محمود درویش و عشق ممنوعهاش
محمود درویش عاشق دختری میشود که یک یهودی در سرزمینهای اشغالی بود
هفت صبح| پروفایل امروزمان را به محمود درویش اختصاص دادم؛ از شاعران مورد علاقهام. البته که محمود درویش به غیر از اعراب که او را دیوانهوار ستایش میکردند؛ در ایران هم طرفداران زیادی دارد. او که نماد مقاومت فلسطینیان است. او که در اشعارش، میهن و عشق را درهم آمیخت و هم عاشق شد و هم پناهنده و رویای آزادی را در اشعارش مجسم کرد. قبلتر اینجا درباره اشعار جادویی نزار قبانی مطلبی با عنوان «نزار قبانی؛ از عاشق دمشقی تا معشوقه عراقی» نوشته بودم. داستان غمانگیز او با معشوقهاش بلقیسالراوی عراقی. محمود درویش و نزار قبانی که هر دو پادشاهان شعر عرب هستند.

از محمود درویش چه میدانیم؟
متولد اسفند 1320 شمسی در روستای البروه در منطقه جلیل در شمال فلسطین بود. در خانوادهای شامل پنج پسر و سه دختر متولد شد. سال ۱۹۴۸، زمانی که هفت ساله بود به دنبال روز نکبت (فاجعه فلسطین)، او و خانوادهاش مجبور به فرار به لبنان شدند. او یک سال در آنجا ماند و سپس مخفیانه به وطن خود بازگشت و مدت کوتاهی در روستای دیرالاسد، در شمال مجد الکروم، ساکن شد و سپس به همراه خانوادهاش به روستای مجاور الجدیده نقل مکان کرد.

ریتا، مرا دوست بدار
محمود درویش برخلاف نزار قبانی، برای هیچ زن دیگری شعر نگفت. جایی که برایش نوشت: «ریتا، مرا دوست بدار... چون عطر یاسمن... تا غم و اندوه مرد دربند فرو میرد.» اصل داستان درباره محمود درویش همین است؛ وقتی 20ساله بود، عاشق یک دختر جوان و خوش قد و بالایی به اسم «تامر بن عامی» میشود که درویش «ریتا» صدایش میکرد.

اما ریتا یک اسرائیلی بود! داستانشان خیلی تراژیک است؛ محمود عاشق دختری میشود که یک یهودی در سرزمینهای اشغالی بود. از سرگذشت ریتایی میگویم که آواز میخواند و محمود شاعر مسلکی که روستای کودکیاش در حوالی «عکا» به دست اسرائیلیها به اشغال و به آتش کشیده شده بود.
تفنگ و چشمان ریتا
جایی که محمود برایش نوشت: «من برخلاف قبیله و وطن و باورهامون، عاشقت شدم ولی میترسم تو مرا ناامید کنی» خب جنگ میان اعراب و اسرائیل فرصت عشقبازی را از آن دو گرفت. ریتا درنهایت به ارتش اسرائیل میپیوندد تا تبدیل به یک اشغالگر شود. وقتی ریتا وارد ارتش صهیونیستها شد و تفنگ به دست گرفت و وقتی محمود درویش فهمید که او جاسوس اسرائیل است، در موردش نوشت: « میان ریتا و چشمانم تفنگیست...» یا نوشت: «حس میکنم وطنم دوباره اشغال شده، شاید برای تو چیز بیاهمیتی باشد، ولی آن قلب من بود». القصه محمود درویش سالهای زیادی هویت واقعی ریتا را پنهان کرد و همچنان برایش شعر میخواند.

نامه عاشقانه به ریتا
تو در اتاق من، در تخت من، در کیف من، در کتاب من، در قلم من، در قلب من و در خون من هستی...
شعر وطن/ در قلبش چیزی جز ملتش نیافتند
این روزها بیشتر از همیشه اشعارش را میخوانم؛ آن هم به عربی؛ این یکی را بخوانید: (مساء صغیر علی قریه مهمله...) شامگاهی کوچک در روستایی متروکه/ و چشمانی به خواب رفته/ به سی سال و پنج جنگ گذشته برمیگردم/ و گواهم که روزگار خوشهای برایم نهفته است/ نغمهخوان میخواند از آتش و دور افتادگان/ و همچنای ابتدای شب بود/ و نغمهخوان میخواند...
و از او بازجویی میکنند/ چرا آواز میخوانی؟/ پاسخشان میدهد: چون آواز میخوانم.../ و سینهاش را کاویدند اما جز قلبش چیزی نیافتند/ و قلبش را کاویدند/ اما جز ملتش چیزی نیافتند/ و صدایش را کاویدند/ اما جز اندوهش چیزی نیافتند/ و اندوهش را کاویدند/ اما جز زندانش چیزی نیافتند/ و زندانش را کاویدند/ اما جز خودشان که دربند بودند چیزی نیافتند/ و همچنان ابتدای شب بود و نغمهخوان میخواند...
بسیار دوستت دارم
(وعدتک ان لااحبک...) به تو قول دادم که دوستت نداشته باشم/ سپس در برابر این قول بزرگ به خود لرزیدم/ به تو قول دادم که دیگر برنگردم/ و برگشتم.../ و دیگر از دلتنگی نمیرم/ و مُردم.../ به تو قول دادم که شعری برای چشمانت نگویم/ و گفتم.../ به تو قول دادم ضعیف نباشم.../ و بودم...

شعر برای مادر
دلتنگ میشوم برای مادرم.../ برای قهوه مادرم.../ برای نوازش مادرم.../ و کودکیام روز به روز در من قد میکشد/ و شیفته زیستنم/ چراکه اگر بمیرم/ شرمگین خواهم شد از اشکهای مادرم/ اگر روزی بازگشتم/ مرا چون شالی برمژگانت بگذار/ و استخوانهایم را با گیاهی متبرک شده از پاهایت بپوشان/ مرا با طرهای از گیسوانت دربند بکش/ با نخی آویزان از جامهات/ شاید بدل به فرشتهای گشتم/ آری فرشتهای خواهم شد/ اگر لمس کنم ژرفای قلبت را/ اگر بازگشتم مرا هیزم تنورت کن/ مرا بند رخت بام خانهات کن.../ که بیدعای خیر تو توان ایستادنم نیست/ پیری به جان من نشسته است.../ پس ستارگان کودکیام را بازگردان/ تا بازگردیم با گنجشککان/ به راه آشیانه انتظار تو.../ دلتنگ میشوم برای نان مادرم.../ برای قهوه مادرم.../ برای نوازش مادرم...

درگذشت
ریتا به همراه شریک زندگیاش، آندریاس اپلت، در روستایی در سواحل رودخانه البه در شمال آلمان در حال گذراندن تعطیلات بود که خبر درگذشت معشوقه سابقش را شنید. محمود درویش سال ۲۰۰۸ (1387 شمسی) در 67سالگی و در پی عمل جراحی قلب در تگزاس آمریکا درگذشت و در رامالله به خاک سپرده شد. او آنقدر محبوب بود که محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، سه روز عزای عمومی اعلام کرد.