حمید صفت؛ بازیگر یا بلیتفروش؟
خوانندهها و چهرههای مشهور یکی پس از دیگری به صحنه میرسند، در حالی که بازیگران حرفهای تئاتر برای حضور در پروژههای بزرگ همچنان پشت صف شهرت میمانند
هفت صبح| جایگزینیها گاهی خودشان از اصل یک اجرا خبرسازتر میشوند. «آرش» هنوز روی صحنه نرفته بود که نام نوید محمدزاده از ترکیب بازیگرانش کنار رفت و حالا حمید صفت بهعنوان گزینه جایگزین مطرح شده است. همین یک جابهجایی کافی است تا سؤال مهمتری از سرنوشت یک نقش شکل بگیرد. امروز در پروژههای بزرگ تئاتری، بازیگر انتخاب میشود یا «چهره»؟ بحث، دفاع تمامقد از نوید محمدزاده نیست. او هم مثل هر بازیگر دیگری قابل نقد است. میشود درباره بعضی انتخابهایش، شیوه بازیاش یا حضور رسانهایاش بحث کرد.
اما یک واقعیت را نمیشود پاک کرد. محمدزاده فرزند صحنه است. پیش از آنکه دوربین او را تبدیل به یکی از ستارههای سینمای ایران کند، سالها در تئاتر بازی کرده و زبان این مدیوم را آموخته است. کناررفتن چنین بازیگری، طبیعتاً انتظار برای انتخاب جانشین را بالا میبرد. انتظار میرود جای خالی او با بازیگری پر شود که دستکم از نظر تجربه صحنه بتواند وزن آن جایگاه را تحمل کند. حالا نام حمید صفت وسط آمده است. خوانندهای شناختهشده، صاحب کاریزما و مخاطب، اما بیسابقه جدی در تئاتر.
تصویر، صفت را تا اینجا نجات داده
بیانصافی است اگر تجربههای بازیگری حمید صفت را یکسره شکستخورده بدانیم.حضورش در «هفت سر اژدها» کمکی به این پرونده نکرد. سریالی که خودش زیر حجم بزرگی از نقد و شوخی مخاطبان قرار گرفت و کیفیت کلی آن آنقدر پایین بود که دشوار میشد بازی یک بازیگر تازهکار را جدا از آشفتگی عمومی اثر سنجید. آن تجربه بیشتر از آنکه صفت را بهعنوان بازیگر معرفی کند، اسمش را به حاشیهای دیگر گره زد.
«بامداد خمار» اما ماجرای متفاوتی داشت. نقش اصلان برای صفت انتخاب بدی نبود. چهره، جنس نگاه، خشونت کنترلشده و آن لحن سنگینی که در شخصیت عمومی او هم وجود دارد، با نقش همراستا شد. بازیاش شاهکار نبود و هنوز محدودیتهای یک بازیگر کمتجربه در آن دیده میشد، اما قابل قبول بود. دوربین هم به کمکش آمد. قاب بسته، تدوین، چند برداشت، طراحی لباس، گریم و امکان کنترل میزان بازی، فضایی فراهم کردند که صفت بتواند شخصیت را در اندازه توان فعلی خودش نگه دارد.همین نکته مهم است. «بامداد خمار» نشان داد حمید صفت میتواند استعداد بازیگری داشته باشد. اما استعداد بازی جلوی دوربین، سند آمادگی برای تالار و صحنه نیست.
صحنه دکمه تکرار ندارد
دوربین مهربانتر است. یک جمله خراب شود، دوباره گرفته میشود. ریتم از دست برود، تدوین نجاتش میدهد. نما تغییر میکند، سکوت حذف میشود، صدای بازیگر تنظیم میشود.تئاتر چنین بخشندگیای ندارد.بازیگر روی صحنه باید بدن داشته باشد، صدا را به انتهای سالن برساند، ریتم گروه را نگه دارد، حضورش را در میزانسن تثبیت کند و یک یا دو ساعت بدون پناه بردن به کات و تدوین، شخصیت را زنده نگه دارد. اشتباه هم همان لحظه اتفاق افتاده و همان لحظه دیده شده است.
برای همین ورود یک خواننده یا ورزشکار یا چهره رسانهای به تئاتر فینفسه ایرادی ندارد. تاریخ هنر هم پر از جابهجاییهای موفق میان رشتههاست. ایراد جایی آغاز میشود که سابقه و مهارت صحنهای تبدیل به امتیازی فرعی شود و نام مشهور جای آن را بگیرد.صفت تا امروز چنین سابقهای ندارد. بنابراین انتقاد از این انتخاب، حکم قطعی درباره توانایی آینده او نیست. سؤال سادهتر است. چرا پروژهای در ابعاد «آرش» باید محل نخستین آزمون جدی تئاتری او باشد؟
جانشین یک بازیگر، یا جانشین یک اسم؟
داستان با کناررفتن محمدزاده حساستر میشود. اگر ابتدا گفته میشد حمید صفت در نقشی برای یک تجربه تئاتری وارد پروژه شده، میشد با کنجکاوی منتظر نتیجه ماند. اما او قرار است در جای خالی بازیگری مطرح شود که خودش با صحنه رشد کرده است. همین تفاوت، بار انتخاب را سنگین میکند.
انتظار طبیعی این بود که کارگردان سراغ بازیگری برود که سابقهای هموزن یا دستکم معتبر در تئاتر داشته باشد. بازیگران توانمند بسیاری سالهاست در سالنهای کوچکتر کار میکنند، نقش میسازند، شکست میخورند، دوباره بازی میکنند و هنوز برای ورود به یک پروژه بزرگ باید منتظر فرصت بمانند. بعد ناگهان یک نام مشهور از حوزهای دیگر، بدون چنین مسیر طولانیای، به یکی از پرسروصداترین پروژههای فصل راه پیدا میکند.
اینجاست که پای اقتصاد توجه وسط میآید. صفت فقط یک بازیگر بالقوه نیست. او یک برند شناختهشده است، هوادار دارد، خبر تولید میکند و نامش خودش رسانه است. پروژهای که پیشتر با حاشیه جدایی محمدزاده دیده شده، با اضافهشدن یک رپر مشهور باز هم تیتر میشود. این منطق اقتصادی کاملاً قابل فهم است، اما هنر الزاماً با هر تصمیم اقتصادی کنار نمیآید.
تئاتر نباید محل تبدیل شهرت به تخصص شود
حمید صفت حق دارد بازیگری را تجربه کند. حتی ممکن است روزی بازیگر تئاتر خوبی شود. «بامداد خمار» هم نشان داده که نباید استعدادش را دستکم گرفت. اما احترام به استعداد او دقیقاً یعنی برای تخصص هم احترام قائل باشیم. صحنه جایی نیست که شهرت بتواند سالهای تمرین را یکشبه جبران کند. اگر صفت در «آرش» درخشان ظاهر شود، خوشحالکننده است و قضاوتها باید اصلاح شوند اما تا پیش از آن، پرسش درباره این انتخاب کاملاً مشروع است.
مسئله شخص حمید صفت نیست. مسئله تئاتری است که گاهی به جای ستارهساختن از دل خودش، ستاره آماده حوزههای دیگر را قرض میگیرد. نوید محمدزاده رفت. پروژه میتوانست یک بازیگر صحنه را جای او بنشاند. فعلاً نام یک رپر مطرح شده است. همین فاصله میان «بازیگر» و «نام مشهور» تمام چیزی است که باید دربارهاش حرف زد.