کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۵۲۵۴
تاریخ خبر:
ادامه زندگی بعد از یک اتفاق

گفت‌وگو با مسعود فروتن به بهانه انتشار کتاب میترا هستم‌

گفت‌وگو با مسعود فروتن به بهانه انتشار کتاب میترا هستم‌

مسعود فروتن در «میترا هستم» زنی را روایت می‌کند که یک هفته پس از مرگ همسرش، زندگی و مسئولیت‌هایش را دوباره ادامه می‌دهد

هفت صبح| جهان نویسندگان همیشه پر از تناقض‌های شگفت‌انگیز است. آنها می‌توانند در دل تاریک‌ترین روزها، روشن‌ترین قصه‌ها را خلق کنند و از میان تلخی‌ها، شیرینی امید را بیرون بکشند. مسعود فروتن، نامی آشنا برای علاقه‌مندان به هنر و ادبیات، از آن دسته راویانی است که قلمش همواره بوی زندگی می‌دهد. پس از موفقیت کتاب‌هایی چون «صندوقچه»، «عزیزجون» و «بانوی زیبای من»، او حالا هشتمین اثر خود را با نام «میترا هستم» (نشر بدرقه جاودان) منتشر کرده است.

کتاب میترا هستم‌

حالا با همان صدای گرم و لحن آرامی که سال‌هاست می‌شناسیم، از «میترا» می‌گوید؛ زنی که تازه‌ترین کتابش را به او اختصاص داده است. گفت‌وگوی ما با مسعود فروتن نه درباره شهرت و حاشیه‌های دنیای هنر، که درباره رنج‌های انسانی، فرار از کلیشه‌های زندگی و آدم‌هایی است که هرکدام قصه‌ای برای گفتن دارند. 

142A9817

‌عاشقانه‌ای که در دل جنگ متولد شد

قصه نوشتن برای مسعود فروتن، یک فرایند مکانیکی نیست؛ یک پناهگاه است. وقتی از او می‌پرسم ایده «میترا هستم» از کجا شکل گرفت، پاسخی می‌دهد که نشان‌دهنده قدرت تخیل یک نویسنده در فرار از واقعیت‌های خشن است. او می‌گوید: «نوشتن برای کسی که دست به قلم دارد، همیشه از یک سوژه یا یک جرقه شروع می‌شود. اما ماجرای این کتاب برای من متفاوت بود. درست در ایام یک جنگ 12روزه بودیم. من به خاطر شرایط، خانه‌نشین شده بودم. در همان ده دوازده روزی که در خانه مانده بودم و بیرون نمی‌رفتم، این قصه را نوشتم.»

 

فروتن بی‌درنگ اضافه می‌کند که برخلاف فضای خلق اثر، داستان هیچ رنگ و بویی از خشونت ندارد: «قصه ربطی به جنگ و روزهای ملتهب ما ندارد. یک روایت عاشقانه و خانوادگی است. داستان دختر و پسر جوانی است که در دانشگاه با هم آشنا می‌شوند، ازدواج می‌کنند و بعد حوادثی در زندگی‌شان رخ می‌دهد. در واقع، این ایده در ذهنم بود و در آن دوران قرنطینه و انزوا، فرصت پیدا کردم تا آن را تبدیل به کتاب کنم.»

 

میترا؛ شمایل زنی که معمار زندگی است

مسعود فروتن در آثارش همواره راوی زنان قدرتمند ایرانی بوده است. از «سلیمه» در کتاب عزیزجون که بار یک خانواده را به دوش می‌کشید تا خانم بازیگر در بانوی زیبای من. حالا اما «میترا» قهرمان جدید اوست. میترا یک بانوی ۴۳ ساله است که در دانشگاه تهران ادبیات خوانده و سال‌هاست که ادبیات تدریس می‌کند.

 

او درباره شخصیت واقعی میترا و اینکه چقدر به آدم‌های اطرافش نزدیک است، می‌گوید: «میترا شخصیتی است که من دوست دارم آدم‌های زندگی‌ا‌م آن‌گونه باشند. او زنی است که در اوج شیرینی‌های زندگی، ناگهان شوهرش را در یک تصادف از دست می‌دهد. اما برخلاف کلیشه‌های رایج، او فرو نمی‌ریزد. اصرار دارد که خودش روی پاهای خودش بایستد.»

 

فروتن با لحنی تحسین‌آمیز از قهرمان داستانش حرف می‌زند: «وقتی شوهرش فوت می‌کند، در کمال منطق تصمیم می‌گیرد. به برادرش می‌گوید مواظب باش کسی نیاید من را بغل کند و روی شانه‌ام گریه کند. او زنی است که درست یک هفته بعد از فوت شوهرش، به مدرسه برمی‌گردد تا درس بدهد. او زندگی را باور دارد و می‌داند که اگرچه مرگ هست، اما زندگی را نمی‌توان تعطیل کرد.»

 

نقدی بر کلیشه‌های امروز

یکی از دغدغه‌های مهم مسعود فروتن که در این گفت‌وگو و در دل داستانش به شدت روی آن تاکید دارد، نقد سبک زندگی پرخرج و تجملاتی امروز است. او از طریق قصه میترا و نادر، پیشنهاد جذابی برای جوانان دارد: «در این قصه، وقتی نادر و میترا می‌خواهند ازدواج کنند، به جای اینکه زیر بار خرج‌های سنگین بروند، دست هم را می‌گیرند و با ماشین تمام گوشه‌وکنار ایران را می‌گردند.

 

چیزی که من همیشه دلم می‌خواهد آدم‌ها به آن فکر کنند این است که به جای خرج یک عروسی مجلل، به جای خرید لباسی که فقط یک شب پوشیده می‌شود و دعوت از آدم‌هایی که همیشه متوقع هستند، آن پول را خرج سفر کنند. خیلی از جوان‌های ما فقط سفرهای توریستی به اصفهان، شیراز، مشهد یا کیش داشته‌اند. اما این دو نفر راه می‌افتند و کل ایران را می‌بینند. این برای من یک ایده‌آل است؛ یک ماه عسل واقعی که کاش جوان‌تر بودم و خودم هم همین کار را می‌کردم.»

 

زندگی بدون ملق‌بازی‌های روایی

صحبت به مراسم رونمایی کتاب می‌رسد. مراسمی که پنجشنبه در یک فضای متفاوت برگزار شد. کتابفروشی کوچکی به نام «راوی» که در دل خود یک خیاطی هم دارد. فروتن با ذوق از حضور چهره‌هایی چون لیلی گلستان، احترام برومند و وحید جلیلوند می‌گوید و از اینکه جمعیتی فراتر از پیش‌بینی‌شان آمده بودند، شگفت‌زده است.

 

او خاطره‌ای جالب از خوانش کتاب توسط لیلی گلستان تعریف می‌کند: «خانم لیلی گلستان در مراسم گفتند که اواسط خواندن کتاب، از شدت عصبانیت آن را پرت کرده‌اند! دلیلش این بود که در نیمه اول داستان، همه چیز بیش از حد خوب بود. آدم‌ها خوشبخت بودند، همه نازنین بودند و او با خودش گفته بود این دیگر چه قصه‌ای است. اما تصمیم گرفت ادامه دهد. وقتی به نیمه دوم رسید و آن اتفاق تلخ رخ داد، تازه متوجه شد که آن آرامش اولیه چه دلیلی داشته و در نهایت از کتاب بسیار خوشش آمده بود.»

 

از او می‌پرسم دوست دارد مخاطب پس از بستن کتاب چه حسی داشته باشد؟ پاسخی که می‌دهد، مانیفست او در نویسندگی است: «من در این کتاب هیچ بالانسی نزدم، هیچ ملق‌بازی روایی نکردم. هیچ اتفاق عجیب و غریبی نمی‌افتد. دختر و پسری ازدواج می‌کنند، سال‌های خوبی را می‌گذرانند، ناگهان مرد می‌میرد و زن مجبور است در غیاب او زندگی را ادامه دهد. می‌خواهم کسی که کتاب را می‌خواند با خودش بگوید: آره، زندگی همین است. همین‌قدر ساده و گاهی همین‌قدر بی‌رحم. اما می‌شود ایستاد و ادامه داد.»

 

کدخبر: ۶۰۱۶۵۲۵۴
تاریخ خبر:
ارسال نظر