه بزنگاه مهمی دستمان را باز کنیم و بعد بیننده با یک قدم یا چند قدم جلوتر بودن از شخصیت اصلی یا شخصیتی که جواب معما را نمیداند، به شکل ویژهای رسیدن او به پاسخ معما را دنبال کند. چیزی که متاسفانه خیلی اوقات در سینمای ایران خیلی کم در نظر گرفته میشود و تصور میشود هر نوعی از دستبسته پیش رفتن و معما را باز نکردن میتواند جذاب باشد. ادامه دارد…



