*ماجرای افول تدریجی یک کارگردان محبوب

*روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| کمال تبریزی مرا یاد جواد خیابانی می‌اندازد. هردویشان افول کرده‌اند اما نه تنها نمی‌پذیرند این افول را که با روحیه‌ای مثال‌زدنی منتقدان خود را مشتی متعصب مغرض قلمداد می‌کنند. در مورد سینمای تبریزی که زمانی از محبوب‌ترین فیلمسازان این کشور بود…

***آرش خوشخو: خیلی‌ها می‌گویند موفقیت‌های تبریزی وابسته به فیلمنامه‌های بسیار خوبی است که دارد؛ مثلا در «نقد سینما» که جمعه شب گذشته پخش شد بهروز افخمی با بی‌انصافی همین موضوع را مطرح کرد. هم «لیلی با من است» و هم «مارمولک» دو فیلمنامه درخشان از رضا مقصودی و پیمان قاسم‌خانی دارند. حتی «طبقه حساس» هم کمدی موفق دیگری از کمال تبریزی است که فیلمنامه‌اش را پیمان نوشته است. ضمن اینکه نمی‌شود نقش این فیلمنامه‌ها را نادیده گرفت باید این را در نظر گرفت که وقتی من دوباره «لیلی با من است» را دیدم ، ظرافت‌های کارگردانی این فیلم وکار کمال تبریزی در ایجاز، کادربندی، میزانسن‌ها و حرکات دوربین در یک فیلم کمدی بسیار سریع و پر ضرب‌، حیرت‌انگیز است…

این فرضیه نقش تبریزی را در پیدا کردن فیلمنامه‌های خوب تقلیل می‌دهد که خب می‌دانیم که اگر هم به انتخاب فیلمنامه‌های خوب باشد، این ذائقه را از دست داده و فیلمنامه‌هایی که الان به دست می‌گیرد خیلی عجیب است و این سوال را ایجاد می‌کند که کمال تبریزی که یک زمانی ستاره محبوب سینمای ایران بود(حتی به اندازه حاتمی‌کیا) چرا این فیلمنامه‌ها را انتخاب می‌کند. نکته دومی که مطرح می‌شود این است که کمال تبریزی الان به عنوان یک سرمایه‌گذار سینما هم ظاهر شده است.
طبق قوانین جدید که همه سرمایه‌گذارها و سهام‌هایشان معرفی می‌شوند، بر اساس چیزی که فارابی اعلام کرده ۲۵ درصد سهام «مارموز» برای کمال تبریزی است بر همین اساس می‌توان ذوق‌زدگی در انتخاب سوژه را دید (اینکه با خودش گفته آخ جان شوخی با احمدی‌نژادی‌ها) و آن اجرای سریع و سردستی و شتاب بیش از حد برای اکران فیلم را معنا کرد. من نمی‌دانم میزان سهم کمال تبریزی در فیلم «ما همه با هم هستیم» چقدر است اما ممکن است یکی از دلایل کاهش ذوق و وسواس تبریزی به این خاطر باشد که بخشی از ذهنش در مبادلات و معادلات اقتصادی می‌گردد. کمااینکه مثلا سرمایه‌گذاری داریوش مهرجویی در فیلم «شیرک»‌، این فیلم را به یکی از بی‌خاصیت‌ترین فیلم‌های مهرجویی بدل می‌کند. نکته بعدی که می‌توان مطرح کرد ذوق‌زدگی سیاسی تبریزی است؛ انگار همان‌طور که تو هم گفتی تبریزی فکر می‌کند تا ابدالدهر می‌تواند با مسئله دورویی سیاسی شوخی‌های تند انجام دهد و خودش را در نقش یک چهره جنجالی سینمای سیاسی نشان دهد. بی‌توجه به اینکه در «مارمولک» کاری که انجام می‌شود خیلی پیچیده‌تر از شوخی با دورویی سیاسی است. اینجا ما با یک نهاد روبه‌روییم و جایگاه یک نهاد خیلی خیلی قدیمی در میان مردم.

***امیر پوریا: در مورد اینکه برخی موضوع فیلمنامه را به عنوان اتهامی به کمال تبریزی مطرح می‌کنند؛ به نظرم تشخیص یک فیلمنامه خوب خیلی مهم است. شاید حتی گاهی مهم‌تر از اینکه یکی بخواهد فیلمنامه را خیلی خوب بسازد؛ یعنی برای کارگردان تشخیص فیلمنامه خوب خیلی مهم است. به ویژه وقتی کسی مثل کمال تبریزی خیلی نویسنده و درام‌پرداز نیست‌، خیلی مهم است که این فیلمنامه‌ها را درست تشخیص داده و انتخاب کرده. ضمنا این نکته هم هست که کمال تبریزی حتی در تشخیص برخی داستان‌ها که حالا شرایطی در مقطعی فراهم شده که آنها را فیلم کند، خیلی خوب عمل کرده است، هرچند که نتیجه این فیلم‌ها حتما عالی نبوده.

داستان «مرشد و مارگاریتا»ی میخائیل بولگاکف بسیار قابلیت ایرانی شدن دارد که در «گاهی به آسمان نگاه کن» نتیجه مقداری آشفته است و یک زوج خیلی بد بین حمید امجد و هانیه توسلی انتخاب کرده است. یاد علی معلم به‌خیر که می‌گفت اگر بتوان جایزه بدترین زوج سال را داد، باید به این زوج داد. همین‌طور در «همیشه پای یک زن در میان است» نه فقط از خود داستان همیشه پای یک زن در میان است که از روی چند تا از داستان‌های مجموعه‌ای به نام «غیرقابل چاپ» نوشته سیدمهدی شجاعی اقتباس شده است و خیلی جالب است که این فیلمساز ارزشی از نویسنده‌ای مثل سیدمهدی شجاعی که زمینه ایدئولوژیک داشته‌، کتابی را انتخاب می‌کند که به شیطنت و روابط بین آدم‌ها در ابعاد مشروع یا غیرمشروع مربوط می‌شود و حتی خود این ماجرا مجموعه «غیرقابل چاپ» را به یک پدیده استثنایی در ادبیات داستانی تبدیل کرده است.

آنتی‌تز این چیزی که من می‌گویم جایی معلوم می‌شود که می‌بینیم انگار این فیلمساز اصلا نتوانسته فیلمنامه‌ بد را تشخیص بدهد. کمال تبریزی در این سال‌های پرکاری‌اش در تلویزیون که همیشه بابت دیر پخش شدن یا سانسور کارهایش مفتخر بوده و در واقع بابت آن قسمت‌هایی که بیننده ندیده منت گذاشته و در سینما به طور حرفه‌ای و با فیلم‌هایی مانند «طعم شیرین خیال»‌ که از آن به عنوان تلف‌شده‌ترین فیلم تبریزی صحبت می‌کنیم، خوب عمل نکرده است. بالاخره او در این فیلم شهاب حسینی را داشته و حتی در فیلم‌هایی که پروداکشن جدی هم داشتند این تلف‌شدگی اتفاق افتاده است. ما حتی در فیلم‌های کم‌خرجی مثل «دونده زمین» محصول مشترک با ژاپن که بعد از چند سال توقیف در گروه هنر و تجربه اکران شد، هم چنین چیزی را می‌بینیم. اگر به فیلمساز جوانی بگویید که یک قصه تمثیلی در یک روستا بساز که بدل از این سرزمین و آن سرزمین باشد و نشان بده که مردم در برخورد با یک غریبه و اتهاماتی که می‌زنند‌، چگونه رفتار می‌کنند یک نتیجه‌ای به میزان تمثیل‌پردازی رو و سطحی «دونده زمین» به بار می‌آید.

این فیلم عناصر خوبی مثل حضور سحر دولتشاهی و برخی مناسبات حول و حوش شخصیت مرکزی دارد ولی واقعا کلیت آن روستا یادآور نوع نگاه دهه شصت به سینمای مثلا معنوی است هرچند که در اینجا با اهداف سیاسی مطرح می‌شود. کمال تبریزی در زمینه ساخت فیلم‌هایی که برای دوران خودشان منسوخ بوده‌اند، کم کار نبوده‌. شدید‌تر از خیلی از شوخی‌های «مارموز» در جوک‌های مربوط به دوران دو دولت آقای احمدی‌نژاد مطرح شده و این‌ شوخی‌ها واقعا ابتدایی است و بعضی از آنها عملا در کمدی‌های معمولی‌تر مثل «مصادره» هم دیده شده‌اند.
وقتی کمال تبریزی فیلم «یک تکه نان» را ساخت عملا خیلی‌ها گفتند که این فیلم به نوعی توبه‌نامه «مارمولک» است؛ یک فیلم کاملا فراموش شده که در واقع حقش است که فراموش بشود‌. یک تعبیری وجود دارد که انگار سفاهت، راه رسیدن به آسمان است؛ یعنی شخصیت اصلی را یک آدم کندذهن بگذاریم و به نظر برسد که عارف و سالک است و بی‌گناه و خیلی بی‌واسطه می‌تواند به مدارج عرفانی دست پیدا بکند. کمال تبریزی در «یک تکه نان» سعی کرده به این تعبیر که به سینمای عرفانی- معنوی دهه ۶۰ و اوایل ۷۰ شبیه می‌شود، نزدیک شود اما این تعبیر در فیلم‌های خوب یا یک مقدار بهتر آن جریان که بعضی از آنها عملا در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ ساخته شدند، مانند «قدمگاه» یا «اینجا چراغی روشن است» هم وجود دارد.

در «یک تکه نان» همین وضعیت با عناصر واقعا غیرقابل تحمل از شدت شعارزدگی وجود داشت اما شعارزدگی در این فیلم مثلا استعاری بود که نوعی ویژه از شعارزدگی است و مختص سینمای عرفانی ماست. بنابراین کمال تبریزی در تشخیص ندادن فیلمنامه‌های بد و بی‌مایه هم ید طولایی دارد و در این مقیاس می‌توان گفت که خوب درآمدن آن فیلم‌هایش خیلی مرهون فیلمنامه‌هایش بوده است. درحالی‌که من اصلا بحث کارگردانی که تو مطرح کردی را انکار نمی‌کنم و می‌خواهم به این برسم که شور و وجد فیلمسازی و لذتی که فیلمساز باید از اینکه نتیجه کارش چه می‌شود، ببرد در کمال تبریزی از دست رفته است. از هر طیفی و در هر شرایطی توانست سرمایه‌گذار و تهیه کننده جذب کند‌، بازیگران با او کار کنند و واقعا آدم گاهی اوقات فکر می‌کند کمال تبریزی با آن همه کار و این کارهای تلف شده مانند «طعم شیرین خیال» و «دونده زمین» و «ابله»، کدام فیلمنامه را رد کرده و ساخت چه فیلمی ‌را نپذیرفته؟

ادامه دارد…

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.