
هفت صبح، حدیث ملاحسینی| ناقوس جنگ برای بار دوم به صدا درآمد و آمریکا و رژیم اسرائیل تنها به فاصله چند ماه از جنگ دوازده روزه به کشورمان حمله کردند. در جنگ هیچ چیز و هیچکس در امان نیست و این خصلت بیرحم آن است. اما عدهای هستند که بیش از سایرین در معرض آسیب هستند. در این میان، بیماران روانپزشکی از آسیبپذیرترین گروههای جامعه هستند که به صورت مستقیم و غیرمستقیم تحت تاثیر جنگ قرار گرفتهاند.
بیماران روانپزشکی کسانی هستند که حتی پیش از سیاهیهای جنگ، در فضایی غبارآلود و تیره زندگی میکردند. در حقیقت، آنها همچون سازهها و بناهای نحیفی هستند که با هر بمب و موشک دشمن، خرابیها و ویرانیهای شدیدتری نصیبشان میشود. بنابراین، حتی درحال حاضر که در آتشبس به سر میبریم و هرلحظه احتمال از سرگیری حملات وجود دارد، لازم است که صدای این دسته از افراد که رنج مضاعفی نسبت به سایر افراد متحمل میشوند را به گوش همگان رساند و به مشکلاتشان رسیدگی و توجه ویژه کرد.
جنگ مخل روند درمان بیماران روانپزشکی است
آمارها و شواهد حاکی از این است که جامعه ایران با همه فراز و نشیبها و ناملایماتی که از سر گذرانده، جامعهای مضطرب و افسرده است و این واقعیت را نمیتوان انکار کرد. ملغمهای از مشکلات اقتصادی، معضلات اجتماعی و بنبستهای سیاسی در به وجود آوردن چنین شرایطی دخیل است. در این رابطه، اختلالات اضطرابی، از جمله اختلال پنیک و اضطراب، در کنار افسردگی، دو اختلالی هستند که در سالهای اخیر در ایران بسیار فراگیر شدهاند.
براساس پیمایش ملی سلامت روان که در سال ۱۴۰۰ انجام شده، شیوع اختلالات روانپزشکی در ایران رقمی حدود ۲۵ درصد برآورد شده است. یعنی از هر چهار ایرانی یک نفر از مشکلات اعصاب و روان رنج میبرد. این درحالیست که بسیاری از روانشناسان اجتماعی و جامعهشناسان معتقدند که با توجه به مشاهدات میدانی و مطالعات اکتشافی انجام شده، این رقم بسیار بیشتر است.
علیرضا شریفی یزدی جامعهشناس و روانشناس اجتماعی در مصاحبهای که در سال ۱۴۰۴ انجام داده بود، اعلام کرد که این رقم به ۵۰ تا ۶۰ درصد هم میرسد. ارقامی که انتظار میرود در یک سال اخیر و با تجربه دو جنگ تحمیلی، افزایش بیشتری هم یافته باشد. همچنین، برمبنای آمار منتشر شده پس از جنگ ۱۲ روزه، حدود ۶۰ درصد مردم ایران بعد از حمله اسرائیل دچار ترس و اضطراب شدند که بدون شک تا مدتها پس از جنگ با این علائم دست به گریبان بودند.
حال، موضوعی که باید مورد بررسی قرار گیرد، وضعیت و تجارب بیماران روانیای است که با بحرانی همچون جنگ مواجه میشوند. بدیهیست که این دسته از افراد بار اضافهتر و سنگینتری را نسبت به افرادی که با این مشکلات مواجه نیستند حمل میکنند و با چالشهای بسیار بیشتر و عمیقتری مواجه هستند. چرا که با تجربه استرس مداوم، خطر عود این بیماری و تشدید علائمشان وجود دارد.
درخصوص این مسئله، رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران پس از جنگ ۱۲ روزه به واقعیت مهمی درباره این دسته از بیماران اشاره کرد. او توضیح میدهد جنگ ۱۲ روزه برای بیمارانی که به مطب روانپزشکها مراجعه میکردند و تحت درمان قرار گرفته بودند و در مسیر بهبودی قدم برمیداشتند، این آسیب را داشته که تمام بیماران، دوباره به خانه اول بازگشتهاند و درمان مشکلات روانیشان باید از سر گرفته شود؛ در حالی که عوارض روانی جنگ هم به مشکلات قبلیشان اضافه شده است.
اکنون پس از گذشت تنها چند ماه از جنگ ۱۲ روزه، ما شاهد جنگ طولانیتر و فرسایندهتری بودیم. شرایطی که قطعا بر شدت رنج این دسته از بیماران افزوده و آنان را با لحظات بغرنجتری مواجه کرده است. جا دارد که برای فهم بهتر تجربه زیسته بیماران روانی در جنگ سوم تحمیلی، به گفتههایشان گوش فرا دهیم.
فروپاشی روان، جنگ و دیگر هیچ...
«محسن» مرد چهل و یک سالهایست که در سالهای اخیر از اضطراب شدید و حملات پنیک رنج میبرد. برای محسن شنیدن صدای هر انفجار و خواندن اخبار ناگوار در شبکههای اجتماعی، همچون بنزینی بود که بر روی آتش وجود بیقرارش ریخته میشد. زندگی محسن همواره زیر سایه ترس جریان داشته؛ ترس بیش از حد از آینده، بیکاری و بیپولی. ترسی که با حمله اسرائیل و آمریکا به کشور دوچندان شده و او را بیش از پیش در مرداب ناامیدی فرو میبرد.
او در این باره به «هفت صبح» میگوید: «ناامیدیام نسبت به آینده بیشتر شده. الان یقین دارم که به شغل مورد نظرم نمیرسم و نباید بیخودی تقلا بکنم.» در این دوره که اضطرابها و دلهرههای محسن بیشتر شده، کسی در کنارش نیست تا حال او را درک کند و فریادرسش باشد. در نتیجه محسن خود را در این مسیر کاملا تنها میبیند: «چیزی و کسی در جهان بیرون نیست که مرا نجات دهد.»
و اما آن روی اضطراب و تشویش، غول سیاه افسردگی خفته است که در مواقع بحران، حضورش در زندگی افراد میتواند پررنگتر شود. «ستاره» سی و سه ساله مدتهاست که در کنار اضطراب، طعم تلخ افسردگی را نیز میچشد و تحت نظر روانپزشک قرار دارد. او از لحظاتی میگوید که انرژی و انگیزهای برای بیرون رفتن از خانه ندارد و بیشتر ساعات روز را در چهار دیواری اتاقش میگذراند و در دنیای افکار منفیاش غوطهور میشود:
«جنگ باعث شد که بیشتر از گذشته احساس ناتوانی بکنم. حقیقتا حوصله هیچ کاری را ندارم و همان کارهای واجبی که قبلا به سختی انجام میدادم را الان اصلا انجام نمیدهم. دلم میخواهد مدام روی تختم دراز بکشم». احساس غم و اندوه ستاره به حدی زیاد شده که با کوچکترین تلنگری میشکند و اشکهایش سرازیر میشوند: «الان آنقدر حساس شدهام که اگر کسی در مقابلم با عصبانیت صحبت کند ناخودآگاه بغض میکنم. درحالی که قبلا به این شدت حساس نبودم».
دلایل و چرایی شیوع اختلالات روانی
تحقیقات انجام شده درخصوص شیوع بالای انواع بیماریهای روانی و عواملی که بر تشدید آنان اثر گذارند، نشان میدهند که افزایش اختلالات روانی نتیجه یک عامل واحد نیست بلکه حاصل تلاقی چندین عامل همزمان است که در سالهای اخیر شدت بیشتری گرفته است. جامعهشناسان و روانشناسان معتقدند که فشارهای اقتصادی همچون تورم، بیکاری و ناامنی شغلی بر سطح اضطراب و افسردگی آدمها تاثیر میگذارد.
همچنین مولفههای فرهنگی و اجتماعیای همچون گسترش فردگرایی و کاهش روابط عمیق اجتماعی و در عوض وقت صرف کردن افراطی در شبکههای مجازی میتواند بر این مشکلات دامن بزند. در کنار همه این مولفهها، تجربه جنگها و تنشهای نظامی اخیر، بهویژه درگیریهای مستقیم با آمریکا و اسرائیل و تخریبهای گسترده در برخی مناطق، بهاحتمال زیاد فشار روانی قابل توجهی بر جامعه وارد کرده است. با این حال، هنوز آمار دقیق و مطالعات جامع درباره تأثیر این رویدادها بر سلامت روان در ایران منتشر نشده است.
افسردهها و مضطربها؛ در تیررس جنگ
در همین راستا علیرضا عسگری روانشناس و رواندرمانگر نیز معتقد است که آن دسته از بیماران روانپزشکی که مبتلا به افسردگی و اضطراب، چه از نوع پنیک و چه از نوع وسواس هستند، بیشترین آسیب را در جنگ میبینند. درحالی که دستهای از بیماران همچون اسکیزوفرنها و عقبماندگان ذهنی به دلیل ارتباط نداشتن با دنیای واقع چندان در معرض آسیب قرار نمیگیرند. او در این باره به «هفت صبح» توضیح میدهد: «نفس اضطراب از یک حالت تعلیق میآید. یعنی من در شرایطی به سر میبرم که خیلی چیزها برایم مبهم و پنهان است. حال واقعیتی که وجود دارد این است که خود جنگ ذات و خصلتش اضطرابآور است. بنابراین برای یک فرد مضطرب که در چنین شرایطی گرفتار میشود اضطرابش چندین برابر میشود.»
این روانشناس درباره بیماران مبتلا به افسردگی میگوید: «افسردگی یک بیماری است که دلیل پیشین دارد. این دلیل ممکن است ارثی و ژنتیکی باشد یا این که به علت یک اتفاق بیرونی مثل شکست عشقی، مرگ عزیزان و... رخ دهد. وقتی جنگ هم به مشکلات او اضافه میشود، میتواند بیماریاش را تشدید کند و به آن دامن بزند».
او بر این باور است که مادامی که سایه جنگ بر سر کشور ماست و جامعه مدام بین جنگ آتشبس در رفت و آمد است نمیتوان انتظار داشت که اضطراب و افسردگی این بیماران کنترل شود و حالشان بهبود یابد. عسگری در ادامه به این نکته اشاره میکند که اختلال استرس پس از سانحه یا «پی تی اس دی»، اختلال شایعی است که پس از شرایط جنگی و بحرانی میتواند گریبان آدمهای عادی را هم بگیرد؛ اما برای کسانی که پیش از بحران هم از اضطراب و افسردگی رنج میبردند این اختلال سختتر و پیچیدهتر است.
در آخر، این رواندرمانگر راه برون رفت از این شرایط را برای خبرنگار «هفت صبح» این گونه شرح میدهد: «در دوره جنگ برای بیماران روانپزشکی شاید نشود یک مداخله مستقیم انجام داد. اما بهترین و کوتاهترین راه آن حمایت عاطفیای است که آدمها از هم میگیرند. افراد وقتی در جمع هستند از شرایط اضطرابآور راحتتر عبور میکنند. کسانی که به ما مراجعه میکردند و تنها زندگی میکردند و عملا ارتباطاتی نداشتند، سطح اضطرابشان بسیار بالاتر بود. بنابراین، وقتی فرد با خانواده زندگی میکند و یک شبکه اجتماعی و حمایتی قویتر دارد، بهتر با این وضعیت کنار میآیند. تنهایی عامل بسیار تاثیرگذاری است که شرایط را میتواند دشوارتر و سختتر کند».
خوابهای آشفته یک دوقطبی
«شیرین» زن جوان و هنرمندی است که سالهاست با اختلال دوقطبی دست و پنجه نرم میکند و تا به امروز با دارو بیماریاش را کنترل میکرد. اما به گفته خودش به محض شروع حملات، کنترل اوضاع برایش دشوار شد. او در دوره جنگ برای مهار استرسش بیش از حد میخوابید؛ درحالی که در دوره آتشبس بیخوابی امانش را بریده است. یک شب که از شدت بیخوابی کلافه شده بود، تصمیم میگیرد همزمان چهار قرص خوابآور را بخورد، به امید آن که خواب به چشمانش بیاید: «بعد از مصرف قرصها حالت گیجی و توهم پیدا کردم. انگار صدای جنگنده و ریختن آوار در گوشم میپیچید. خیلی ترسیده بودم. همین داروها باعث شد که چندین ساعت بخوابم». شیرین این شبها را با کابوسهای مکرر و آزاردهنده میگذراند... علائمی که حاکی از شدت گرفتن بیماریاش در این مقطع بحرانی است.








