کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۹۷۲۰
تاریخ خبر:
بیستم مهرماه، روز حافظ، فرصتی برای بازخوانی نسبت نسل دیجیتال با میراث شعر فارسی

حافظ؛ شاعر ۷۰۰ ساله نسل زد

حافظ؛ شاعر 700 ساله نسل زد

دو کارشناس ادبی از راز ماندگاری حافظ، پیوند جوانان با غزل‌های او و اختلاف‌نظرها درباره بازخوانی‌های امروزی و تفسیرهای غیرتخصصی می‌گویند

هفت صبح| هفت قرن گذشته و هنوز صدای رند شیراز از هیاهوی روزگار خاموش نشده است. حافظ از خلوت خانه‌های قدیمی به صفحه تلفن همراه نسل زد رسیده، از دیوان‌های نفیس به فال‌های مترو کوچ کرده و از محافل ادبی به کافه‌ها و شبکه‌های اجتماعی راه یافته است. بیستم مهرماه، روز بزرگداشت حافظ، فرصتی است برای تأمل در راز این ماندگاری شگفت‌انگیز. شاعری که قرن‌ها پس از مرگش همچنان با زندگی ایرانیان نفس می‌کشد، چگونه توانسته با نسل‌های تازه هم‌زبان بماند؟ در گفت‌وگو با اسماعیل امینی، شاعر و منتقد ادبی و عباس سبزی، حافظ‌پژوه، از نسبت نسل جوان با غزل‌های خواجه شیراز، آسیب‌های تفسیرهای عامه‌پسند و بازخوانی بحث‌برانگیز عباس کیارستمی سخن گفته‌ایم، دو نگاه متفاوت به میراث شاعری که هنوز حرف‌های تازه‌ای برای گفتن دارد.

 

هفت قرن هم‌نشینی با رند شیراز

بیستم مهرماه در تقویم فرهنگی ما تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ یادآور شاعری است که قرن‌هاست بخش جدایی‌ناپذیر روان، زبان و جهان‌بینی جمعی ایرانیان شده است. اما آیا در روزگار شتاب، شبکه‌های اجتماعی و دگرگونی زبان، نسل جوان و نوجوان هنوز با شاعری که هفت سده پیش می‌زیسته نسبتی برقرار می‌کند؟ اسماعیل امینی، شاعر، طنزپرداز و مدرس دانشگاه، با نگاهی به دور از تعارفات معمول، از مراتب گوناگون پیوند جامعه با حافظ، آسیب‌های قرائت‌های عامه‌پسند و غیرتخصصی و اصالت متنی که هنوز در زندگی روزمره نبض دارد سخن می‌گوید.

 

  طیف گسترده مخاطبان و ورود نام‌ها به حوزه تخصص

اسماعیل امینی معتقد است مواجهه جامعه با بزرگان ادب یکدست نیست و طیف متنوعی دارد: «بهره‌هایی که ما از آثار مفاخر و دیوان حافظ می‌بریم مراتب گوناگونی دارد. یک سطح آن پژوهش علمی، بررسی‌های ساختاری و نسخه‌شناسی است؛ سطح دیگر، پیوند آدم‌های معمولی است که غزل‌ها را می‌خوانند، از بر می‌کنند یا زیر لب زمزمه می‌کنند. برخلاف تصور رایج، نسل جدید هم پیوندش را نبریده است؛ بارها دیده‌ام که جوان‌ها میان خودشان محافل حافظ‌خوانی شکل می‌دهند یا هنرمندان نسل جوان در حوزه موسیقی، کلام او را به ملودی‌های معاصر گره می‌زنند. در دانشگاه هم دانشجویان برای پایان‌نامه‌ها و پژوهش‌های جدی همچنان به جهان فکری حافظ مراجعه می‌کنند.»

 

بخشی از گفت‌وگوی ما به تلاش چهره‌های شناخته‌شده سایر هنرها برای بازخوانی آثار کلاسیک اختصاص دارد؛ نمونه‌هایی چون کتاب «حافظ به روایت کیارستمی» یا حتی تصحیح معروف احمد شاملو. امینی با صراحت درباره مرز تخصص موضع می‌گیرد: «با تمام احترامی که برای جایگاه هنری زنده‌یاد کیارستمی قائلم، آن تجربه را موفق نمی‌دانم؛ چراکه حوزه تخصص او سینما بود.

 

درست مثل این است که من فردا فیلم بسازم؛ حاصل کار ضعیف خواهد شد. تقطیع شعر حافظ و درآوردن آن از ساختار اصلی‌اش، کار درستی نیست. البته چهره‌های محبوب با این کار توجه عموم را به میراث کهن جلب می‌کنند که جنبه مثبتی دارد، اما خروجی فنی قابل دفاع نیست. این درباره کار احمد شاملو هم صدق می‌کند؛ تصحیح او سرشار از اشتباهات پایه‌ای بود. هر هنرمندی صلاحیت تصحیح متن کهن را ندارد؛ خود من با وجود سال‌ها تدریس و دکتری ادبیات، تصحیح نسخ را کار تخصص‌یافته دیگری می‌دانم و واردش نمی‌شوم.»

 

کدام تصحیح را باید دست گرفت؟

وقتی از او می‌پرسیم مخاطب جدی ادبیات باید سراغ کدام متن برود، به دستاوردهای علمی معاصر اشاره می‌کند: «تصحیح مرحوم سلیم نیساری اثری برجسته و دقیق است. همچنین کار پژوهشی ارزشمند زنده‌یاد دکتر رشید عیوضی، که دوباره تجدید چاپ شد، بی‌شک یکی از استوارترین منابع است. امتیاز نسخه عیوضی به‌خاطر دسترسی به نسخه‌های کهنی بود که پیشینیان ندیده بودند. شیوه علمی او در ثبت تمام نسخه‌بدل‌ها در کنار متن غزل، این اثر را هم برای مخاطب معمولی و هم برای محقق به بهترین انتخاب تبدیل کرده است.» رویارویی روزمره مردم با حافظ، از فاکتور خرید کافه‌ها تا فال‌فروشی در ایستگاه‌های مترو، موضوعی است که امینی آن را نشانه حیات شگفت‌انگیز کلام می‌داند:

 

«اینکه متنی بعد از هفت سده هنوز در بطن جامعه جریان دارد و حتی طبقات غیرادبی حس می‌کنند گره‌ای از حالشان می‌گشاید، یک اتفاق استثنایی است. فراتر از آن، حافظ امروز صدها شغل آفریده است؛ از نشر کتاب و صنعت چاپ گرفته تا خوشنویسی، مینیاتور و مشاغل خیابانی. این پویایی جای خوشحالی دارد؛ منتها جایی نگران‌کننده می‌شود که عده‌ای با رویکرد روانشناسی زرد یا تفکرات خرافی، اقدام به شرح غزل‌ها می‌کنند. این جریان‌ها جایگاه شعر را تنزل داده و تصویری غلط و سست به مردم ارائه می‌دهند؛ زیرا از حداقل سواد ادبی برای فهم متن بی‌بهره‌اند.»

 

حکمت انسانی در جامه زیبایی

امینی در پایان، راز ماندگاری لسان‌الغیب را پیوند شعر با جوهره زیست آدمی می‌داند: «حافظ از تجربیات مشترک بشری و رویارویی با نشیب و فرازهای روزگار سخن می‌گوید، اما تفاوت اصلی در شیوه بیان اوست. اگر این اندیشه‌ها به زبانی علمی یا پندآموز نوشته می‌شد، هرگز مخاطب را مجذوب نمی‌کرد. راز شعر او همراهی حکمت با موسیقی، ایهام و بلاغت خیره‌کننده است. او تمام مظاهر فکری عصرش-از عرفان تا فلسفه-را به عنوان ابزار مضمون‌سازی به کار گرفت؛ به همین دلیل نباید به زور بر غزل‌های او برچسب‌های مطلقِ عرفانی یا اجتماعی زد. شعر حافظ فراتر از این قالب‌های بسته، با خود زیبایی تعریف می‌شود.»

 

هم‌نشینی   رند شیراز    با نسل زِد

در روزگاری که شتاب زیست مجازی، حوصله‌ها را به چند ثانیه تقلیل داده و ادبیات کهن در نگاه نخست شبیه عتیقه‌ای دست‌نیافتنی در کنج کتابخانه‌ها به نظر می‌رسد، پیوند جامعه ایرانی با رند شیراز هنوز ناگسستنی است. حافظ شاعری نیست که سنگ مزارش زیارتگاه باشد؛ او همدم تنهایی‌های مدرن پشت میز کافه‌ها، آرام‌بخش دلهره‌های مبهم روی ریل‌های قطار شهری و خط ممتد حافظه ماست.

 

اما این میراث کهن چگونه توانسته مرز قرن‌ها را پشت سر گذرانده و هم‌زبان نسلی شود که همه چیز را موجز و آنی طلب می‌کند؟ برای بررسی این نسبت و بررسی نگاه‌های تازه به دیوان حافظ، با «عباس سبزی» حافظ‌پژوه و پژوهشگر ادبیات به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛ گفت‌وگویی که از خیابان‌های امروز آغاز می‌شود، به عمق نسخه‌های خطی سده نهم نقب می‌زند و دوباره به دست‌اندازهای درک شعر در عصر حاضر بازمی‌گردد.

 

لسان‌الغیب؛ آینه‌دار ضمیر ناخودآگاه ایرانی

قصه پیوند ما با شعر، سرنوشت محتوم هویت ایرانی است. سبزی آغاز سخن را به پیوند تاریخی این مرزوبوم با جهان واژه‌ها گره می‌زند و معتقد است تمایل نسل نو به شعر، برخلاف تصور عمومی، هرگز کم‌رنگ نشده است: «ما به عنوان جامعه ایرانی پیوندی دیرینه با شعر، شاعری و مضامین تغزلی داشته و داریم. از گذشته‌های دور ایرانیان تذکره‌ها و آثاری می‌نوشتند تا ثبت کنند اولین سراینده شعر پارسی که بود و کلام چگونه به این پختگی رسید. جالب است بدانید در فرهنگ ما، بسیاری از چهره‌ها برای ماندگار شدن چاره‌ای جز ورود به ساحت شعر نداشتند. حکیم عمر خیام از منظر علمی و ریاضی شخصیتی به مراتب جهان‌شمول‌تر است، اما در وجدان بیدار این سرزمین، او نخست یک شاعر است.

 

حتی برای ابن‌سینا و ابوسعید ابوالخیر نیز شعر سروده‌اند یا جامعه شعرهایی را به نامشان ثبت کرده تا در حافظه ثبت شوند.» این پژوهشگر، مواجهه نسل جدید با میراث گذشته را اجتناب‌ناپذیر می‌داند و درباره جایگاه منحصر‌به‌فرد خواجه شیراز می‌گوید: «جوان امروز، چه در لباس محصل و چه در کسوت یک شهروند، ناگزیر با شعر روبه‌رو می‌شود و این پیوند با حافظ به اوج می‌رسد. لقبی که در همان دهه‌های نزدیک به حیاتش به او دادند، تصادفی نبود؛ «لسان‌الغیب» دقیق‌ترین توصیف برای شاعری است که صدای وجدان ناخودآگاه انسان ایرانی شد. هر آن‌چه یک انسان در فراز و فرود زیست خود می‌توانست تجربه کند، بستاید یا از آن شکوه سر دهد، در کلام حافظ متبلور بود. به همین دلیل نسل جوان با تمام گسست‌های ظاهری، باز هم صدای درون خود را در آینه او پیدا می‌کند.»

 

  رازی که فال حافظ را جهانی کرد

اما چرا در میان تمام قلل شعر فارسی، تنها دیوان خواجه شیراز بر سر سفره‌ها و در جیب دست‌فروشان مترو جا خوش کرده است؟ عباس سبزی ریشه این سنت را در باورهای ساختاری شعر او می‌داند: «این رفتار ریشه‌ای کهن دارد. دکتر محمد افشین‌وفایی در پژوهش‌های خود متنی را معرفی کرده‌اند که نشان می‌دهد حدود یک سده پس از درگذشت حافظ، سنت تفال به دیوان او کاملا میان مردم رایج بوده است. پیش از آن در جامعه اسلامی، فال با کلام‌الله مجید و حتی منظومه‌هایی با عنوان فال مصحف بر اساس حروف الفبا معمول بود، اما پس از حافظ، دیوان او به ابزار بازخوانی سرنوشت تبدیل شد.»

 

سبزی علت ادبی این کشش شگفت‌انگیز را در فقدان وحدت موضوعی غزل‌های حافظ جستجو می‌کند: «در یک غزل ده بیتی حافظ، وحدت موضوعی ارسطویی حاکم نیست. بیت اول عاشقانه است، بیت دوم شکایت از نامرادی ایام، بیت سوم ستایش رندی و گریز از زهد ریایی و بیت بعدی گلایه از محتسب. در پایان شما با منشوری چندوجهی مواجهید. حتی در زمان حیاتش نیز خرده‌گیران به او تاختند که چرا کلامت پریشان است و حافظ آن پاسخ رندانه را داد که کلام دیگران شاید منسجم باشد اما از دروازه شیراز بیرون نمی‌رود، حال آن‌که غزل او آفاق را درنوردیده است.

 

به خاطر همین گستردگی مضمونی، هر نیتی که در ضمیر داشته باشید، پاسخی درخور از این دیوان دریافت می‌کنید؛ گویی خواجه راز دل شما را می‌دانسته است.» او به تحول این پدیده در گذر زمان اشاره کرده و ادامه می‌دهد: «در گذشته نسخه‌های خطی اندک بود؛ در یک آبادی شاید جز قرآن و کتب دعا، کتاب دیگری پیدا نمی‌شد. اما امروز با تکثیر مدرن، کارت‌های فال در مترو، برگه رسید کافه‌ها یا بسته‌های تک‌برگی فال با خط نستعلیق که از دهه هفتاد باب شد، دسترسی نامحدود شده است. ضرب‌المثلی هست که در خانه هر ایرانی دست‌کم یک جلد قرآن و یک دیوان حافظ پیدا می‌شود و هنوز هم بالاترین تیراژ کتاب‌های غیردینی متعلق به اوست.»

 

قاب‌گرفتن مصراع‌ها برای نسل زد

در دهه‌های اخیر ورود چهره‌های غیردانشگاهی به حوزه شعر کلاسیک همواره با مناقشه همراه بوده است؛ از جمله کتاب جنجالی عباس کیارستمی که روایتی متفاوت از دیوان حافظ ارائه داد. سبزی در تحلیل این رویکرد، مرزی شفاف میان تخصص و اثرگذاری ترسیم می‌کند: «اگر چهره‌ای نام‌آشنا به سراغ متون کهن بیاید، توجه توده را جلب می‌کند هرچند خطر لغزش و خطای علمی به دلیل نداشتن تخصص وجود دارد. اما حکایت کیارستمی متفاوت بود. او با این باور آمد که حافظ ملک طلق قشر خاصی نیست و باید به متن زندگی بازگردد.» وی با یادآوری سنت کهن «جُنگ‌نویسی» در ادب فارسی ادامه می‌دهد:

 

«اقدام کیارستمی بدعتی بی‌ریشه نبود. در سده‌های گذشته، دانشمندان در جُنگ‌هایی مانند جُنگ اسکندرمیرزا یا جُنگ معروف بغدادی، به جای ثبت غزل‌های کامل، تک‌بیت‌ها یا شاه‌بیت‌های درخشان را دست‌چین می‌کردند. کیارستمی همان سنت دیرین را بازآفرینی کرد. او به مخاطب نشان داد که برای درک زیبایی نیاز نیست لزوماً یک غزل طولانی پانزده بیتی را تا پایان بخوانی؛ گاهی یک مصراع، جهانی از معنا را در خود جا داده است.» سبزی گریزی به واکنش صاحب‌نظران می‌زند: «استاد بهاءالدین خرمشاهی در مقدمه‌ای که بر آن کتاب نگاشتند با صراحت اعتراف کردند ابتدا به این شیوه خوش‌بین نبودند، اما پس از تورق متوجه شدند قاب‌گرفتن و برجسته‌سازی مصرع‌به‌مصرع، چه بال پروازی به کلام حافظ بخشیده است.

 

این دقیقاً همان خصلتی است که با روحیه نسل زد همخوانی دارد. جوان امروزی در فضای مجازی حوصله متن‌های طولانی را ندارد، اما وقتی با تک‌مصرعی با مضمون غم عشق مانند «ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق» مواجه می‌شود، همزادپنداری عمیقی پیدا می‌کند؛ انگار آن کلام کوتاه، شرح زیست خود اوست. قالب رباعی و دوبیتی در ادب ما به دلیل همین ایجاز ماندگار شد و کیارستمی غزل حافظ را به این فشرده‌گویی نزدیک کرد.»


 

کدخبر: ۶۰۱۶۹۷۲۰
تاریخ خبر:
ارسال نظر