کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۴۵۶۱
تاریخ خبر:
مادرِ دوشنبه‌‌ شب‌ها

پروفایل| خاطره‌بازی با مهین شهابی‌ به بهانه زادروزش

پروفایل| خاطره‌بازی با مهین شهابی‌ به بهانه زادروزش

«آیینه» خیابان‌ها را خلوت می‌کرد و مهین شهابی آرام‌آرام به یکی از آشناترین چهره‌های تلویزیون ایران تبدیل می‌شد

هفت صبح| پروفایل امروزمان را به مهین شهابی اختصاص دادیم‌. اگر تلویزیون دهه 60 را به یاد داشته باشید، احتمالا مهین شهابی برای‌تان شبیه یک «بازیگر» معمولی نیست. چهره‌اش بیش از آنکه ستاره‌ای دوردست روی صفحه تلویزیون باشد، یادآور یکی از آدم‌های آشنای زندگی است. همان خانمی که ممکن بود همسایه طبقه بالا باشد، مادر دوست‌تان، خاله‌ای که عصر جمعه مهمان خانه می‌شد یا زنی که در صف نانوایی دیده بودید و حس می‌کردید سال‌هاست می‌شناسیدش.

مهین شهابی (7)

آشنا بودن

شاید راز ماندگاری مهین شهابی همین باشد. او برای دیده شدن زور نمی‌زد. دوربین را به حضور خودش وادار نمی‌کرد. آرام وارد قاب می‌شد، چند جمله می‌گفت، اخمی می‌کرد، لبخندی می‌زد و ناگهان می‌دیدید حضورش گوشه‌ای از حافظه شما جا خوش کرده است. امروز، بیست‌وپنجم شهریور، زادروز زنی است که پنج دهه بازی کرد و عجیب اینکه بخش مهمی از شهرتش را مدیون همان چیزی بود که نمی‌توان در کلاس بازیگری درس داد: «آشنا بودن».

مهین آیینه

 

دوشنبه‌هایی که خیابان خلوت می‌شد

نسلی که «آیینه» را دیده، قصه را خوب می‌داند. سال‌های میانی دهه 60 بود و هنوز خبری از پلتفرم، استریم، عقب زدن فیلم و دیدن قسمت ازدست ‌رفته نبود. باید سر ساعت خودت را به تلویزیون می‌رساندی. «آیینه» آنقدر دیده شد که دوشنبه ‌شب‌هایش برای خیلی‌ها تبدیل به قرار هفتگی خانوادگی شده بود.مهین شهابی در چنین تلویزیونی محبوب شد. تلویزیونی که بازیگر برای مشهور شدن به میلیون‌ها دنبال‌کننده احتیاج نداشت. کافی بود نقشی را درست بازی کند و فردا صبح، نانوا و راننده تاکسی و همسایه درباره‌اش حرف بزنند.

مهین شهابی (2)

ایستگاه‌های شناخته ‌شده 

البته قصه او خیلی پیش‌تر شروع شده بود. دختر جوانی که در دبیرستان نمایش‌های آماتوری بازی می‌کرد، بعدتر سراغ گروه اسکویی‌ها و تئاتر آناهیتا رفت. «طبقه ششم» یکی از نخستین تجربه‌های حرفه‌ای‌اش شد. بعد رادیو آمد، تئاتر سنگلج، اداره هنرهای دراماتیک و سینما. سال ۱۳۳۹ هم با «ماجرای جنگل» مقابل دوربین رفت. مسیری طولانی که «گاو»، «مثل‌آباد»، «بازم مدرسه‌ام دیر شد» و «آیینه» ایستگاه‌های شناخته‌شده آن شدند.

مهین شهابی (3)

هنرِ شبیه مردم بودن

شهابی جنس عجیبی از بازیگری داشت. نقش را آنقدر صیقل نمی‌داد که بوی نمایش بدهد. مادر که می‌شد، مادر بود. زن معمولی که می‌شد، همان زنی بود که احتمال داشت چند دقیقه بعد در کوچه ببینیدش. همین ویژگی باعث شد میان چند نسل گردش کند، بی‌آنکه حضورش کهنه به نظر برسد. پشت این سادگی، البته سال‌ها صحنه و تمرین خوابیده بود. خودش خاطره‌ای بامزه و البته دردناک از نمایش «لونه شغال» داشت. در یکی از صحنه‌ها باید غش می‌کرد و عزت‌الله انتظامی برای به‌هوش آوردنش سطل آب روی او می‌ریخت. تکرار همین صحنه کارش را به بیماری و برونشیت کشاند‌ اما اجرا را رها نکرد.

مهین شهابی (6)

وضعیت سفید نیمه‌تمام

50سال پس از آغاز این مسیر، آخرین حضورش در «وضعیت سفید» نیمه‌تمام ماند. بیماری اجازه نداد نقش را به پایان برساند.  مهین شهابی اول شهریور ۱۳۸۹ رفت‌ اما بازیگران محبوب همیشه کمی دیرتر می‌روند. گاهی کافی است تکه‌ای از «آیینه» پخش شود تا دوباره همان صورت آشنا ظاهر شود و آدم ناخودآگاه فکر کند: این خانم را یک جایی دیده‌ام. بله، دیده‌ایم. انگار سال‌ها همسایه‌مان بوده است.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۴۵۶۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر