بازیگرانی بدون میمیک چهره؛ از سینمای ایران تا جهان
چهره بازیگر مهمترین ابزار انتقال احساس است و وقتی حرکت آن از بین برود، ارتباط عاطفی با تماشاگر نیز آسیب میبیند
هفت صبح| شاید شما یادتان نیاید؛ منظورم جوانترهاست، اما زمانی بود که میتوانستیم به معنای واقعی کلمه «بازی کردن» را در چهره هنرپیشهها ببینیم. وقتی میخندیدند، خندهشان از ته دل بود و وقتی اخم میکردند، چشمانشان به طبیعیترین و واقعیترین شکل ممکن ریز میشد. چهرههایشان بوم نقاشی احساسات بود؛ حتما یادتان هست دختری که با تمام وجود در فیلم دلشکسته و با بغض به امیرعلی میگفت «دوستت دارم برادر»، یا آن صحنه ماندگار در فیلم «دلداده» که جواد رضویان میخواند و الهام حمیدی از پشت پنجره با نگاهی سرشار از حس تماشایش میکرد. آنها چقدر راحت احساسات را به مخاطب منتقل میکردند. اما امروز چه؟ امروز بازیگران ما گاهی آنقدر خود را غرق در عملهای جراحی رنگارنگ میکنند که حالت طبیعی چهرهشان را هم از دست دادهاند، چه رسد به اینکه بتوانند در نقش مادری که پسرش قاتل شده، یک اخم واقعی روی صورتشان بنشانند!
بزرگترین چالش در جراحیهای زیبایی صورت میان بازیگران، از تزریق بیش از حد بوتاکس و ژل گرفته تا لیفتهای شدید، فلج شدن یا سفت شدن عضلات حرکتی است. بازیگری، هنری به شدت وابسته به انتقال ریزترین احساسات از طریق چهره یا همان «میمیک» است. وقتی این توانایی به واسطه تیغ جراحی و سوزنهای زیبایی سلب شود، کیفیت بازیگری به شدت افت میکند. دیگر خبری از آن انتقال حسهای ظریف نیست و مخاطب با چهرهای بیروح و سنگی مواجه میشود که در غم و شادی، یک حالت ثابت و تصنعی دارد.
برای مثال، همین چند وقت پیش بود که به سینما رفتم و فیلم «زنده شور» را دیدم؛ جلوی چشم شخصیت زن داستان داشتند شوهرش را میکشتند، اما او به خاطر بوتاکسی که تزریق کرده بود، نمیتوانست حتی دو تا چین ساده به پیشانیاش بیندازد تا عمق غمش را نشان دهد! ماجرا فقط به این دست فیلمها ختم نمیشود؛ این داستان حتی دامن چهرههای باسابقه را هم گرفته است. نمونه بارزش بازی خانم لعیا زنگنه در سریال «بدنام» بود که با موجی از نقدها—بهویژه در فضای مجازی—همراه شد؛ مخاطبان با تعجب میپرسیدند بازیگری با آن پیشینه، چرا باید به نقطهای برسد که بازیاش تا این حد سرد، تخت و بدون حس به نظر برسد؟»
البته سوءتفاهم نشود؛ قرار نیست بگوییم آنسوی آبها و در سینمای جهان هیچکس دست به ترکیب صورتش نمیزند. اتفاقا بازیگران خارجی هم عملهای زیبایی، بوتاکس و ترمیمهای مختلفی روی چهرهشان انجام میدهند، اما یک تفاوت بزرگ و اساسی با اینجا وجود دارد. آنها هرگز آنقدر افراط نمیکنند که ابزار کارشان، یعنی توانایی بازی و انتقال حس را نابود کنند.
ستارههای هالیوود و سینمای بینالملل به خوبی میدانند که خط قرمز جراحی زیبایی، حفظ «میمیک» چهره است. آنها اگر هم به سراغ پزشک زیبایی میروند، تغییراتشان آنقدر نامحسوس، حسابشده و ظریف است که وقتی جلوی دوربین قرار میگیرند، هنوز هم میتوانند از شدت خشم، پیشانیشان را پر از چین و چروک کنند یا با کوچکترین حرکت عضلات صورت، وحشت را به تماشاگر القا کنند. در واقع، آنها زیبایی را در خدمت هنرشان میخواهند، نه اینکه هنرشان را قربانی زیبایی کنند.
این تغییرات شدید ظاهری در سینمای ما، تبعات حرفهای سنگینی هم دارد. بازیگرانی که روزگاری به خاطر چهره طبیعیشان برای نقشهای متنوع انتخاب میشدند، حالا خود را از پروژههای تاریخی یا درامهای واقعگرایانه محروم میکنند. دیدن یک شخصیت تاریخی متعلق به قرنها پیش با بینی عروسکی و زاویه فک، برای هیچ تماشاگری ملموس و قابلباور نیست. به همین دلیل، کارگردانان چنین پروژههایی همیشه دربهدر به دنبال بازیگرانی هستند که صورتشان دستنخورده باشد. کسی که میخواهد صورتش فانتزی و عروسکی باشد، بیشتر به درد کلیپها و تیزرهای تبلیغاتی میخورد تا نقشهای جدی.
عملهای زیبایی بیشک یک مسئله اجتماعی است که به عرصه هنر هم کشیده شده، اما در میان بازیگران ما چنان افراطی رخ میدهد که هویت هنری آنها را میبلعد. انتظار میرود سطح سلیقه هنرمندان، از سطح سلیقه کف جامعه بالاتر باشد و بدانند که تنها با یک صورتِ عملکرده، کسی بازیگر خوبی نمیشود. اما متاسفانه وقتی میبینیم این موج افراطی حتی به بیشتر مجریان سازمان صداوسیما نیز رسیده است، دیگر چه انتظاری میتوان از مردم عادی داشت؟
آنها صورت طبیعی و ابزار هنرشان را میدهند تا در مسابقه بیپایان تغییر چهره جا نمانند؛ غافل از اینکه روی پرده سینما، احساسات است که میماند نه صورتهای پلاستیکی و بیروح. اما این فاجعه هنری، یک رویه علمی و پزشکی هم دارد. برای بررسی دقیقتر این موضوع و درک بهتر پیامدهای پزشکی این دستکاریهای افراطی، به سراغ «کیانا فرهی»، متخصص پوست و زیبایی رفتیم تا نظر علمی او را در این باره جویا شویم. صحبتهای او پرده از واقعیتی برمیدارد که نشان میدهد چگونه صنعت زیبایی در ایران مسیر را اشتباه میرود و چگونه بازیگران ما ابزار اصلی کارشان را فدای ترندهای منسوخشده میکنند.
هالیوود و فرار از صورتهای فلجشده
فرهی در ابتدا به ماهیت بوتاکس اشاره میکند و در گفتوگو با ما میگوید: «وقتی در مورد بوتاکس صحبت میکنیم، در واقع داریم درباره مادهای حرف میزنیم که از یک سم استخراج شده است؛ سمی که خاصیت فلج کردن عضلات را دارد. از این خاصیت، استفادههای درمانی بسیار خوبی در چشمپزشکی و مغز و اعصاب میشود و البته در حوزه پوست و زیبایی هم کاربرد فراوانی پیدا کرده است.»
او توضیح میدهد که در روزهای اول ورود بوتاکس به بازار زیبایی، چون میتوانست خطوط ثابتنشده روی صورت را صاف کند، بسیار مورد اقبال قرار گرفت؛ اما واکنش هالیوود به این پدیده کاملا متفاوت بود: «هالیوود در ابتدا به شدت با بوتاکس مخالف بود، چون معتقد بود که بازیگر با صورت بوتاکسشده نمیتواند «اکت» و احساس را منتقل کند. اگر به سینمای دهه ۹۰ یا ابتدای سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ نگاه کنید، میبینید که بازیگرهای هالیوودی بوتاکس نمیزدند تا بتوانند خشم و احساسات عمیق را به خوبی به تماشاگر نشان دهند.»
با گذشت زمان، صنعت زیبایی در جهان متوجه این ضعف شد و به سمت راهکارهای جایگزین رفت. به گفته این متخصص پوست و زیبایی، تکنیکی به نام «بیبی بوتاکس» یا بوتاکسهای بسیار ظریف ابداع شد: «الان در تمام دنیا، بوتاکسی که صورت شما را بدون حالت کند و پیشانیتان را آنقدر صاف و فلج کند که نتوانید ابروهایتان را تکان دهید، کاملا کنار رفته است؛ نه فقط برای بازیگران که حتی برای مردم عادی هم دیگر این کار را نمیکنند.
دنیا به این نتیجه رسید که با این روش همه دارند شبیه هم میشوند. در بیبی بوتاکس، عضله فقط ضعیف میشود، نه فلج. در نتیجه فرد میتواند ابرویش را بالا ببرد یا در حد طبیعی اخم کند.» فرهی برای روشنتر شدن ماجرا به یک مثال معروف اشاره میکند: «بازیگر معروفی مثل نیکول کیدمن، در یک دوره وقتی خیلی بوتاکس زده بود و جلوی دوربین رفت، به شدت مورد انتقاد واقع شد، چون دیگر نمیتوانست نقش را به درستی ایفا کند. متاسفانه الان این مشکل را ما در بازیگران خودمان به وفور داریم و میبینیم که اکت و حرکت صورتشان کاملا گرفته شده است.»
توهم زیبایی در ایران
یکی از نکاتی که فرهی به آن اشاره میکند، تفاوت سطح توقع در ایران و سینمای بینالملل است. در هالیوود، تلاش بر این است که هیچکس متوجه تغییرات نشود. او توضیح میدهد: «تمام تلاش در هالیوود، نتفلیکس و سینمای اروپا این است که کاری کنند تا ما متوجه عمل زیبایی نشویم. گاهی تحلیلگران جراحی پلاستیک باید بنشینند و جز به جز بررسی کنند تا بفهمند یک بازیگر در پنج یا شش ماه اخیر کاری روی صورتش انجام داده یا نه؛ چون با چشم عادی مشخص نیست. مثلا بازیگرانی مثل تام کروز، جرج کلونی یا برد پیت لیفت صورت و بوتاکس انجام دادهاند، اما شما همچنان یک چهره مردانه با حفظ چین و چروکهای طبیعی را میبینید. چهره طبیعی و حرکات صورت آنها کاملا حفظ شده است.»
اما در ایران، ماجرا کاملا برعکس است. ما با سندرمی مواجهیم که فرهی از آن با عنوان «صورت بالشتی» یاد میکند. او با انتقاد از تزریقهای بیرویه ژل و چربی میگوید: «در ایران متاسفانه تزریقهای زیاد ژل را داریم. صورت بازیگرانی را میبینیم که پف بسیار زیادی دارد که به آن صورت بالشتی میگویند و این الان یک معضل بزرگ است. مثلا در مصاحبهای که اخیرا از خانم حدیث میرامینی با مهیار منتشر شد، میبینیم چهرهای که زمانی یک صورت تینیجری و طبیعی بود، به دلیل تزریقهای زیاد به یک صورت متکایی تبدیل شده است. واقعا نمیدانم چرا این کارها را میکنند. وقتی عکسهای الان او را با ده سال پیش مقایسه میکنید، میبینید که صورت از فرم اصلی خود به شدت فاصله گرفته است.»
خطرات بازگشتناپذیر
این متخصص زیبایی در ادامه هشدارهای تکاندهندهای درباره سایر عملهای زیبایی رایج در میان چهرههای معروف ایرانـــی میدهد. او تخلیه چربی گونه را بدترین کار ممکن میداند و توضیح میدهد: «ما الان مشکلی داریم به نام جراحی چربی گونه یا بوکال تا فرد اصطلاحا زاویهدار و استخوانی شود. این بدترین کار است، چرا که چند سال بعد، صورت شما به اتکای همین چربیهاست که فرم خود را حفظ میکند. وقتی چربی را درمیآورید، با صورتهای بسیار فرورفته مواجه میشویم که دیگر هیچ زیباییای ندارند.» فرهی درباره لیفت با نخ نیز معتقد است که اگرچه نخها اثر فوری دارند، اما استفاده از آنها دست جراح پلاستیک را برای سالهای آینده میبندد و فرد را دچار مشکلات جدی میکند.
علاوه بر این، او تاکید میکند که از بین بردن چربی و ژلهای تزریقشده کار بسیار سختی است: «بدن شما وقتی بیش از حد دچار تزریق شود و صورتتان را پر کنید، به صورت فشار میآید و بعد از مدتی با افت ژل و افتادگی صورت مواجه میشوید. در این حالت صورت را خیلی پیرتر از سن خودش میبینید. ژل با بافت و عضله ادغام میشود و نمیتوان آن را به راحتی بیرون کشید. از بین بردن بوتاکس راحتتر است و نهایتا شش هفت ماه افتادگی ابرو میدهد، اما تخلیه چربی تقریبا یک کار فوقالعاده پیچیده است که به جراحی نیاز دارد.» او همچنین به ترندهای منسوخی اشاره میکند که در ایران هنوز پرطرفدار است: «ابروهایی که همه کاشت شدهاند و صورتهایی که شبیه هم هستند، در دنیای زیبایی کلا کنار رفتهاند.»
بازگشت به جوانی نه تغییر چهره
در حالی که در ایران مسابقه برای حجم دادن به صورت و کشیدن چشم و ابروها ادامه دارد، جهان در حال حرکت به سمت روشهای بنیادین و طبیعی است. فرهی از تکنیکهای نوین مانند استفاده از سلولهای بنیادی (که در ایران هم توسط شرکتهای دانشبنیان در حال تحقیق است) و ژلهای نسل جدید صحبت میکند: «الان ژلهای جدیدی آمدهاند که تحت عنوان «اسکالپترا» (Sculptra) شناخته میشوند. اینها اصلا حجم نمیدهند، بلکه وارد پوست میشوند تا آن را از داخل محکم کنند و کلاژنسازی انجام دهند. تمام هدف زیبایی در دنیا الان این است که شما، نسخه جوانتر خودتان بشوید؛ نه اینکه چهرهتان تغییر کند.
ستارههایی مثل جنیفر آنیستون، ساندرا بولاک و جولیا رابرتز به سمت این تغییرات بنیادین و بدون حجم حرکت کردهاند و به همین دلیل است که شما بازیگرانی با چهرههای طبیعی میبینید.» در نهایت، صورت یک بازیگر فقط یک بوم نقاشی برای امتحان کردن مدهای زیبایی نیست و مهمترین و تنهاترین ابزار او برای جان بخشیدن به یک نقش است. مخاطبی که پای یک فیلم یا سریال مینشیند، دنبال تماشای یک مانکن بینقص اینستاگرامی نمیگردد؛ او میخواهد بغضهای واقعی، خندههای از ته دل و حتی همان چین و چروکهای طبیعی ناشی از رنج و شادی را روی صورت بازیگر ببیند تا بتواند با او گریه کند و بخندد.
وقتی بوتاکس، ژل و جراحیهای افراطی، توانایی اخم کردن، تعجب کردن یا حتی یک لبخند ساده را از چهره میگیرند، در واقع ارتباط بازیگر با تماشاگر همانجا قطع میشود. شاید وقت آن رسیده که بازیگران ما هم، همگام با استانداردهای روز دنیا، با این وسواس جوانی ابدی و چهرههای متورم و بیروح خداحافظی کنند. در دنیای هنر، زیبایی واقعی نه در گونههای بیشازحد برجسته و پیشانیهای بیحرکت، که در چهرهای است که خطوطش قصه دارند؛ چهرهای زنده و اصیل که اجازه میدهد روح انسان و احساسات واقعی در آن نفس بکشد، نه یک ماسک بینقص اما بیجان.