کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۰۴۶۳
تاریخ خبر:
اعتراض امیر رسایی به استفاده بی‌اجازه از صدایش، تناقض بزرگ شبکه نمایش خانگی را رو کرد

صدای شما حلال، خودتان حرام!

صدای شما حلال، خودتان حرام!

چطور پلتفرم‌ها و گیشه با نوار کاست خواننده‌های ممنوع‌الکار میلیاردر می‌شوند، اما خودشان حق استیج ندارند؟

هفت صبح| ماجرا دیگر از حد یک اتفاق تصادفی یا ادای دین نوستالژیک گذشته و رسما تبدیل به یک پروتکل نانوشته در بیزنس سرگرمی‌سازی ایران شده است: خواننده لس‌آنجلسی یا قدیمی را بفرستید پشت درهای بسته، اما نوار کاستش را بگذارید داخل باند و با آن میلیاردی بلیت و اشتراک بفروشید. تازه‌ترین پرده از این نمایش کمدی-تراژیک، واکنش گلایه‌آمیز امیر رسایی است. خواننده سال‌های دور که این روزها در سکوت زندگی می‌کند، ناگهان متوجه شده صدایش به سریال نمایش خانگی یل سرایت کرده؛ بی‌آنکه کسی به او زنگ بزند، اجازه‌ای بگیرد یا دست‌کم تعارفی خشک‌وخالی برای حق‌التحریر بزند.

امیر رسایی

رسایی در صفحه اینستاگرامی خود نوشته است: «چطور من در مملکت خودم حق خواندن و برگزاری کنسرت ندارم، اما صدایم در سریالی با مجوز و مهر رسمی پخش می‌شود؟ آیا این صدا فقط برای صاحبش قدغن است؟» این پرسش ساده، چکیده تمام پارادوکس‌های چند سال اخیر صنعت تصویر ماست؛ پارادوکسی که نشان می‌دهد در فرمول‌های تجاری سینما و وی‌او‌دی، صدای خوانندگان «غیرمجاز»، پاک‌ترین و حلال‌ترین دارایی روی زمین است، مشروط به این‌که خودشان هیچ سهمی از این سفره نداشته باشند.

 

برای درک بهتر این ماجرا باید کمی به عقب برگردیم؛ به همان تیزر معروف سریال «داریوش» که چندی پیش فضای مجازی را به تسخیر درآورد. سازندگان سریال برای جلب توجه مخاطب در نخستین گام، دست روی ترانه مشهور «یاور همیشه مؤمن» گذاشتند؛ قطعه‌ای که شناسنامه نوستالژی چند نسل است و صدای داریوش اقبالی بر آن حک شده است. هم‌نامی سریال و خواننده به اندازه کافی وسوسه‌کننده بود تا در کمتر از چند ساعت، آمارهای بازدید به مرز چند میلیون برسد.

 

ماجرا اما زمانی داغ‌تر شد که داریوش در حین یکی از کنسرت‌هایش به این استفاده بی‌اجازه اعتراض کرد. لحن او برخلاف سکوت همیشگی دیگران، طعنه‌آمیز و تند بود و به یک مشکل مزمن اشاره داشت: غیبت بی‌چون‌وچرای مفهوم کپی‌رایت در مرزهای جغرافیایی ما. البته ماجرای شبکه نمایش خانگی و گیشه فراتر از یک سرقت ادبی یا هنری ساده است؛ مسئله، تغییر استراتژی سازندگان آثاری است که فرمول تضمینی موفقیت را نه در فیلمنامه قوی، که تا حدودی در خاطره‌بازی مجانی با رادیو و نوارهای کوچه و بازار پیدا کرده‌اند.

 

از قر کمر در گیشه تا درام‌سازی با طعم لس‌آنجلس

سینمای تجاری پیش از این مسیر را بلدوزرکِش صاف کرده بود. کمدی‌سازان 10سال اخیر دریافتند که اگر در یک سوم میانی فیلم، بازیگر ستاره‌شان با آهنگی از حسن شماعی‌زاده یا ریتم‌های شش‌وهشت جلال همتی در مجلس عروسی تکانی به خود بدهد، گیشه با شتاب میلیاردی منفجر می‌شود. فیلم «هزارپا» که روزگاری رکوردهای فروش سینمای ایران را جابه‌جا کرد، اوج این مهندسی صدا بود. بعدها «فسیل» تمام پیکره درام نحیف خود را روی همین شیفتگی به ترانه‌های پیش از انقلاب و لس‌آنجلسی سوار کرد و به شکلی کنایه‌آمیز تبدیل به پرفروش‌ترین اثر سینمای پس از انقلاب شد. 

 

اما انتقال این شگرد از پرده نقره‌ای به اتاق نشیمن و مانیتور تماشاگران نمایش خانگی، ابعاد بیشتری به خود گرفت. پلتفرم‌ها دریافتند که با ترانه‌های غیرمجاز می‌توان رکورد کلیک را شکست، بدون آن‌که نگران عواقب حقوقی بین‌المللی باشند. سریال کمدی «اکازیون» با همین شیوه و به بهانه تعلق زمانی به دهه هفتاد، گنجینه ترانه‌های لس‌آنجلسی را حراج کرد تا ریتم کار نیفتد. با این حال، استفاده از این گنج بادآورده خیلی زود از انحصار طنز خارج شد و به پروژه‌های سنگین، جدی و تلخ درام هم رسید.

 

در ملودرام «در انتهای شب»، ناگهان در سکانسی درون آسایشگاه سالمندان، نوای گرم ویگن دردریان و ترانه «محبوب زیبا» پخش شد و مادر و فرزندی با آن رقصیدند.  کمی آن‌سوتر در مسابقه پرهیاهوی «جوکر ۲»، شرکت‌کنندگان با صدای شاد و ریتمیک قطعه «طناز» نصرالله معین چنان به رقص و طرب پرداختند که ویدیوهای تقطیع‌شده‌اش در اینستاگرام و تلگرام دست‌به‌دست چرخید و موتور محرک تبلیغات این رئالیتی‌شو شد. جالب این‌جا بود که معین واکنشی نشان نداد؛ احتمالا او نیز مثل دیگران می‌داند که شکایت بردن از چنین رویه‌ای در فضایی که قوانین مالکیت معنوی جهانی در آن اعتباری ندارد، مثل آب در هاون کوبیدن است.

 

پیش از این برادران محمودی در سریال پربیننده «پوست شیر» زرنگی مضاعفی به خرج داده بودند. آنها کل نام و هویت بصری پروژه‌شان را از شاهکار واروژان و ایرج جنتی‌عطایی مصادره کردند. واکنش ابی البته شاعرانه‌تر بود؛ او با نوشتن مصرع ترانه‌اش و جمله‌ای صمیمانه در اینستاگرام با این پروژه هم‌صدا شد، غافل از آن‌که در یک بازار نرمال و قانون‌مند، همین استفاده باید بخش چشمگیری از بودجه تولید سریال را به عنوان حق مولف به حساب آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده واریز می‌کرد.

 

هوشمندی در کارگردانی یا چیدن پلی‌لیست مفت و مجانی؟

حتی وقتی کار به مدرن‌نمایی و آثار شیک روشنفکری می‌رسد، ماجرا تغییر نمی‌کند؛ فقط جغرافیای ترانه‌ها عوض می‌شود. سریال «افعی تهران» برای پر کردن حفره‌های روایی خود، دست به دامان شاهکارهای راک و پاپ غربی شد. قطعاتی نامدار که بدون پرداخت حتی یک دلار حق کپی‌رایت یا حتی درج یک خط توضیح و کردیت رسمی در تیتراژ، در نماها جا خوش کردند و تماشاگر هم با به‌به و چه‌چه از انتخاب‌های جسورانه و سلیقه ناب کارگردان تمجید کرد.

 

موسیقی فیلم در تاریخ سینما همواره یکی از شریف‌ترین، دشوارترین و پرهزینه‌ترین بخش‌های تولید بوده است. کارگردانان بزرگ برای هر پلان اثرشان ماه‌ها با آهنگسازان جلسه می‌گذاشتند تا نغمه‌ای متناسب با روان‌شناسی اثر خلق شود. اگر هم در گذشته اثری از قبل ساخته‌شده وارد فیلمی می‌شد، حساب‌وکتاب روشنی داشت.

 

وقتی زنده‌یاد داریوش مهرجویی در شاهکار «لیلا» از قطعات علیرضا افتخاری استفاده کرد، هم نام و اعتبار هنرمند حفظ شد و هم مجوزی شفاف در کار بود که در نهایت به احیا و اعتبار بیشتر آن اثر موسیقایی کمک کرد. اما در اکوسیستم فعلی نمایش خانگی، خلق موسیقی اختصاصی برای یک پروژه، هزینه‌ای اضافه و بی‌فایده به حساب می‌آید. چرا باید دستمزد سنگین به آهنگساز و ارکستر داد، در حالی که می‌توان با یک کلیک، حافظه شنیداری چهل‌ساله جامعه را بالا کشید و روی موج عواطف میلیون‌ها آدمی سوار شد که با صدای امیر رسایی، داریوش، ابی و معین عاشق شده‌اند، گریسته‌اند و پیر شده‌اند؟

 

ممنوعیت برای  صاحب اثر

پشت این پدیده، سوالی بزرگ‌تر و به مراتب گزنده‌تر دهان‌کجی می‌کند. اینکه استاندارد دوگانه نظارت و ممیزی قرار است تا کجا پیش برود؟ چطور ممکن است ساترا و وزارت ارشاد، هنرمندان مستقل داخلی را برای یک مصاحبه ساده، انتخاب یک واژه در ترانه، یا نحوه ایستادن روی استیج ماه‌ها معلق و بازخواست کنند، اما هم‌زمان برای تیزرها و سکانس‌هایی با حضور پررنگ موسیقی‌های پیش از انقلاب چراغ سبز نشان دهند؟

 

آیا نهادهای ممیزی به این نتیجه رسیده‌اند که ترانه‌های لس‌آنجلسی زمانی که در خدمت پلتفرم‌های سرمایه‌دار و ایجاد سرگرمی بی‌خطر باشند، «تطهیر» می‌شوند؟ این تناقض مضحک، جامعه را به این نتیجه می‌رساند که خط قرمزها نه بر مبنای محتوا، که بسته به این‌که چه کسی قرار است از آن سود مادی ببرد، قابلیت انعطاف دارند. واقعیت این است که حافظه یک ملت با بخشنامه و توقیف پاک نمی‌شود. پنج دهه خط‌کشی‌های رسمی نتوانست این ترانه‌ها را از ضبط‌ماشین‌ها، مجالس عروسی و خلوت مردم حذف کند.

 

مخاطب ایرانی همواره در این زیست دوگانه غوطه‌ور بوده و حالا سازندگان سریال‌ها متوجه شده‌اند با پول پلتفرم و غارت همین حافظه جمعی، می‌توان بدون زحمت ره صدساله رفت. اگر قرار است قانون کپی‌رایتی نباشد و هر خواننده‌ای به جرم اقامت در آن سوی آب‌ها یا گذشته‌اش فاقد حقوق مادی و معنوی شمرده شود، این سفره تا ابد برای سارقان خوش‌سلیقه پهن خواهد ماند.

 

اعتراض امیر رسایی شاید به دادگاه یا خسارت مالی ختم نشود، اما یک آینه تمام‌قد در برابر صورت این صنعت پرزرق‌وبرق است؛ صنعتی که با شجاعت تمام ترانه‌های خوانندگان غایب را جارو می‌کند، با فروش اشتراک آن به درآمد میلیاردی می‌رسد و اگر خود آن خواننده پا به کشور بگذارد، حتی اجازه ندارد میکروفن به دست بگیرد. 


 

کدخبر: ۶۰۱۷۰۴۶۳
تاریخ خبر:
ارسال نظر