کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۵۹۶۳۵
تاریخ خبر:
اعتراف پشت شیشه

نقد سریال جنایی «اعتراف می‌کنم» و مسئله هویت گمشده آن

نقد سریال جنایی «اعتراف می‌کنم» و مسئله هویت گمشده آن

ایرانی‌ شدن با نصب یک تابلو فارسی روی دیوار اتفاق نمی‌افتد.یک اقتباس موفق باید منبع اولیه را هضم کند

هفت صبح| «اعتراف می‌کنم» یک امتیاز مهم دارد که بسیاری از سریال‌های جنایی ایرانی همان ابتدا آن را خرج می‌کنند: ایده. اینجا قرار نیست پلیس با چند ماشین در خیابان دنبال مجرم بیفتد، جنازه‌ها یکی پس از دیگری پیدا شوند و موسیقی پرحجم به تماشاگر فرمان بدهد که حالا باید هیجان‌زده شود. میدان جرم جای دیگری است. یک اتاق، یک میز، چند صندلی، شیشه‌ای که دو فضا را جدا می‌کند و آدمی که شاید دروغ می‌گوید. همه‌چیز باید میان کلمات، مکث‌ها، حرکت چشم‌ها و لغزش‌های کوچک رفتاری اتفاق بیفتد.

لیلا زارع

این انتخاب، هم جذاب‌ترین ویژگی «اعتراف می‌کنم» است و هم بی‌رحمانه‌ترین آزمون آن. در چنین ساختاری جایی برای پنهان‌شدن وجود ندارد. فیلمنامه ضعیف باشد، فوراً لو می‌رود. بازیگر نتواند سکوت را بازی کند، قاب خالی می‌شود. کارگردان میزانسن بلد نباشد، اتاق بازجویی خیلی زود به چهار دیوار کسالت‌آور تبدیل خواهد شد. سه قسمت ابتدایی نشان می‌دهند «اعتراف می‌کنم» قواعد این بازی را می‌شناسد، اما هنوز آنقدر بر آنها مسلط نشده که بازی را به نام خودش ثبت کند.

 

جنایت بدون خیابان

مجموعه به تهیه‌کنندگی رضا فتح‌اللهی‌پور و نیما حسنی‌نسب، با ساختاری اپیزودیک طراحی شده است. گروهی ثابت در مرکز ماجرا قرار دارند و هر اپیزود پرونده‌ای مستقل را روی میز می‌گذارد. اسما ابراهیم‌زادگان، بهداد امینی، عماد خدابخش، امیررضا رشتی، نفیسه زارع و پویا سعیدی کارگردانان قسمت‌های مختلف‌اند و گروه بازیگران ثابت نیز مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانی‌فر، بهار کاتوزی، روژان رضوانیان و محمدرضا مالکی را در بر می‌گیرد. چهره‌هایی چون حامد بهداد، لیلا زارع، مریم سعادت، ستاره پسیانی، بابک حمیدیان، آزاده صمدی و علی مصفا نیز در قامت بازیگر مهمان وارد پرونده‌های مختلف می‌شوند.

 

فرم اپیزودیک انتخاب هوشمندانه‌ای است. هر پرونده می‌تواند جنس متفاوتی داشته باشد و حضور بازیگران مهمان، امکان تغییر حال‌وهوای مجموعه را فراهم می‌کند. از سوی دیگر، تغییر نویسنده و کارگردان در قسمت‌های مختلف خطر دیگری ایجاد می‌کند: سریال باید با وجود این تغییرات، لحن و هویت واحد خود را حفظ کند.

 

قسمت نخست با عنوان «قاعده بازی» بیشتر صرف معرفی جهان مجموعه و آدم‌های ثابت آن می‌شود. قسمت دوم، جایی است که سریال جدی‌تر وارد بازی جنایی می‌شود و فرصت پیدا می‌کند قابلیت واقعی فرمولش را نشان دهد.

 

همه‌چیز زیر نگاه تماشاگر

بهترین تصمیم «اعتراف می‌کنم» این است که تماشاگر را دست‌کم نمی‌گیرد. اطلاعات را یکجا تحویل او نمی‌دهد و پرونده را با توضیحات مستقیم حل نمی‌کند. سرنخ‌ها میان دیالوگ‌ها، واکنش‌ها و جزئیات پراکنده شده‌اند. تماشاگر باید گوش بدهد، نگاه کند، شک کند و فرضیه بسازد.در نتیجه، مخاطب خودش پشت همان شیشه معروف اتاق بازجویی می‌ایستد.

 

این مشارکت ذهنی برای یک درام جنایی ارزش زیادی دارد. لذت اصلی چنین آثاری در کشف قاتل خلاصه نمی‌شود. لذت واقعی، مسابقه میان ذهن تماشاگر و فیلمنامه است. اینکه چه کسی یک قدم جلوتر ایستاده است.

 

مشکل «اعتراف می‌کنم» اینجاست که گاهی تماشاگر زودتر از چیزی که باید به پاسخ نزدیک می‌شود و سریال برگ برنده دیگری برای مرحله آخر ندارد. پایان یک معمای جنایی قرار نیست حتماً تمام پیش‌بینی‌ها را منفجر کند، اما باید چیزی بیش از تأیید حدس مخاطب داشته باشد. جزئیاتی که معنای صحنه‌های قبلی را تغییر دهد، اطلاعاتی که ماجرا را در ذهن دوباره بچیند یا ضربه‌ای که بعد از پایان قسمت نیز باقی بماند.سریال در ساخت پرسش موفق‌تر از ساخت پاسخ نهایی عمل می‌کند.

 

اتاق بازجویی هنوز خطرناک نیست

محدودیت مکانی می‌تواند بزرگ‌ترین سرمایه «اعتراف می‌کنم» باشد. اتاق بازجویی در یک درام روان‌شناختی باید چیزی بیشتر از لوکیشن باشد. باید خودش به شخصیت تبدیل شود. فاصله یک صندلی با میز، انعکاس چهره روی شیشه، صدای نفس‌کشیدن مظنون، سکوت چندثانیه‌ای بازجو و یک کلوزآپ ناگهانی می‌توانند فشار روانی صحنه را چند برابر کنند.دوربین «اعتراف می‌کنم» هنوز به اندازه کافی بی‌رحم نیست.

 

در بخش‌هایی تصویر وظیفه ثبت گفت‌وگو را برعهده دارد، در حالی که باید خودش بخشی از بازجویی باشد. میزانسن‌ها نیز همیشه قدرت تولید تنش ندارند و در نتیجه فشار اصلی دوباره روی دیالوگ قرار می‌گیرد. برای اثری که بخش بزرگی از زمانش را در محیطی بسته می‌گذراند، این مسئله کوچک نیست.درام اتاق بازجویی باید کاری کند تماشاگر پس از چند دقیقه فراموش کند آدم‌ها در اتاقی بسته نشسته‌اند. «اعتراف می‌کنم» هنوز گاهی چهار دیوارش را به رخ مخاطب می‌کشد.

 

بازیگرانی که هنوز یک تیم نشده‌اند

مهم‌ترین مشکل اجرایی مجموعه را باید در ترکیب بازیگران ثابت جست‌وجو کرد. مسئله کمبود بازیگر خوب نیست. مسئله، نرسیدن اجراها به یک زبان مشترک است.در چنین سریالی گروه بازجویی باید مانند یک ارکستر عمل کند. یکی فشار می‌آورد، دیگری عقب می‌کشد، یکی سکوت می‌کند و دیگری همان سکوت را تبدیل به تهدید می‌کند. تماشاگر باید احساس کند این آدم‌ها مدت‌ها کنار یکدیگر کار کرده‌اند و بدون توضیح اضافی، رفتار هم را می‌شناسند.

 

این حس هنوز کامل شکل نگرفته است

پوریا پورسرخ برای رسیدن به شخصیت سرگرد شمس انرژی می‌گذارد و تلاش او برای ساختن یک پلیس جدی و مسلط قابل توجه است. در لحظاتی نیز حضورش ریتم صحنه را حفظ می‌کند. مشکل جایی است که بازیگران پیرامون او هنوز به همان جهان اجرایی نرسیده‌اند. جنس بازی‌ها یکدست نیست. یک اجرا به سمت نمایشگری می‌رود، اجرای دیگر بیش از اندازه کنترل‌شده می‌شود و جایی دیگر دیالوگ‌ها حالتی نوشته‌شده پیدا می‌کنند.به همین دلیل تیمی که باید قلب تپنده مجموعه باشد، هنوز بیشتر «چند شخصیت کنار هم» است تا یک واحد واقعی.

 

ایران روی تابلو، غرب پشت شیشه

اما مسئله مهم‌تر «اعتراف می‌کنم» جای دیگری است: هویت.نسبت مجموعه با «Criminal» روشن است. حتی عنوان انگلیسی معرفی‌شده برای سریال، «Criminal: Persian Style»، این ارتباط را پنهان نمی‌کند. الگوی گروه ثابت، پرونده مستقل، فضای محدود بازجویی و نبرد روانی پلیس و مظنون نیز همان بنیانی است که مجموعه «Criminal» روی آن بنا شده است.تأثیرپذیری ایراد محسوب نمی‌شود. اقتباس یکی از قدیمی‌ترین مسیرهای خلق اثر در سینما و تلویزیون است. مشکل از جایی شروع می‌شود که «انتقال فرم» جای «بازآفرینی» را بگیرد.

 

«اعتراف می‌کنم» هنوز نتوانسته جهان خود را به اندازه کافی ایرانی کند.اسم‌ها ایرانی‌اند، زبان فارسی است، لباس‌ها ایرانی‌اند و قرار است با یک مجموعه پلیسی در ایران روبه‌رو باشیم، اما رفتارها، مناسبات، فضای اداری، جنس ارتباط شخصیت‌ها و حتی طراحی بخشی از موقعیت‌ها گاهی چنان به الگوی خارجی نزدیک می‌شوند که مخاطب حضور یک جهان ترجمه‌شده را احساس می‌کند. این همان پرسشی است که در نقدهای منتشرشده پیرامون مجموعه نیز مطرح شده است: آیا تغییر ظاهر و زبان برای بومی‌شدن یک قالب کافی است یا فرهنگ، روابط و منطق اجتماعی اثر هم باید دوباره طراحی شوند؟

 

ایرانی‌شدن با نصب یک تابلو فارسی روی دیوار اتفاق نمی‌افتد.یک اقتباس موفق باید منبع اولیه را هضم کند. باید بتواند پرونده جنایی را با مناسبات خانوادگی، اجتماعی و حقوقی جامعه مقصد پیوند بزند. حتی شکل دروغ‌گفتن آدم‌ها، ترس آنها، رابطه‌شان با خانواده، آبرو، پول، قدرت و قانون می‌تواند رنگ فرهنگی داشته باشد. «اعتراف می‌کنم» هنوز بیشتر قالب را آورده است تا جهان را.

 

فرصت بزرگی که هنوز زنده است

با همه این ایرادها، نمی‌توان «اعتراف می‌کنم» را تجربه‌ای شکست‌خورده دانست. اتفاقاً اهمیتش در همین است که سراغ فرمی رفته که می‌تواند برای ژانر جنایی ایران مسیر تازه‌ای باز کند. ساختار اپیزودیک، حضور بازیگران مهمان، تمرکز روی روان‌شناسی جرم و مشارکت‌دادن مخاطب در کشف حقیقت، ظرفیت‌های جدی مجموعه‌اند.

 

حتی طراحی شخصیت روان‌شناس زن، با ترکیب موقعیت حرفه‌ای، تخصص و بارداری، یکی از جزئیاتی است که امکان گسترش شخصیت فراتر از یک تیپ پلیسی را ایجاد می‌کند. این ویژگی در منابع مرتبط با مجموعه نیز به عنوان یکی از وجوه قابل توجه شخصیت‌پردازی مطرح شده است.مشکل اینجاست که فاصله میان «ایده خوب» و «سریال خوب» دقیقاً در جزئیات ساخته می‌شود.

 

«اعتراف می‌کنم» قواعد بازی را بلد است. می‌داند کجا سرنخ بگذارد، چطور تماشاگر را مشکوک کند و چگونه یک پرونده را میان چند شخصیت تقسیم کند. چیزی که هنوز کم دارد، امضای خودش است.

 

اگر پرونده‌های بعدی ریشه عمیق‌تری در جامعه ایران پیدا کنند، گروه بازیگران ثابت به هماهنگی برسد، دوربین نقش فعال‌تری در بازجویی پیدا کند و پایان‌ها یک حرکت جلوتر از ذهن مخاطب بایستند، این مجموعه می‌تواند هویت مستقلی پیدا کند.

فعلاً «اعتراف می‌کنم» پشت شیشه ایستاده است. ما صورتش را می‌بینیم، صدایش را می‌شنویم و می‌دانیم چه چیزی می‌خواهد باشد. اما برای باورکردنش هنوز به یک مدرک مهم نیاز داریم: هویتی که متعلق به خودش باشد.

 

 

 

کدخبر: ۶۰۱۵۹۶۳۵
تاریخ خبر:
ارسال نظر