کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۴۴۳۸
تاریخ خبر:
هنر نباید تسلیم چرتکه شود

گفتگو با آذر شاه‌آبادی درباره قیمت‌های نامتعارف آثار هنری

گفتگو با آذر شاه‌آبادی درباره قیمت‌های نامتعارف آثار هنری

‌این هنرمند از روزهای کودکی و نقاشی پای تخته‌سیاه، لذت آموزش، حباب‌های قیمتی در گالری‌ها و ضرورت هواداری اهالی هنر از یکدیگر در روزگار دشوار اقتصادی می‌گوید

هفت صبح| دنیای نقاشی و گالری‌داری در ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری در مرزی بین عشق ناب به تصویرگری و فشارهای خردکننده اقتصاد هنر در حال زیستن است. روزگاری نقاشی پناهگاهی خلوت و آرامش‌بخش برای ذهن‌های خیال‌پرداز بود؛ جایی که بوم سفید با رنگ و شور انسانی جان می‌گرفت و چشم‌اندازی تازه به جهان می‌گشود. اما واقعیت این روزها، سایه سنگین هزینه‌های جانبی، اجاره‌های بالای سالن‌ها، ورودی‌های سرسام‌آور نمایشگاه‌ها و قیمت‌گذاری‌های شگفت‌آوری است که گاه مخاطب عام را فراری می‌دهد و هنرمندان جوان و مستعد را پشت درهای بسته نگه می‌دارد.

 

در میان این دغدغه‌ها و شلوغی‌های روزمره، هنوز هستند کسانی که ترجیح می‌دهند آموزشگاه کوچکشان را به مأمنی برای انتقال ذوق تبدیل کنند و فراتر از سودهای سریع کیوریتوری(نمایشگاه‌گردان)، نگران پر و بال گرفتن هنرجویانشان باشند. «آذر شاه‌آبادی» نقاش، مدرس و کیوریتوری است که مسیر هنری‌اش نه از معاملات پرزرق‌وبرق مارکت‌های لوکس، که از پای تخته‌سیاه یک کلاس ابتدایی و اشتیاق خالصانه کودکی آغاز شده است. او این روزها هم در خلوت خود روی بوم‌های مفهومی و سورئال کار می‌کند، هم در آموزشگاهش به نسل جدید تکنیک‌های رئال و سورئال می‌آموزد و هم گاهی در کسوت کیوریتور، بار امانت هنرجویان را برای ورود به بازار کار بر دوش می‌کشد.

 

تولد نقاش پای تخته‌سیاه کلاس اول

ورود آذر شاه‌آبادی به جهان رنگ و خط، به سال‌های ابتدایی زندگی‌اش بازمی‌گردد. زمانی که استعداد مانند جرقه‌ای زیر خاکستر، تنها منتظر یک تلنگر ساده بود. او آغاز این مسیر دور و دراز را این‌گونه مرور می‌کند: «من از هفت‌سالگی نقاشی کشیدن را به شکل جدی در درون خودم احساس کردم و شروع شد. یادم هست کلاس اول دبستان بودم. یک روز معلم اصلی‌مان غیبت کرده بود و نیامده بود؛ به جای او یک معلم‌یار به کلاسمان آمد. او گچ را برداشت و پای تخته‌سیاه یک طرح کشید؛ یک برگ بود، یک دایره و پنج گلبرگ دورش. بعد رو کرد به کلاس و گفت هرکس می‌تواند مثل این را بکشد.

 

من قلم به دست گرفتم و کشیدم. وقتی دید، شگفت‌زده شد؛ چون در تمام کلاس تنها کسی که توانسته بود آن طرح را دقیق و زیبا بکشد، من بودم. معلم‌یارمان به شدت تشویقم کرد و حتی گفت حالا که انقدر خوب می‌کشی، می‌توانی به بچه‌های دیگر هم کمک کنی تا بکشند؟ و من با شوق و ذوق کودکانه یکی‌یکی بالای سر بچه‌ها می‌رفتم و برایشان روی دفترهایشان می‌کشیدم.» این شور درونی با جادوی جعبه جادویی تلویزیون در دهه‌های گذشته بیشتر و بیشتر قوام گرفت: «عاشق برنامه‌های کودک بودم؛ اما نه فقط برای تماشا. تا فوتبالیست‌ها، خاله ریزه و قاشق سحرآمیز، جکی و جیل یا هر کارتون دیگری پخش می‌شد، من کاغذ و مداد رنگی دستم بود.

 

چشمم به تلویزیون بود و دستم روی کاغذ. بلافاصله فریم‌ها و کاراکترها را روی کاغذ بازآفرینی می‌کردم. برایم دنیای بی‌نهایتی بود. هرچه بزرگ‌تر شدم، نگاهم به هنر عمیق‌تر، حرفه‌ای‌تر و جدی‌تر شد. جهان‌بینی‌ام تغییر کرد و دانستم که نقاشی بازنمایی تصاویر نیست، ابزاری برای بیان عواطف انسانی است. از همان‌جا بود که تصمیم گرفتم آموزشگاه هنری خودم را راه بیندازم و این مسیر را حرفه‌ای دنبال کنم.»

 

کیوریتوری را پلی برای دیده‌شدن هنرجویانم می‌دانم

امروز زیست آذر شاه‌آبادی میان دو ساحت مجزا اما مکمل تقسیم شده است: از یک‌سو خلوت دنج کارگاه شخصی‌اش برای خلق آثار فردی و از سوی دیگر ارتباط روحی عمیق با هنرجویان در کلاس‌های آموزشی. وقتی از او می‌پرسیم سنگینی کفه دلش به کدام سمت است، بی‌درنگ از لذت آموزش می‌گوید: «من هم در خلوت خانه پای سه‌پایه می‌نشینم و برای خودم کار می‌کنم و هم بخش عمده‌ای از زمانم را در آموزشگاه با بچه‌ها و هنرجویان می‌گذرانم. اما اگر صادقانه بخواهم بگویم، آموزش را خیلی بیشتر دوست دارم. با آموزش ارتباط بسیار قوی‌تر، عاطفی‌تر و راحت‌تری برقرار می‌کنم.

 

حس می‌کنم وقتی تدریس می‌کنم، در عین حال که خودم دارم یاد می‌گیرم و مدام در حال کشیدنم، پنجره‌ای تازه هم به روی دیگران باز می‌کنم.» او درباره نسبت میان آموزش و کار کیوریتوری توضیح می‌دهد: «کیوریتوری تفاوت‌های ساختاری با آموزش دارد. در نمایشگاه‌گردانی شما باید مدام دنبال جمع‌آوری آثار باشید، کیفیت تکنیکی کارها را بسنجید، با شرایط گالری‌ها دست‌وپنجه نرم کنید و مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش بکشید که تا حد زیادی نسبت به روحیه معلمی مجزاست. ترجیح قلبی من این است که تمرکز اصلی‌ام بر همان آموزش باشد، اما در کنارش کیوریتوری را هم انجام می‌دهم؛ نه به عنوان یک شغل تجاری، به عنوان پلی برای اینکه بتوانم حاصل زحمات هنرجویانم را به درستی به دیوارهای نمایشگاه برسانم و فرصت دیده‌شدن را برایشان فراهم کنم.»

 

از رئالیسم آموزشی تا سورئالیسم مفهومی

بحث سبک‌شناسی آثار، زاویه دیگری از جهان‌بینی هنری آذر شاه‌آبادی را روشن می‌کند. تفکیکی هوشمندانه میان آنچه خودش می‌پسندد و آنچه پاسخگوی نیاز امروز هنرجویان است: «سبکی که خودم دیوانه‌وار دوستش دارم و در خلوتم دنبال می‌کنم، سبک سورئالیسم و کارهای کانسپچوال و مفهومی است. هنر مفهومی به انسان امکان می‌دهد لایه‌های پنهان روان، دغدغه‌های فلسفی و ناخودآگاهش را روی بوم بریزد. اما آن چیزی که در آموزشگاه به هنرجویان آموزش می‌دهم، ترکیبی از سبک‌های رئال و سورئال است. واقعیت این است که عموم علاقه‌مندان در آغاز کار جذب بازنمایی واقع‌گرایانه می‌شوند، چشمشان به دنبال واقعیت ملموس است و پایه نقاشی هم بر اساس تسلط بر همین بازنمایی و تناسبات دقیق رئالیستی بنا می‌شود؛ از همین رو، گام‌به‌گام بچه‌ها را از رئال به سمت ترکیب‌بندی‌های خلاقانه‌تر و فضاهای سورئال سوق می‌دهم.»

 

قیمت‌گذاری نامتعارف تنها به اعتماد مخاطب لطمه می‌زند

یکی از مهم‌ترین چالش‌های بازار هنر امروز در ایران، مسئله ارزش‌گذاری آثار است؛ مسئله‌ای که شاه‌آبادی با صراحت به آن ورود می‌کند. او معتقد است فضای فعلی برخی گالری‌ها از مدار انصاف خارج شده است: «اینکه در بعضی گالری‌ها ارقام عجیبی به چشم می‌خورد که دود از سر آدم بلند می‌کند، حقیقتی غیرقابل انکار است. من سال‌هاست در این فضا حضور دارم، گالری‌های متعدد را سر می‌زنم و جریان قیمت‌گذاری را خوب رصد می‌کنم.

 

در برخی گالری‌های اصیل و منصف، قیمت‌ها متناسب با زحمت، متریال، سابقه هنرمند و امضای اوست؛ به طوری که یک مخاطب از طبقه متوسط هم اگر اثری را دوست داشته باشد، می‌تواند بدون فشار سنگین آن را خریداری کند و به خانه‌اش ببرد. اما متاسفانه در سمت دیگر ماجرا، با قیمت‌هایی روبه‌رو می‌شویم که غیرمنطقی، سنگین و غیرقابل پذیرش هستند.» شاه‌آبادی با نقد این رفتارهای آماتوری در بازار هنر هشدار می‌دهد: «گاهی تابلویی را می‌بینید که در نگاه اول زیباست، اما قیمتی که رویش گذاشته‌اند فرسنگ‌ها با ارزش واقعی هنری‌اش فاصله دارد. نباید هرکسی به صرف کشیدن یک طرح، هر رقمی که به ذهنش رسید روی کار بگذارد.

 

یک هنرمند پیش از آنکه اثرش را روی دیوار ببرد، باید کارش را به چند استاد کارکشته و کارشناس خبره نشان دهد و از آ‌نها مشورت بگیرد. نباید شرایط طوری باشد که مخاطب با دیدن برچسب قیمت خنده‌اش بگیرد و بگوید این چه کاری است که این اندازه برایش قیمت تعیین کرده‌اند! قیمت‌گذاری نامتعارف نه به هنرمند شان می‌بخشد و نه کمکی به هویت اثر می‌کند، تنها به اعتماد مخاطب لطمه می‌زند.»

 

او در ادامه پیشنهادی هم به علاقه‌مندان به خرید هنر دارد: «توصیه من به مردم عزیزی که می‌خواهند خانه‌شان را با تابلوی اصیل تزیین کنند این است که فرهنگ «گالری‌گردی» را وارد سبک زندگی‌شان کنند. امروز به لطف شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های تخصصی، زمان دقیق افتتاحیه‌ها، آدرس‌ها و کاتالوگ نمایشگاه‌ها به راحتی در دسترس است. اگر مردم پنجره گالری‌گردی را در روزمرگی‌هایشان باز کنند، با انواع سبک‌ها و فضاهای بصری آشنا می‌شوند، مقایسه می‌کنند و کم‌کم به این قدرت تشخیص می‌رسند که کدام اثر ارزش سرمایه‌گذاری دارد و کدام کار، ادعایی پوچ است.»

 

هنرمندان جوان نباید زیر بار هزینه‌های نمایشگاه کمر خم کنند

بخش دردناک و محوری سخنان این هنرمند، به اقتصاد بی‌رحم گالری‌ها و دشواری‌های معیشتی نسل جوان هنرمند بازمی‌گردد. در شرایطی که تورم و گرانی رنگ و بوم بیداد می‌کند، برگزاری یک نمایشگاه گاه به کابوسی پرهزینه تبدیل می‌شود: «در شرایط اقتصادی دشواری که همه جامعه با آن دست‌به‌گریبان هستند، برای یک نقاش بسیار سنگین است که هزینه ورودی بالایی بپردازد، در حالی که هیچ تضمینی وجود ندارد آیا اثری به فروش می‌رسد یا نه. این یک ریسک بزرگ و فرساینده است. خواهش من این است که مدیران سالن‌ها و گالری‌داران عزیز، اندکی از مواضع مالی سفت‌وسخت خود کوتاه بیایند و با هزینه‌های کمتری پذیرای آثار جوانان باشند.»

 

او با اشاره به فرآیند پشت پرده برخی نمایشگاه‌های گروهی و نقش کیوریتورها می‌گوید: «مبالغی که به عنوان هزینه برگزاری نمایشگاه به گالری‌دار می‌رسد، معمولا مبالغی است که به ازای هر دیوار یا هر تابلو از خود هنرجوها و هنرمندان جوان جمع‌آوری می‌شود. بخشی از این درآمد به گالری‌دار داده می‌شود و بخشی هم به عنوان دستمزد کیوریتور باقی می‌ماند. متاسفانه اینجا هم ماجرا به انصاف اشخاص بستگی دارد.

 

ما کیوریتورهایی داریم که از سود شخصی خود چشم‌پوشی می‌کنند و از سهمشان می‌گذرند تا فقط بار مالی شاگردانشان سبک‌تر شود و نمایشگاه کیفی‌تر روی دیوار برود. اما از سوی دیگر، کسانی هم هستند که فقط عدد و رقم برایشان مهم است؛ برایشان عیار هنری و کیفیت رنگ‌ها کوچک‌ترین اهمیتی ندارد، کارها را به صورت فله‌ای و بدون کارشناسی جمع می‌کنند و یک نمایشگاه سطحی و توخالی می‌اندازند تا تنها پول خود را به جیب بزنند.» 

 

کدخبر: ۶۰۱۷۴۴۳۸
تاریخ خبر:
ارسال نظر