
هفت صبح| جنگ در دنیای بزرگترها یعنی سیاست، مرز و اسلحه. اما در دنیای کودکان، جنگ یعنی «دزدیده شدن زمان بازی». وقتی صدای انفجار جای لالایی را میگیرد، غریزه بقا در کودک به شکلی شگفتانگیز فعال میشود. آنها منتظر نمیمانند تا کسی برایشان اسباببازی بخرد؛ آنها از میان آوارها، اسباببازی میسازند. این گزارش به بررسی پدیده «بازیسازی اضطراری» میپردازد؛ جایی که یک لنگه کفش کهنه تبدیل به ماشین مسابقه و یک کارتن خالی تبدیل به کاخ پادشاهی میشود. این تنها یک سرگرمی نیست؛ این یک «مهندسی معکوس تروما» است.
«دکتر بروس پری»، روانپزشک مشهور و متخصص تروما در کودکان، معتقد است: «بازی برای کودک مثل اکسیژن است. وقتی مغز در وضعیت استرس مزمن (مثل جنگ) قرار میگیرد، بخشهای منطقی فلج میشوند. بازی کردن تنها راهی است که مغز کودک میتواند با آن، محیط غیرقابل پیشبینی را دوباره کنترل کند.» در واقع، وقتی یک کودک در زیرزمین با چند تکه سنگ، نقش یک خانه را روی زمین میکشد، او در حال «بازسازی نظم» است. او با این کار به مغز خود پیام میدهد که «من هنوز میتوانم چیزی را خلق کنم». این فرآیند، سطح هورمون کورتیزول را کاهش میدهد و مانع از فروپاشی روانی در درازمدت میشود.
نبوغ از دل زبالهها
در مناطق درگیر جنگهای داخلی مثل کنگو یا سودان جنوبی، پدیدهای به نام «ماشینهای سیمی» وجود دارد. کودکان با استفاده از سیمهای مسی سوخته که از کابلهای برق رها شده به دست میآورند، ماشینهایی با جزئیات خیرهکننده (فرمان، کمکفنر و درهای بازشو) میسازند. این ماشینها در بازارهای کوچک پناهندگان، گاهی با تکههای نان معاوضه میشوند.
در غزه وقتی ورود کاغذ و چوب ممنوع یا دشوار میشود، کودکان از کیسههای زباله سیاه و نیهای پلاستیکی برای ساخت بادبادک استفاده میکنند. در آسمان خاکستری جنگ، این بادبادکها تنها اشیاء رنگی هستند که حرکت میکنند. برای آنها، بادبادک وسیلهای است که «مرزها را نادیده میگیرد» و به جایی میرود که خودشان نمیتوانند بروند.
در تجربهای دیگر در اردوگاههای آوارگان، دختر بچهها از تکه لباسهای کهنه و نخهای گونی، عروسکهایی میسازند که شباهتی به باربی ندارند، اما برای آنها «شنونده رازها» هستند. این عروسکها در فرآیند درمان نقش کلیدی دارند چون کودک تمام ترسهای خود را از زبان عروسک بیان میکند.
بازار سیاه کوچک پناهگاه
در پناهگاههای پرجمعیت، یک سیستم اقتصادی عجیب میان کودکان شکل میگیرد. اسباببازیهای دستساز، «واحد پول» میشوند.«دکتر پیتر گری»، استاد روانشناسی تکاملی، در تحقیقات خود اشاره میکند که «کودکان حتی در بدترین شرایط، ساختار اجتماعی خود را حفظ میکنند.» در یک زیرزمین تاریک، پسری که توانسته با کارتن موز، یک «تانک» بسازد که لولهاش میچرخد، صاحب بیشترین قدرت چانهزنی است. او میتواند تانک خود را برای یک ساعت بازی، با یک تکه شکلات یا یک مداد رنگی معاوضه کند. این تمرین تجارت در واقع آمادگی برای بقا در دنیای بیقانون بیرون است.
« آنا فروید» (دختر زیگموند فروید) که سالها روی کودکان جنگزده مطالعه کرده بود، در گزارشهای خود مینویسد: «کودکی که در میانه ویرانی بازی میکند، در حال بیاحترامی به مرگ است.» این جمله کوتاه، تمام فلسفه بازیسازی در جنگ را خلاصه میکند.
وقتی کودک با چوبکبریتهای سوخته، سرباز میسازد و آنها را روی زمین میچیند، در واقع دارد «جنگ» را در ابعاد کوچک و تحت کنترل خود در میآورد. در دنیای واقعی، او کنترلی بر بمبها ندارد، اما در دنیای بازی، اوست که تصمیم میگیرد کدام سرباز برنده شود یا کدام خانه سالم بماند. این «حس تسلط» از فروپاشی شخصیت کودک جلوگیری میکند.
فناوریِ «هیچ» چطور از آوار، ابزار میسازند؟
در گزارشهای سازمانهای امدادی مثل «یونیسف»، لیست عجیبی از اختراعات کودکان در مناطق جنگی ثبت شده است:
- «تلفنهای نخی»: استفاده از دو لیوان یکبار مصرف و یک رشته نخ برای ایجاد ارتباط میان دو بخش پناهگاه. این کار حس امنیت و «در ارتباط بودن» را به کودکان برمیگرداند.
- «فوتبال با جوراب»: وقتی توپ پلاستیکی وجود ندارد، کودکان جورابهای کهنه را با روزنامه یا پارچه پر میکنند و با نخ محکم میبندند. این توپهای سنگین و بدشکل، در کوچههای پر از ترکش، نماد بازگشت به زندگی عادی هستند.
-«تئاتر سایهها»: استفاده از نور شمع یا چراغقوه روی دیوارهای بتنی پناهگاه برای ساخت داستانهای حماسی. در اینجا، دستهای خالی تبدیل به پرنده یا گرگ میشوند و تاریکیِ ترسناک را به یک بوم نقاشی تبدیل میکنند.
وقتی جنگ وارد نقشها میشود
یک جنبه تلخ اما واقعی در بازیسازی کودکان، بازسازیِ خودِ صحنههای جنگ است. در اردوگاههای آوارگان، بازی «ایست بازرسی» یکی از رایجترین بازیهاست. کودکان به دو دسته «سرباز» و «غیرنظامی» تقسیم میشوند.روانشناسان معتقدند این بازیها روشی برای هضمِ واقعیتهای خشن هستند. کودک با قرار گرفتن در نقش سرباز، سعی میکند قدرت را درک کند و با قرار گرفتن در نقش غیرنظامی، یاد میگیرد چطور با ترس و بازجویی کنار بیاید. این نوع بازیسازی، در واقع یک «تمرین بقای مدنی» در یک محیط غیرمدنی است.
خلاقیت یا تروما؟ آیا این بازیسازیها باعث نبوغ میشوند؟ پاسخ مثبت است. بسیاری از معماران، مهندسان و هنرمندان بزرگ جهان که دوران کودکی خود را در جنگ گذراندهاند، مدعی هستند که قدرت تخیل آنها در همان پناهگاهها شکل گرفته است. وقتی شما مجبور هستید از «هیچ»، «همه چیز» بسازید، عضلههای خلاقیت ذهن شما به شدت تقویت میشوند. اما این مدال یک روی تاریک هم دارد. اگر بازی نتواند بارِ سنگین ترس را تخلیه کند، آن بازی تبدیل به یک «تکرار وسواسی تروما» میشود. به همین دلیل است که حضور مددکارانی که «بازیدرمانی» بلد هستند، به اندازه توزیع غذا در مناطق جنگی حیاتی است.
نقش والدین در هدایت نوابغ کوچک
در اقتصادِ بقا، والدینی موفقتر هستند که به جای منع کردن کودک از بازی در میان ویرانهها (به دلیل خطر)، با او همراه میشوند تا بازی را «امن» کنند. پدری که به پسرش یاد میدهد چطور از پوکههای خالی فشنگ، فلوت بسازد، در واقع دارد به او یاد میدهد که چطور «زشتی» را به «زیبایی» تبدیل کند. این بزرگترین درسی است که یک انسان میتواند در زندگی بیاموزد.
معماری خیالی؛ وقتی سنگها سخن میگویند
در بررسیهای میدانی که توسط پروفسور روبرت هارت ، نویسنده کتاب «بچهها و محیط زیست»، انجام شده است، پدیدهای به نام «خانهسازی اضطراری» در کودکان دیده میشود. در مناطقی که خانهها با بمب ویران شدهاند، کودکان با استفاده از پارهآجرها و تکههای سرامیک، نقشههای دقیق خانههای رویایی خود را روی زمین ترسیم میکنند.
آنها در این بازی، نقش مهندس را دارند. این کار به آنها کمک میکند تا «ترس از بیخانمانی» را مدیریت کنند. در واقع، کودک با چیدن چهار سنگ در چهار گوشه یک مربع، برای خود یک «قلمرو امن» میسازد که هیچ سربازی اجازه ورود به آن را ندارد. این مرزبندیهای فرضی، اولین قدم برای بازپسگیری هویت فردی در محیطی است که همه چیز در آن عمومی و غارت شده است.
بازیهای دیجیتال در دنیای آنالوگ
یک اتفاق جالب در جنگهای دهه اخیر (مانند سوریه و یمن) رخ داده است. کودکانی که پیش از جنگ با تبلت و گوشی بازی میکردند، بعد از قطع برق و نبودِ اینترنت، بازیهای دیجیتال را به دنیای واقعی آوردهاند. به گفته کارشناسان رسانه و کودک؛ برخی از کودکان با استفاده از کارتنهای مقوایی، شکل «تبلت» درست میکنند و روی آن با زغال، آیکونهای بازیهایی مثل «ماینکرفت» یا «پابجی» را میکشند. آنها سپس با انگشت روی مقوا میکشند و صدای بازی را با دهان تقلید میکنند. این نشاندهنده «حافظه بازی» است؛ یعنی کودک حتی وقتی ابزار مدرن را ندارد، ساختارِ سرگرمی را در ذهن خود بازسازی میکند تا پیوندش با دنیای مدرن قطع نشود.
نقش «بازیدرمانی» در اردوگاههای آوارگان
«دکتر مارک لئونارد»، متخصص روانشناسی بحران در سازمان پزشکان بدون مرز، در یادداشتهای خود میگوید: «ما در اردوگاهها متوجه شدیم که توزیع اسباببازیهای آماده (مثل ماشینهای پلاستیکی کارخانهای) همیشه بهترین راه نیست. کودکان بیشتر جذب وسایلی میشوند که خودشان در ساخت آن نقش داشته باشند.» او توضیح میدهد که وقتی یک کودک با کمک یک مربی، از یک بطری خالی پلاستیکی، یک قایق میسازد، او در واقع در حال «تعمیرِ اعتماد به نفس» خود است. این فرآیند ساختن، به او ثابت میکند که قدرتِ تغییر دادنِ جهان پیرامونش را دارد. در بازارهای سیاه اردوگاه، این اسباببازیهای دستساز گاهی ارزشی بیشتر از کالاهای جیره بندی پیدا میکنند، چون حاملِ «روح و داستان» سازنده خود هستند.
جنسیت و نوع بازی در محاصره
مشاهدات نشان میدهد که نوع بازیسازی میان دختران و پسران در شرایط بحران متفاوت است، اما هر دو یک هدف را دنبال میکنند: «بقا». در این میان دختران بیشتر به سمت بازسازی «ساختار خانواده» میروند. آنها با چیدن قوطیهای خالی، آشپزخانههای فرضی میسازند و با علفهای هرز، سوپهای خیالی میپزند. این کار تلاشی برای حفظ «گرما و آرامشِ خانه» در میانه سرما و وحشت است.در عوض پسران بیشتر به سمت «حرکت و ابزار» میروند. ساخت تیرکمان با کشهای لاستیکی ضایعاتی یا درست کردن چرخدنده با درِ نوشابه. آنها با این کار، غریزه «دفاع و شکار» خود را برای روزهای سختتر تقویت میکنند.






