*ماجرای افول تدریجی یک کارگردان محبوب
*روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| کمال تبریزی مرا یاد جواد خیابانی میاندازد. هردویشان افول کردهاند اما نه تنها نمیپذیرند این افول را که با روحیهای مثالزدنی منتقدان خود را مشتی متعصب مغرض قلمداد میکنند. در مورد سینمای تبریزی که زمانی از محبوبترین فیلمسازان این کشور بود با امیرپوریا گپ زدیم و مشخص شد که امیر تسلطی چشمگیر بر سینمای تبریزی دارد و در نتیجه متن فوقالعاده خواندنی و مفیدی ازآب درآمد. زحمت این مناظره را خانم ثمر فاطمی کشیدهاند.
***امیر پوریا: در مورد کارنامه کمال تبریزی نکته معمولا فراموش شده این است که او به عنوان یک نیروی «ارزشی» از جرگه فیلمسازان متصل به بدنه برآمده از انقلاب برخاست و فیلم ساختن را شروع کرد. او فیلم قابل توجه ضدجنگی به نام «عبور» دارد. معمولا در اینسالها کارنامه کمال تبریزی را به عنوان یک کمدیساز بررسی میکنیم و برای بچههای نسل جدید و کسانی که تمام شناختشان از سینما به فضای مجازی محدود میشود، سابقه ارزشی او روشن نیست اما ما نباید در این دام بیفتیم و باید جنبه دیگر این کارگردان را هم در نظر بگیریم.
باید به این توجه کرد که چرخش کمال در ابتدا از آن آثار به کمدی در دو عرصه بسیار ملتهب و مهم مرتبط با همان مباحث و شعارهایش شروع شد؛ یعنی عرصه جنگ در «لیلی با من است» و عرصه مربوط به لباس روحانیت در «مارمولک». نکته مهم در آن فیلمها این بود که در حقیقت دو تابوی خیلی قدیمی را میشکستند…. در حقیقت اینکه این آدم درگیر پروسه کمدی شد هیچ نوع ربطی به گذشته کارنامهاش ندارد و نباید در بررسی او به عنوان یک کمدیساز شروع کرد.
***آرش خوشخو: چیزی که میتوانم اضافه کنم این است که کمال تبریزی در دهه ۶۰ و ۷۰ برای ما برند تیزهوشی و ظرافت بود؛ یعنی فیلم «لیلی با من است» یا فیلم درخشان دیگرش مثل «شیدا»، کمدی «مارمولک» یا سریالی که در همان دوره ساخته بود به نام «دوران سرکشی» که خانم عاطفه نوری بازی حیرتانگیزی در آن سریال ارائه داد، نمایشی بود از حضور ذهن و جوان بودن. همانطور که امیر میگوید از اردوگاه بچههای جنگ و انقلاب و ارزشها بلند شد و در تمام آن فیلمها میشد باز هم پایگاه اجتماعی کمال تبریزی را دنبال کرد.
من جدیدا «لیلی با من است» را دیدم؛ به لحاظ ساختار، فیلمنامه و مهمتر از اینها به لحاظ کارگردانی واقعا فیلم درجه یکی بود؛ یک داستان پر فراز و نشیب با فیلمنامهای بسیار عالی که یکی از بهترین فیلمنامههای بعد از انقلاب ایران است که کار رضا مقصودی است و با کارگردانی موجز و زبردستانه کمال تبریزی فضایی کارتونی-فانتزی به یک کمدی جنگی بخشیده بود. این فیلم هنوز هم روپا است و به حیات خودش ادامه میدهد و همچنان بسیار سرگرمکننده است و مطمئنا یکی از بهترین کمدیهای تاریخ سینمای ایران است. در فیلم «شیدا» در دورهای که ما در خطر این بودیم که مهرورزی دختر و پسر کاملا از نگاه رسمیسینما و بخشی از نظام طرد شود، کمال تبریزی با رویکردی شبیه «وداع با اسلحه» داستان دلدادگی یک رزمنده و یک پرستار را برای ما روایت میکند.
این ظرافتها در «مارمولک» و «دوران سرکشی» هم وجود دارد. یعنی کمال تبریزی چه ملودرامی مثل «شیدا» یا « دوران سرکشی» چه کمدی میساخت در تمام آنها ما یک آدم به روز، دقیق، چالاک و یک فیلمسازی میبینیم که به اصول انسانی و معنوی معتقد است و در عین حال کارگردانی تکنیکی است که میتواند ذائقه تماشاگر را بفهمد. این اتفاق از میانه دهه ۸۰ یک دفعه به هم ریخت. بدبینانهاش این است که تن دادن کمال تبریزی به پروژههای سفارشی یکی از دلایل بود. همینطور سرگرم کردن خودش با یک مفهوم پیشپا افتاده از منازعات سیاسی؛ یعنی مثلا در دهه ۸۰ که دیگر اصلاحطلب و اصولگرا به یک برند تبدیل شده بود کمال تبریزی خیلی سعی کرد از این تمایزها و اختلاف دیدگاهها برای خودش یک پایگاه سینمایی بسازد و هی در این حوزه غرق شد و فیلمهایش شلختهتر، کم دقتتر و دورتر از ما شدند.
***امیر پوریا: کمال تبریزی دو فیلم کمدی خط شکن ساخت و با اعتبار همانها سالهاست که با یک انتظار و توقع و اشتیاقی به دیدن کارهایش میرویم ولی حتی نیمی از آن هم برآورده نمیشود. اما این صحبتهای تو درباره «شیدا» و «دوران سرکشی» به من یادآوری کرد که شخصیتی که رضا کیانیان بازی میکرد، در تلویزیون محافظهکار الان امکان ندارد دوباره تکرار شود ؛ شخصیتی مرتبط با نظام دادگستری که خیلی جسور بود و آنقدر جزئیات داشت و آنقدر قضاوت دور از یکسویه نگری درباره او اتفاق بیفتد.
الان اینها را میپذیرم اما فکر میکنم مهم این است که ببینیم در ادامه چه اتفاقی افتاد. یک بخشی میتواند این باشد که کمال تبریزی اعتباری با آن فیلمها کسب کرد که مدام میخواست در همان مسیرها پیش برود. نمونه آن فیلم «پاداش» است که همان معادله مقدس مآبی و در عین حال گرایش ناگزیر آدمها به شیطنتها را در فضای حج میخواهد پیاده کند که اصلا اینها به هم نمیخورند و آنجا جای این بازی نیست و در نتیجه اتفاق جدیدی که افتاد این بود که فیلمهای او اهمیتشان را از توقیف شدن به دست آوردند.
من فکر میکنم تنها فیلم توقیف شده او که فیلم قابل اعتنایی است، «خیابانهای آرام» است که در آن هم نه بخش سیاسی بلکه فضای بیمکان و زمانی که میسازد و شکل اجرایی ماجرا جذابیتهایی ایجاد میکند. من فکر میکنم که بحث فقط سفارش نیست، موضوع این است که اتفاقا برآمدن از یک خاستگاه ارزشی و بعد فیلمهای شنگولتر و فاقد موضع مشخص سیاسی و ایدئولوژیک ساختن باعث شد که کمال تبریزی در حقیقت مسیر فکری و انگیزهای مشخصی نداشته باشد.
کمال تبریزی سریالی بسیار ناموفق و شاید ناموفقترین سریال شبکه خانگی به نام «ابله» را ساخت. بر چه اساسی فیلمسازی که چهار فیلمنامه خوب را ساخته سراغ چنین چیزی میرود؟ به نظر من موضوع به این برمیگردد که کمال تبریزی از پروژه سرزمین کهن تا فیلم «طعم شیرین خیال» با اسپانسرینگ نهادهایی مربوط به آب و محیط زیست، هرکاری را که در این بین پیش آمد بدون اینکه ببیند خودش میخواهد چه خطی را دنبال کند، انجام داد. در فیلمهایی مثل «مارموز» و «ما همه با هم هستیم» که اصلا به نظر میرسد از آن پسزمینه فیلمساز هوشمند متمرکز و ناظر بر شرایط اجتماعی سوءاستفاده میکند.
ادامه دارد…



