اشتباه حذف تاریخ باستان از کتابهای درسی
کامران پورصفر در گفتوگو با هفتصبح از حذف شاهان در کتابهای درسی، تقابلسازی هویتی و ضرورت بازسازی روایت فرهنگی ایران میگوید
گروه فرهنگ و هنر| تاریخ در ایران هرگز علمی محبوس در کتابخانهها و آرشیوها نبوده است؛ تاریخ برای ایرانیان بخشی از هویت روزمره، فرهنگ عمومی و خیابان است. این روزها که نام ایران باستان، جنگهای هخامنشیان با یونان و آتشسوزی آکروپولیس دوباره در سخنان چهرههای خارجی دستمایه تحریف و تاریخسازیهای یکطرفه شده، جای خالی یک روایت فرهنگی منسجم از درون ایران بیش از هر زمان دیگری حس میشود. اما چرا کشوری که یکی از پایههای تمدن بشری است، در روایت قصههای خودش در مدرسه، دانشگاه، تلویزیون و سینما تا این اندازه دستبسته و تدافعی عمل میکند؟
حالا کامران پورصفر، پژوهشگر باسابقه تاریخ معاصر ایران، روبهروی ما نشسته است. با تسلطی مثالزدنی بر متون کلاسیک، فلسفه تاریخ و ادبیات و البته با دغدغهمندی و صراحتی که در کلامش موج میزند. از جایگاه ایران در «دوره محوری» تمدن بشر میگوید، از زخم عمیق حذف تاریخ باستان از کتابهای درسی، از سطحینگری در دانشگاهها و تلویزیون و از موج باستانگرایی احساسی در میان نسل جوان. آنچه میخوانید روایتی است ترکیبی از گفتوگوی ما با مورخی که معتقد است بزرگترین ضربه به تاریخ و فرهنگ ایران را نه تحریفهای بیرونی که سانسورها و کجسلیقگیهای آموزشی و فرهنگی در داخل کشور زده است.
ایران در صف اول تمدن بشری
قصه جایگاه فرهنگی ایران در جهان از جایی شروع میشود که انسان امروزی معنا پیدا کرد. پورصفر در همان ابتدای گفتوگو، خط بطلانی بر ادعاهای غیرعلمی درباره تقابل تمدنی ایران و یونان میکشد و معتقد است کسی که بدون شناخت از تاریخ درباره آکروپولیس و پارتنون حکم صادر میکند، ارزش پاسخگویی علمی ندارد و مصداق همان بیت معروف مولانا است که میگوید: «مه فشاند نور و سگ عوعو کند / هر کسی بر طینت خود میتند.»
اما برای فهم جایگاه واقعی ایران، او ما را به سراغ متفکران بزرگی چون «کارل یاسپرس»، «ارنست کاسیرر» و «آرنولد توینبی» میبرد: «این فلاسفه و مورخان بزرگ تعبیری از تاریخ بشر دارند به نام «دوره محوری»؛ دورهای که در نیمه اول هزاره پایانی پیش از میلاد شکل گرفت و انسان امروزی با دغدغههای سعادت دنیوی و اخروی در آن متولد شد. انسان امروز هنوز از آنچه ۲۵۰۰ سال پیش ابداع شده، دور نشده است. این دوره محوری بر پنج پایه تمدنی استوار است: چین با کنفوسیوس، هند با بودا، ایران با زرتشت، یهودیت با اشعیای دوم و یونان با فیثاغورس.»
این پژوهشگر تاریخ تاکید میکند که حضور یونان در این فهرست، هیچ کسر شأنی برای ایران و سایر تمدنها ایجاد نمیکند: «هر پنج حوزه تمدنی در یک تراز قرار دارند. یاد داستانی از اوکتاویانوس آگوستوس، اولین امپراتور روم افتادم که از او پرسیدند جایگاه تو کجاست؟ و او زیرکانه پاسخ داد: من فرد نخست در صف اولم! ایران هم دقیقا در همان صف اول سازندگان تاریخ بشر ایستاده است. البته این افتخار به تاریخسازی مردم ایران، هیچ ربطی به نگاههای جعلی و نمایشی ندارد؛ مثل کاری که در جشنهای ۲۵۰۰ ساله شد و قرینهسازیهای بیاساسی که میان یک فرهنگ تمدنساز باستانی با رفتارهای تمدنشکنانه معاصر صورت گرفت.»
ستایش ایران در متون مقدس
وقتی صحبت از تلاش برخی محافل غربی برای ترسیم چهرهای خشن و ضدتمدنی از ایرانیان باستان میرسد، پورصفر سراغ متون مقدس میرود تا نشان دهد چگونه تاریخ به شکل گزینشی تحریف میشود. او با اشاره به عهد عتیق (تورات) میگوید: «در کتاب مقدس، به استثنای قوم بنیاسرائیل، هیچ ملتی به اندازه ایران و پارس محترم نیست. در تورات بارها و بارها از سرزمین پارس و پادشاهان هخامنشی از جمله کوروش، داریوش، خشایارشا و اردشیر با ستایش یاد شده است. حتی در بخش اشعیای دوم در عهد عتیق که اسلوبی متفاوت و بسیار متعالی دارد، آرزوهای زیبای انسان متمدن دوره هخامنشی بازتاب یافته؛ جایی که میگوید روزی میرسد که انسانها شمشیرها و نیزهها را برای ساختن بیل و گاوآهن بشکنند.»
او برای اثبات این جایگاه فرهنگی، بخشهایی از «کتاب عزرا» را با لحنی رسا میخواند: «در آنجا صراحتا آمده است که خداوند روح کوروش، پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمام ممالک خود فرمانی صادر کند و خانه خدا را در اورشلیم بنا سازد. کسانی که امروز متون ضدایرانی مینویسند و میخوانند، یا از کتاب مقدس خودشان بیخبرند یا آگاهانه حقیقت تاریخ را برای اهدافشان انکار میکنند تا چهرهای مخوف از فرهنگ ایران بسازند.»
اقتصاد به جای اسطوره
اما واقعیت ماجرای لشکرکشی هخامنشیان و داستان سارد و آتن چه بود؟ پورصفر معتقد است برای دفاع از فرهنگ ایران، نباید به دام تعصبات کور ناسیونالیستی افتاد و اشتباهات دولتهای باستانی را انکار کرد: «ما تاریخسازیم، اما منکر خطاهای دولتها نمیشویم. ذات تمام امپراتوریهای باستان، از هخامنشیان که به قول هگل نخستین امپراتوری بزرگ جهانی بودند تا روم و امپراتوری آشوکا در هند و حتی دولتشهرهای یونان، توسعهطلبی ارضی برای کسب ثروت بیشتر بود.»
او ریشه جنگهای چهلساله ایران و یونان را نه در نبرد اسطورهای خیر و شر که در جغرافیا و اقتصاد میداند: «تا پیش از سال ۵۱۳ قبل از میلاد، دولت ایران شناختی از آنسوی دریای سیاه نداشت. داریوش در لشکرکشی به سمت سکاها تا مولداوی پیش رفت و هرچند به دلیل مقاومت سکاها و تلفات دو طرف عقب نشست، اما کل حوزه دریای اژه، هلسپونت، بوسفور و لبه شرقی اروپا تحت کنترل هخامنشیان درآمد.
از طرف دیگر، یونان سرزمینی با خاک نامرغوب بود. آخاییها که وارد یونان قارهای شده بودند، بومیان و مردم کِرِت را به شدت سرکوب کردند، هرچند میراث تمدنی آنها را گرفتند. چون خاک یونان حاصلخیز نبود، اقتصادشان کاملا بر دریانوردی و تجارت استوار شد. تسلط ایران بر آبراهها، منافع تجاری بخشی از الیگارشی آتن و اسپارت را به خطر انداخت، در حالی که گروهی دیگر در همان آتن که از تجارت در پناه دولت ایران سود میبردند، طرفدار ایران شدند. بنابراین، جنگهای ایران و یونان پیش از هر چیز یک رقابت اقتصادی و تجاری بود که در سال ۴۴۹ پیش از میلاد با قرارداد صلح پایان یافت.»
بخش چالشبرانگیز گفتوگوی ما با کامران پورصفر جایی است که پای سیاستگذاریهای فرهنگی و آموزشی داخل کشور به میان میآید. وقتی از او درباره کمرنگ شدن و حذف تاریخ ایران باستان از کتابهای درسی مدارس میپرسیم، مکثی میکند و میگوید: «من ترجیح میدهم به جای کلمه اشتباه کلان، بگویم این یک «اشتباه مهلک» بود. متاسفانه سازماندهندگان امور آموزشی کشور، تاریخ ایران باستان و شخصیتی مثل کوروش را رقیب خودشان دیدند! وقتی شما یک میراث عمومی و پدیده ملی را از دسترس مردم و دانشآموزان خارج میکنید، آن را دودستی تحویل دیگران میدهید تا از آن سوءاستفاده کنند. نمیدانم اگر امروز بخواهند کتابهای درسی تاریخ را بازنویسی کنند، جبران مافات میشود یا نه؛ چون جمع کردن آبی که ریخته شده بسیار سخت است.»
او با استناد به «ابنخلدون»، تقابلسازی میان هویت ایرانی و هویت اسلامی را یک خطای بزرگ تاریخی میداند: «ابنخلدون صراحتا میگوید دانشمندان جهان اسلام تا قرن هشتم و نهم، یا ایرانی (عجم) بودند یا تربیتشده مکتب ایرانیان. وقتی ایران با اتکا به عقبه تاریخیاش، منبع اصلی توسعه علم و تعقل در جهان اسلام بوده است، چرا باید گذشته باستانیاش را حذف کرد؟ جالب است بدانید یکی از مسئولان پیشین حوزه تعلیم و تربیت کشور، وقتی به نام ابنخلدون برمیخورد، به دلیل تفاوت مذهبی، جز تندخویی چیزی دربارهاش نمیگفت؛ در حالی که همان متفکر بزرگترین ستایش را از نقش علمی ایرانیان در تمدن اسلامی کرده است.»
فقر تاریخخوانی و حیرت در استودیوی «معمای شاه»
پورصفر معتقد است ملت ایران در دوره متاخر، از اواخر عصر صفویه بر سه ستون غیرقابل تفکیک شکل گرفته است: «زبان و ادب فارسی، مذهب شیعه و سنتهای تاریخی ایرانی. این سه عنصر، یک کل واحد و یکپارچهاند. اما با بیاعتنایی و روایتهای نادرست در کتابهای درسی، این پیوند را به خطر انداختند. اوایل انقلاب، کتابهای تاریخی پرفروشترین کتابهای بازار بودند. چه شد که امروز تیراژ کتابهای تاریخ تا این حد سقوط کرده است؟
چون آنقدر در متون رسمی بیاعتنایی و خلافگویی دیدند که مخاطب زده شد. وقتی کودک و نوجوان ایرانی را از ذخایر ملیاش تهی کنید، به عنصری خنثی تبدیل میشود که هر جریان افراطی میتواند روی ذهن او بنشیند.» این پژوهشگر تاریخ، خاطره تلخی از حضورش در تلویزیون و وضعیت فارغالتحصیلان دانشگاهی تعریف میکند: «در چهار برنامه تلویزیونی که برای نقد و بررسی سریال «معمای شاه» دعوت شده بودم، عدهای به عنوان کارشناس و مهمان حضور داشتند که حداقل مدرک کارشناسی و حداکثر دکترای تاریخ داشتند. سوالاتی که این افراد میپرسیدند و میزان قحطی دانش آنها درباره بدیهیات رشتهای که در آن مدرک گرفته بودند، واقعا حیرتانگیز و تلخ بود. نظام تعلیم و تربیت ما کاری کرده که نسل جدید نه با تاریخ بیزار، که با آن کاملا «بیگانه» شده است.»
باستانگرایی سطحی واکنشی به سانسور گذشته
اما در سالهای اخیر، در میان بخشهایی از جوانان و در فضای مجازی، نوعی شیفتگی و بازگشت پرشور به نمادهای ایران باستان دیده میشود. آیا این یک پتانسیل فرهنگی است؟ پورصفر نگاه نقادانهای به این پدیده دارد: «علاقه به تاریخ بالقوه مفید است، اما من بخش زیادی از این گرایش فعلی را نوعی تمایل سطحی و حتی ارتجاعی میبینم. چرا؟ چون این نگاه به دنبال تحلیل تاریخ، فهم تمدن و ارزیابی تحولات فرهنگی نیست؛ شیفته عظمتطلبی، کشورگشایی و فتح آتن و جنگهای ساسانیان است.
این جوانان میخواهند در برابر نام یونان و مصر و روم، به فتوحات نظامی تفاخر کنند و در مقابل، کل دوره اسلامی تاریخ ایران را انکار نمایند. البته این رفتار، واکنش طبیعی جامعه به همان حذف و سانسور تاریخ باستان در سیستم رسمی است. در حالی که علم تاریخ با پیشداوری و فخرورزی پیش نمیرود؛ علم با «پرسش» آغاز میشود، نه با حکمی که از پیش صادر شده و فقط به دنبال اثبات آن هستیم.»
بهجای بیانیه باید فیلم ساخت و کتاب نوشت
چرا ایران با داشتن گنجینهای چون شاهنامه، اسطورههای کهن و صدها شاعر و دانشمند بزرگ، در سینما، تئاتر و ادبیات نمایشی نتوانسته روایتگر فرهنگ خود در جهان باشد و همیشه موضعی تدافعی و بیانیهای دارد؟ پورصفر پاسخ روشنی دارد: «چون با صدور اطلاعیه و گفتن اینکه شما دروغ میگویید نمیتوان در جهان فرهنگ کاری پیش برد. گفتهاند: دو صد گفته چون نیم کردار نیست! برای شکستن تصویرسازیهای نادرست، باید با مشت پر، مطالعات عمیق، تولید آثار فرهنگی، سمینارهای علمی و گفتوگوهای آزاد وارد میدان شد.» او راهکار برونرفت از این انفعال فرهنگی را باز کردن فضا برای تمام متخصصان میداند:
«اگر من در جایگاه تصمیمگیری بودم، اصرار بر حذف نخبگان را کنار میگذاشتم. باید از تمام مورخان، پژوهشگران و هنرمندان صاحبصلاحیت و دلسوز، حتی اگر منتقد باشند، استفاده کرد. باید در دانشگاهها و خانههای فرهنگ، کرسیهای آزاداندیشی واقعی به راه بیفتد تا هرکس به کیان ملی ایران دلبسته است، حرفش را بزند. همانطور که مونتسکیو در «روحالقوانین» میگوید، فساد هر دولتی با فراموشی اصولی آغاز میشود که بر پایه آن بنا شده است؛ ما هم برای احیای قدرت فرهنگیمان نیازمند بازگشت به اصول فراموششده و احترام به علم و تخصص هستیم.»