گلایههای یک کارگردان از سرمایهگذاری در هنر نمایش
سهیل ملکی از کسانی میگوید که حاضرند برای تئاتر پول بدهند، اما فقط وقتی سودشان تضمین شده باشد
هفت صبح| صحنه تئاتر ایران این روزها تابلوی پرتضادی است؛ مکانی که در یک سوی آن، بلیتهای نجومی، تبلیغات قسطی و حکمرانی سلبریتیها بر گیشه خودنمایی میکند و در سوی دیگر، کارگردانانی مستقل با جیبهای خالی اما دغدغههای بزرگ، برای زنده نگهداشتن اصالت هنر میجنگند. داستان روی صحنه رفتن نمایش «تخم و ترکه» به کارگردانی سهیل ملکی، دقیقا روایتی از همین تقابل و دستوپنجه نرم کردن با بحرانهای خاموش هنر نمایش است. ملکی که روزگاری الفبای تئاتر را در مکتب حمید سمندریان آموخت و سالها در کنار حسین کیانی برای درک روح نمایش اصیل ایرانی قد کشید، حالا با ایده گرفتن از یک عکس کهنه خانوادگی و رازهای حمامهای قاجاری، اثری شادیآور خلق کرده است.
اما مسیر تولید این اثر، پرده از واقعیتهای تلخی برمیدارد: از هزینههای شخصی بدون هیچ حمایت دولتی و سایه سنگین خودسانسوری گرفته تا سرمایهگذارانی که تئاتر را یک بنگاه اقتصادی زودبازده میبینند. آنچه در این گزارش میخوانید، تنها قصه شکلگیری یک نمایش ایرانی با چاشنی تاریخ و خاطره نیست که کالبدشکافی مصائب امروز تئاتر ایران است. برشی از تلاش گروههایی که در هیاهوی زرقوبرق بازار سلبریتیها، میکوشند تئاتر را بهعنوان «محل تعالی اندیشه» زنده نگه دارند؛ حتی اگر بهای بلیت تلاششان، از یک ساندویچ ساده هم ارزانتر باشد.
هفتاد میلیون از جیب خودم بدون هیچ حمایتی
سهیل ملکی دانشآموخته آکادمی سمندریان است؛ در دورهای که خود استاد در قید حیات بود. او درس تحلیل کارگردانی را با حمید سمندریان گذراند و از همانجا مسیر حرفهایاش آغاز شد. اما نقطه عطف زندگی هنری او، آشنایی با حسین کیانی بود؛ نمایشنامهنویسی که به گفته ملکی برای او مانند برادر بود: «من چون به نوشتن ایرانی و نمایش اصیل ایرانی — نمایش شادیآور، نقالی و تعزیه — بسیار علاقه داشتم، جذب آثار حسین شدم.»
ملکی در حالت مرید و مراد دنبال کارهای کیانی رفت و همین باعث شد از اولین کارها با او همراه شود: «همیشه میگفتم آدم باید کاری را انجام دهد که پشت دستش، یک آدم گردنکلفت خبیر بازی کند؛ برای من حسین در نمایش ایرانی همان آدم بود.» او پشت دست کیانی بازی میکرد، هنگامی که کارگردانی میکرد میرفت نگاه میکرد و در کارهایی که مینوشت مینشست و میخواند. بعدها در دو-سه کاری که کیانی به او نقش داد بازی کرد و از او آموخت.
ملکی هیچوقت مسیر زندگی حرفهای خود را هموار ندیده است و برایش رسیدن به یک هدف، به معنای متوقف شدن در همان نقطه نبوده است: «از پیشکسوتان شنیده بودم که کوهنوردی که در قله فتحشده باقی بماند، باخته است؛ او باید پرچم را بردارد و به فکر قلههای بالاتر باشد.» سهیل ملکی برای تولید «تخم و ترکه» تا الان حدود هفتاد میلیون تومان هزینه کرده است؛ فقط برای پلاتو و تدارکات حداقلی: «بچههای بسیار خوب و درخشانی داریم که استعداد دارند ولی به خاطر مسائل مالی نمیتوانند کار کنند.»
ملکی وضعیت تولید تئاتر امروز را سراسر مخاطره و پیچیدگی میداند و تاکید میکند که بیشتر این مخاطرات به مشکلات مالی بازمیگردد: «هیچ حمایتی هم نمیشود؛ متاسفانه هیچ حمایتی نمیشود و وقتی کار آماده میشود، تازه اول سختیهاست. کافی است یک کار لنگ بزند یا کیفیت مطلوب را در میان رقبا نداشته باشد؛ کار زمین میخورد، تمام میشود و یک گروه ممکن است برای همیشه متلاشی شود.»
سرمایهگذار فقط به فکر سود خودش است
ملکی وقتی به ورود سرمایهگذاران به تئاتر میرسد، لحنش تندتر میشود. او قدیمیها را نقل میکند که میگفتند «احترام مسجد را متولیاش نگه میدارد» و توضیح میدهد وقتی بودجه نباشد، پای سرمایهگذار به میان میآید. اما مرز او با سرمایهگذاران مشخص است: «برخی سرمایهگذاران خودشان تئاتری هستند و مصائب تئاتر را درک میکنند. ولی افرادی هستند که میگویند من اینقدر میدهم، آخر کار اینقدر میگیرم؛ ضرر کردی به من ربطی ندارد، من فقط سودم را میخواهم.»
او خاطرهای از بازار آهن تعریف میکند که دوستی تئاتریاش برای تئاترش پانصد میلیون درخواست کرد و طرف سرمایهگذار گفت: «بیا من پانصد میلیون به تو میدهم، دو ماه دیگر با سود حتما پسش بده و فقط کارت را راه بینداز.» ملکی این رویه را کثیفکاری مینامد: «اگر سرمایهگذاری میکنی، باید در ضرر شریک باشی و در سود نیز شریک باشی. اینکه بخواهی فقط پول را بگذاری و بهصورت تضمینشده برداری، پس چرا در تئاتر میگذاری؟ اینقدر کار دیگر وجود دارد. تئاتر بنگاه نیست، محلی است برای متعالی شدن اندیشه...» به باور او، افرادی که سالم در این کار تهیهکنندگی میکنند انگشتشمارند.
خودسانسوری سایهای که کسی از آن حرف نمیزند
ملکی در پاسخ به پرسشی درباره ممیزی، میان دو گونه تفکیک قائل میشود: ممیزی کیفی که سالندار بر اساس آن تعیین میکند کدام کار در جدول بالاتر باشد، و ممیزی شورای عالی نظارت که متن را بررسی میکند. اما او در نهایت به نکتهای میرسد که کمتر کسی آن را بر زبان میآورد: «قطعا محدودیت هست و نمیتوانم بگویم سانسور، چون در این سالها که کار کردهام، شورای عالی گفته این را عوض کن، ولی سانسور نکرده. اگر بگویم سانسور کرده، بیانصافی کردهام.»
او توضیح میدهد که شورای عالی معمولا میگوید شوخیای را تعدیل یا جنسش را عوض کن. اما آنچه ملکی را نگران میکند چیز دیگری است: «وقتی تو میدانی فلان شوخی ممکن است در شورا رد شود، از همان ابتدا خودت آن را نمینویسی. این میشود خودسانسوری پنهان؛ چیزی که کسی از آن حرف نمیزند، اما همه درگیرش هستند.»
بازار تئاتر ایران، بازار سلبریتی است
ملکی معتقد است تئاتر ایران امروز بر پایه کیفیت نمیچرخد: «من همیشه میگویم کار خوب تبلیغات نمیخواهد. اگر یک کار خوب فروش داشته باشد، تبلیغ برایش بیمعناست.» اما بلافاصله اضافه میکند که واقعیت بازار چیز دیگری است: «الان سالنهایی در تهران داریم که بلیتش با قیمت بسیار گزافی فروش میرود؛ چون فلانی تهیهکننده است، چون فلانی سلبریتی است. این ربطی به کیفیت کار ندارد.»
او به نقش بلاگرها نیز اشاره میکند: «اگر یک کار ضعیف باشد و من پول خوبی بدهم، او طوری تبلیغ میکند که شما وقتی وارد صحنه میشوی، میگویی با چه چیز زیبایی مواجه میشوم — و برعکسش اتفاق میافتد.» ملکی راهحل را در ایجاد صفحات تخصصی میبیند که با عقبه کیفی خوب و بدون قصد و غرض، تئاتر را معرفی کنند.
ملکی قیمت بلیت تئاتر را افراط و تفریط میداند و ادامه میدهد: «الان سالنهایی در تهران داریم که بلیتش با قیمت بسیار گزافی فروش میرود؛ از طرفی تئاتری هم هست که در تماشاخانه دولتی با حداقلترین قیمت اجرا میرود. تئاتر خودم یکی از همانهاست.» او با اشاره به اینکه بلیت تئاتر ما امروز از ساندویچ فلافل ارزانتر است، با بیست و خردهای عوامل، میگوید باید یک قیمت حداقلی و یک قیمت حداکثری تعیین شود که همه - چه سندیکای تماشاخانههای دولتی و چه خصوصی - از آن تبعیت کنند. ملکی از تبلیغات قسطی بلیت تئاتر نیز انتقاد میکند: «زیبنده نیست روی بیلبورد شهر ببینم اگر میخواهی بروی تئاتر ببینی، بیا مهمان فلان کمپانی، چهار قسط بده. تو میروی تئاتر ببینی که هزینه روشن شدن اندیشهات را بدهی، نه اینکه بعد از تماشا چهار ماه قسط بلیت بدهی و دفعه بعد زده شوی.»
از یک عکس خانوادگی تا حمام قاجاری
ایده «تخم و ترکه» از یک عکس خانوادگی آغاز شد. ملکی تعریف میکند: «در آرشیو خانوادگیمان عکسی پیدا کردم؛ عکسی از زمان قاجار که چند نفر از خانمها و آقایان نشسته بودند. پدرم گفت اینها اجداد ما هستند و ما هیچکدامشان را نمیشناختیم.» بعضیهایشان به شدت شبیه بعضی از اعضای خانواده بودند و یکی از زنان آن عکس به شدت شبیه خود ملکی بود. پدرش گفت: «ژن چیز عجیبی است.» و همین جمله جرقهای در سر او زد: «با خودم گفتم پس اینها تخم و ترکه ما هستند.»
پیرنگ از همانجا آمد: جن کجاست؟ جن معمولا در حمام میتواند باشد. ملکی که خود را عاشق و شیدای زمان قاجار میداند، پیشنویس را خط به خط نوشت. او خاطرات کودکیاش را نیز به متن اضافه کرد: «بچه که بودم، قدم از همه کوتاهتر بود و برای همین بازیام نمیدادند. کنار پله مینشستم و زنهای همسایه با هم حرف میزدند؛ از ناخودآگاه حرفهایشان چیزهایی راجع به طایفه جن و آدمهای عجیب میشنیدم که همیشه در ذهنم بود.»
برای پژوهش، دو جلد «فرهنگ گرمابههای تهران» را خواند تا بداند در حمامهای آن دوره چه خبر بوده است. مثلا حمامی به اسم «حموم خلیفه» بود که وقتی آن حمام دایر بود، حمام دیگری به چشم نمیآمد. ملکی همه این جزئیات را جمع کرد و نتیجه، نمایشی شد که خودش آن را یکی از شادیآورترین متنهایی که تا الان نوشته میداند.
تئاتر زنده است و زنده میماند
ملکی درباره پخش آنلاین فیلمتئاترها موضعی میانه دارد: «من یکی از موافقترین آدمهایی هستم که فیلم تئاتر باید پخش شود، البته آنلاین نه؛ حداقل الان آنلاین نه.» او توضیح میدهد که تئاتر هنر زنده است و زنده بودنش به حضور تماشاگر در همان لحظه وابسته است: «اگر فیلمتئاتر جایگزین تجربه حضوری شود، آن جادوی بیواسطهای که میان بازیگر و تماشاگر روی صحنه جریان دارد، از میان میرود.» او آینده تئاتر ایران را در گرو بازگشت به ریشهها میداند: «تئاتر ایرانی امروز در نقطهای ایستاده که باید انتخاب کند: یا به فرمهای غربی پناه ببرد و هویت خودش را از دست بدهد، یا به ریشههایش بازگردد و از دل آن ریشهها، فرمی تازه بسازد.»
ملکی به گزینه دوم باور دارد، اما هشدار میدهد که این بازگشت نباید به نوستالژی صرف تبدیل شود. و در آخر این کارگردان تئاتر با اشاره به اینکه تئاتر ایران امروز اسیر دوگانه ممیزی و سرمایه شده است، میگوید: «تا وقتی گروهها برای بقا بجنگند، تا وقتی سرمایهدار تعیین کند چه کاری روی صحنه برود، تا وقتی ممیزی سایهاش را بر متن بیندازد، تئاتر ما به آن معنایی که باید، نخواهد رسید. این را بهعنوان واقعیتی میگویم که هر شب روی صحنه با آن روبهرو هستم.»