روزنامه هفتصبح| پنجشنبه و جمعه هفته گذشته، شهر مشهد شاهد دو اتفاق بزرگ ادبی بود ؛ اولی همایش گفتوگوهای انتقال تجربه در حوزه ادبیات و دیگری رویداد کتابهای گویا که نظیر آن در ایران انجام نشده بود. این دو اتفاق مهم، در مسیر ثبت مشهد به عنوان «مشهد، شهر خلاق ادبیات»، «مشهد، پایتخت پارسیزبانان جهان» و «مشهد، شهر حماسهها» برگزار شد. در همایش اول هدف، انتقال تجربه بود که چهرههایی نظیر محمد شمس لنگرودی، هوشنگ مرادی کرمانی، نرگس آبیار، پیمان خاکسار، مهدی فیروزان، شکوه قاسمنیا و رستاک حلاج از تجربیات خود در زمینه فیلمنامهنویسی، ترانهسرایی، شعر، داستاننویسی، حوزه کودک و نوجوان، صنعت نشر و … گفتند. در رویداد دوم هم محمدعلی بهمنی، مسعود فراستی، شمس لنگرودی، هوشنگ مرادی کرمانی، رستاک حلاج و نرگس آبیار در سالن همایشهای مجموعه شهر کتاب مشهد، گفتوگویی رودررو با علاقهمندان داشتند و به شکل مستقیم به پرسشها پاسخ گفتند. در ادامه بخشهایی از صحبتهای هرکدام از این چهرهها را در همایشهای این دو روز، گزینش کردهایم که میخوانید.
***محمد شمس لنگرودی:شاعر، محقق، پژوهشگر و بازیگر***
محمد شمس لنگرودی، شاعر، بازیگر، پژوهشگر و مورخ ادبی معاصر است که در سالهای اخیر وارد حوزه بازیگری هم شده . او در برنامه روز جمعه در پاسخ یکی از حاضران که میپرسد: «آینده شعر ایران را چگونه میبینید»؟ گفت: «آینده شعر ایران هم مثل آینده خود ما مبهم و نامعلوم است.» شمس لنگرودی معتقد بود در اینروزها که شعر هم مثل سینما و موسیقی به سمت ابتذال رفته، شاهد نوعی محتوازدایی برنامهریزیشده هستیم و دستهایی در کار است که همهچیز را به زوال بکشد. او با اشاره به ترانه «دیوار» از گروه «پینک فلوید»، بر این باور بود دیوار واقعی، رسانهها هستند که بین مردم و واقعیت فاصله انداختهاند.
***رستاک حلاج،خواننده، آهنگساز، نوازنده و ترانهسرا***
رستاک در پاسخ به یکی از سوالات پرتکرار که: «آیا حال و هوای آهنگها و ترانههایش از تجربههای شخصی وام گرفته شده؟» گفت: «بعضی کارهایم مثل «پاییز سال بعد»، «غلط» و «آلوده» داستانهای شخصی دارند و مربوط به دوره خاصی از زندگیام هستند. اما اغلب ترانههایم مثل «لعنت به سهتامون»، «دریا»، «نسکافه» و… را با الهام از فیلم یا تصاویری که دیدهام یا داستانهایی که از زندگی و نوع روابط دوستان و آشنایانم شنیدهام، نوشتهام.»
***مسعود فراستی، مؤلف و منتقد سینما***
فراستی همان فراستی برنامه هفت بود؛ راحت و بیرودربایستی، رک و راست و بیتعارف. به یکی از سوالکنندهها گفت: «ِدِمُدهای و سوالت قدیمی و تکراری است!»فراستی به مخاطبان جوانش توصیه کرد آثار کلاسیک نویسندگان بزرگ همچون داستایفسکی، چخوف، بالزاک و… را حداکثر تا پیش از ۳۰سالگی بخوانند.هرچند هنوز معتقد بود «جدایی نادر از سیمین» فیلم بدی است و «قلادههای طلا» و «اخراجیهای۱» بدک نیست. از بارت و نظریه معروف «مرگ مولف» گفت و اینکه هر اثر هنری یک موجود زنده و مستقل است که رابطهاش با پدیدآورندهاش مثل رابطه ما با خالق هستی است؛ ما آزادیم زندگی کنیم و خودمان بهشت و جهنم را انتخاب کنیم.
***نرگس آبیار، نویسنده، فیلمنامهنویس و کارگردان***
در پاسخ سوالی درباره نحوه شکلگیری «شبی که ماه کامل شد» گفت: «ریگی طایفه بزرگی است که در تاریخ ایران خدمات زیادی انجام دادهاند و نباید اقدامات عبدالمالک و گروهش را به آنها نسبت داد. زمان تحقیقاتم مردم سیستان و بلوچستان از من میخواستند فیلمی بسازم که زندگی آنها را از ریگی جدا کند. چندسال پیش وقتی خبرهای این گروه را دنبال میکردم، به نظرم رسید موضوع دراماتیکی است. او در پاسخ به سوال مخاطبی درباره انتخاب بازیگران اصلی فیلم گفت: «از ابتدا برای نقش فائزه، بازیگری زیبا را درنظر داشتم که عاشقشدن عبدالحمید باورپذیر باشد. وقتی آن اتفاق برای الناز شاکردوست افتاد و کمرش آسیب دید، خواستم کسی را جایگزینش کنم. اما وقتی به بیمارستان رفتم متوجه شدم او روی این نقش حساب ویژهای باز کرده و برایش جدی است، این بود که تصمیم گرفتم جایگزین نکنم. دلیل انتخاب هوتن شکیبا، بازیهای فوقالعادهاش در تئاتر و تسلطی بود که روی لهجه داشت.»
***هوشنگ مرادی کرمانی،نویسنده***
مرادی کرمانی از زندگینامهاش گفت؛ کتابی که بیش از همه آثارش دوستش دارد. «شما که غریبه نیستید» روایتی ساده و خودمانی از رنجها، غمها و شادیها و مسیر دشواری است که طی کرده تا به اینجا برسد. در پاسخ به یکی از حاضران که پرسید: «چرا اسامی بیشتر کتابهای شما خوراکی است؟» با خنده گفت: «چون خوراکی دوست دارم.» اما میانوعدهای که برایش آوردند را نخورد و با لبخند خجالتی و لهجه شیرین کرمانی رو به حضار گفت: «حرف خوراکی شد. وقت ناهار هم هست. امیدوارم دلهاتون خالی نباشه که ترجمه جملهاش به لهجه ما میشود امیدوارم گرسنه نباشید و شکمتان خالی نباشد.»
***محمدعلی بهمنی،شاعر و ترانهسرا***
بهمنی، شاعر، غزلسرا و ترانهسرای معاصری است که نه فقط همنسلان که بسیاری از جوانهای نسل جدید هم شیفته آثارش هستند. او در پاسخ به پرسشی درباره اینکه چرا قالبهایی همچون قصیده و مثنوی در آثار امروزی تا این حد کمرنگ شده، گفت: «شرایط زندگی همه را به سمت ایجاز، کوتاهنویسی و کوتاهخوانی برده است. اینروزها دیگر نه کسی وقتش را دارد و نه حوصلهاش را که اشعار و روایتهای طولانی بخواند. شعری که طولانی باشد شعر نیست؛ روایت است.»
***شکوه قاسمنیا، شاعر حوزه کودک و نوجوان***
شاعر سرشناس حوزه کودک و نوجوان با شیرینی خاصی صحبتهایش را شروع کرد: «این سالها برخلاف دوران ما، روی آوردن به ادبیات کودک خیلی رایج شده است. طوری که در هر جمع ۱۰، ۱۵نفره سهچهارمستعد یا مدعی استعداد پیدا میشود. شاید خیلی از این افراد فکر میکنند ورود به ادبیات کودک چون ساده به گوششان میرسد، آسان است درحالیکه اینطور نیست. اگر با ورود به حوزه ادبیات کودک و نوجوان، دنبال شغلی برای کسب ثروت یا در جستوجوی نام و اعتبار هستید، اشتباه میکنید.
***مهدی فیروزان،مدیرعامل شهر کتاب***
او در بخشی از صحبتهایش گفت: «من به برکت اپلیکیشن «فیدیبو» با نسلی از ایرانیها آشنا شدم که جوانهای ۲۲، ۲۳سال به بالا بودند. مجید قاسمی، مبتکر طرح «فیدیبو» یکی از این جوانان بود. هنوز گریههایش یادم است وقتی که ما به بنبست رسیدیم.شاید اگر فیدیبو را نمیساختیم، امروز «آمازون» متولی کتاب فارسی الکترونیک بود. البته که بعد از شهر کتاب مجموعه دیگری رفت و این کار را انجام داد اما قبل از ما چهارگروه بعد از سالها هزینه ناامیدانه کار را رها کردند. ما ناامید نشدیم.
***پیمان خاکسار،مترجم***
او در بخشی از صحبتهایش گفت: «بهدلیل علاقه خاصی که به زبان انگلیسی داشتم، به این زبان کتابهای زیادی میخواندم. همیشه ته ذهنم این بود که مترجم باید سهزبان بلد باشد و غیر از زبان مقصد به دوزبان مبداء مسلط باشد ولی من فقط انگلیسی بلد بودم… بعد از آن هر کتابی منتشر کردم مورد استقبال زیاد قرار گرفت که هنوز هم علت آن را نمیدانم. من در ترجمه تلاش کردم از یک زبان زنده و امروزی استفاده کنم و خیلی درگیر قواعد زبانی نباشم. مثلا دیالوگها را در کار آدمی مثل بوکوفسکی که کف جامعه زندگی میکرده، شکسته ترجمه کنم.



