امیرمحمد چطور با یک شوخی اینستاگرامی جهانی شد؟!
یک شوخی دستهجمعی در اینستاگرام، نوجوان ارومیهای را به قرارداد رسمی موسیقی ترکیه رساند
هفت صبح| فضای مجازی در ایران، سالهاست که به یک کارخانه عجیب و غریب برای تولید شهرت تبدیل شده است. کارخانهای که خط تولید آن نه بر اساس استعداد و هنر، که بر پایه شگفتی، طنز جمعی و گاهی ابتذال میچرخد. حتما یادتان هست چند سال قبل، یک پسر نوجوان با بریدن اشیا و پرسیدن یک سوال ساده با لحنی خاص، به تیتر یک شبکههای اجتماعی تبدیل شد. «واگعیه یا کیکه؟»؛ همین یک جمله کوتاه کافی بود تا پسربچهای به نام «امیرمحمد» راه صد ساله را یکشبه طی کند.
در آن زمان، جامعه شناسان و منتقدان فرهنگی در شوک بودند که چطور یک محتوای فاقد هرگونه ارزش هنری میتواند تا این حد وایرال شود. اما فاجعه (یا شاید کمدی ماجرا) زمانی به اوج خود رسید که تلویزیون رسمی کشور، یعنی صداوسیما، در یکی از مهمترین مناسبتهای سال یعنی شب یلدا، این نوجوان را که در واقع هنر خاصی نداشت، به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد.
پسری که با ساخت ویدیوهای یوتیوب و اینستاگرام به درآمدزایی رسیده بود، روی آنتن زنده از درآمدهایش گفت و این جمله را به یک ترند و شوخی پرکاربرد در بین کاربران ایرانی تبدیل کرد. آنتن زنده تلویزیون که روزگاری جایگاه بزرگان فرهنگ و هنر بود، به جایگاه «واگعیه یا کیکه» تبدیل شد. همان زمان این سوال اساسی مطرح شد که ما به عنوان یک جامعه، چطور آدمهایی را وایرال میکنیم که شاید بیهنرترینها باشند و با دست خودمان آنها را به عنوان «سلبریتی» و «هنرمند» به رسمیت میشناسیم؟
امیرمحمد؛ سوژه جدید کاربران ایرانی
حالا چندین سال از آن ماجرا گذشته است و تاریخ، با ظرافتی طعنهآمیز، دوباره تکرار شده است. این بار هم قهرمان داستان ما پسری نوجوان است و جالب اینجاست که او هم «امیرمحمد» نام دارد! اما سناریوی امیرمحمد دوم، پیچیدهتر، بینالمللیتر و به مراتب عجیبتر از نسخه اول است. امیرمحمد حسنپور، نوجوان ۱۲ ساله اهل ارومیه، این روزها با اجرای آهنگهای مشهور خوانندگان ترکیه حسابی در فضای مجازی دیده شده است. او با اعتماد به نفس، آهنگهای رپ و پاپ ترکی را بازخوانی میکند.
یکی از اجراهای پربازدید امیرمحمد مربوط به آهنگ «Napıyosun Mesela» از خواننده معروف ترک به نام BLOK3 است؛ ویدیویی که با اجرای پرانرژی و سبک خاص او، بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازنشر شد. اما آنچه این ویدیو را به یک پدیده وایرال تبدیل کرد، نه فقط صدای این نوجوان، که واکنش عجیب و غریب و شوخیهای دستهجمعی کاربران ایرانی بود.
کاربران ایرانی که همیشه در ساختن طنزهای موقعیت و ترول کردن در فضای مجازی ید طولایی دارند، این بار تصمیم گرفتند با یک شوخی ملی، هویت امیرمحمد را تغییر دهند! آنها با هجوم به بخش کامنتهای پست این نوجوان، شروع به نوشتن نظراتی به زبان عربی کردند. استفاده گسترده از پرچم عربستان سعودی در کامنتها و اضافه کردن پیشوند «ال» به ابتدای کلمات فارسی و انگلیسی، بخشی از این کمپین طنز بود. هدف کاربران ایرانی این بود که در یک شوخی هماهنگ، به مخاطبان خارجی نشان دهند که این نوجوان اصلا ایرانی نیست و متعلق به کشورهای عربی است.
شوخی ایرانیها او را جهانی کرد!
اما اینجا بود که جادوی الگوریتم اینستاگرام وارد عمل شد. هوش مصنوعی شبکههای اجتماعی زبان طنز و کنایه را نمیفهمد؛ الگوریتم تنها یک چیز را میشناسد: «تعامل». شوخی گسترده ایرانیها باعث شد تا ویدیوی امیرمحمد در کوتاهترین زمان ممکن، سیلی از لایک، کامنت و اشتراکگذاری را دریافت کند. این حجم از تعامل، الگوریتم اینستاگرام را فریب داد و باعث شد این شبکه اجتماعی، ویدئوی امیرمحمد را به عنوان یک محتوای فوقالعاده جذاب به کاربران سایر کشورها، به ویژه کاربران ترکیه، پیشنهاد دهد.
نتیجه این اتفاق شگفتانگیز بود. ویدیوی او تا زمان تهیه این گزارش بیش از ۴۰۷ هزار لایک و نزدیک به ۸۳ هزار کامنت دریافت کرده است؛ آماری خیرهکننده که امیرمحمد را به یکی از چهرههای نوجوان پربازدید این روزهای فضای مجازی تبدیل کرده است. ترکها که با چهرهای جدید و اجرای بامزه آهنگ خواننده محبوبشان مواجه شده بودند، به شدت از این ویدیو استقبال کردند. در کشورهای مختلف، کاربران شروع به ساختن میم (Meme) با چهره و صدای او کردند و دابسمشهای زیادی با صدای این نوجوان ۱۲ ساله ارومیهای ساخته شد. شوخی ایرانیها، به جای آنکه او را به حاشیه براند، او را به یک چهره بینالمللی در شبکههای اجتماعی تبدیل کرد!
شوخی اینستاگرامی به قرارداد موسیقی رسید
ماجرا اما به همین فضای فان و شوخیهای مجازی ختم نشد. بازتاب گسترده این ویدئو در ترکیه به قدری زیاد بود که توجه غولهای صنعت موسیقی این کشور را به خود جلب کرد. در حالی که کاربران ایرانی همچنان مشغول گذاشتن پرچم عربستان زیر پستهای او بودند، مدیرعامل شرکت بزرگ موسیقی «Muzikonair» ترکیه به این موج واکنش نشان داد. او در ویدیویی اعلام کرد که نباید اعتماد به نفس این بچه را با شوخیهای بیمورد خراب کرد و تاکید کرد که استعداد و جسارت او قابل تقدیر است.
نقطه اوج این داستان سوررئال، در شهریور رقم خورد. موفقیت امیرمحمد از مرز پیکسلهای صفحه نمایش گوشیها عبور کرد و وارد دنیای واقعی شد. مدیرعامل شرکت Muzikonair شخصا بار سفر بست و از ترکیه به شهر ارومیه آمد تا با این استعداد نوجوان دیدار کند! در این دیدار، یک قرارداد همکاری رسمی بین این شرکت معتبر موسیقی ترکیهای و امیرمحمد حسنپور به امضا رسید تا این نوجوان ۱۲ ساله بتواند فعالیتهای هنری خود را به صورت حرفهایتری دنبال کند. یک شوخی اینستاگرامی، حالا به یک قرارداد بینالمللی موسیقی ختم شده بود. پایان یک ترولینگ، آغاز یک مسیر حرفهای شد و او اولین موزیک رسمی خود را خواند.
ترولینگ از هنر جلو میزند
اما با تمام این تفاسیر، با عبور از لایه رویی این اخبار و جذابیتهای ژورنالیستی آن، یک سوال عمیق و دردناک در ذهن شکل میگیرد؛ سوالی که به عنوان وجدان بیدار جامعه باید از خود بپرسیم که آیا درست است که ما با دستهای خودمان، چهرههایی را بر موج وایرال شدن سوار کنیم که هنرشان صرفا بازتولید یک موقعیت طنز یا تکرار بامزه یک ترانه است؟
نگاهی به برنامههای استعدادیابی سالهای اخیر، مانند برنامه «عصر جدید»، بیندازید. بچههایی که در این برنامهها شرکت میکردند، سالها در زیرزمینها، باشگاههای ورزشی با کمترین امکانات، یا در اتاقهای کوچکشان تمرین کرده بودند. نوجوانانی که با صدای بینظیر، مهارتهای حیرتانگیز آکروباتیک، تسلط بر سازهای سنتی، یا تواناییهای خارقالعاده ذهنی به روی صحنه میآمدند. این هنرمندان واقعی که عصاره تلاش و خوندل خوردن بودند، همین الان در فضای مجازی در حال فعالیت هستند، اما ویدیوهای آنها به زحمت چند هزار بازدید میگیرد. چرا؟ چون در هنر واقعی، جای چندانی برای «شوخیهای سخیف»، «کامنتهای عربی» و «ترول کردن» وجود ندارد.
ما در عصر سلطه الگوریتمها زندگی میکنیم، اما فراموش کردهایم که این ما هستیم که به این الگوریتمها خوراک میدهیم. وقتی ما وقت و انرژی خود را صرف کامنت گذاشتن و دست انداختن یک پدیده نه چندان هنری میکنیم، در واقع در حال اهدای ارزشمندترین دارایی خود، یعنی «توجه»، به آن پدیده هستیم. اقتصاد توجه در فضای مجازی، تفاوتی بین نگاه تحسینآمیز و نگاه تمسخرآمیز قائل نیست؛ هر دو این نگاهها، در نهایت به کلیک، بازدید و شهرت تبدیل میشوند.
شوخی میکنیم، ستاره میسازیم
امیرمحمد «واگعیه یا کیکه» با همین توجههای تمسخرآمیز به صندلی شب یلدای تلویزیون رسید و امیرمحمد دوم با کامنتهای پرچم عربستان، روی صندلی قرارداد با شرکت موسیقی ترکیهای نشست. البته که نمیتوان امیرمحمد حسنپور را کاملا بیارزش دانست؛ او قطعا دارای جسارت، اعتماد به نفس است که توانسته مخاطب را با خود همراه کند، و موفقیت امروز او جای تبریک دارد.
اما نقد اصلی به رفتار جمعی ما بازمیگردد. ما به عنوان جامعه مخاطب، به یک بازنگری جدی در «فرهنگ لایک و کامنت» خود نیاز داریم. تا زمانی که ترجیح میدهیم به جای حمایت از یک نوازنده نوجوان چیره دست تار، یا یک خواننده نوجوان با تکنیکهای اصولی، وقت خود را صرف وایرال کردن سوژههای صرفا «فان» کنیم، نباید از افت سلیقه عمومی گلهمند باشیم.