نقد فیلم «زندهشور»؛ وقتی اجرای حکم، وجدان را به محاکمه میکشد
به گزارش هفت صبح، «زندهشور» ساخته کاظم دانشی، بیش از آنکه صرفاً فیلمی درباره زندان، قصاص و اعدام باشد، درباره لحظهای است که قانون و وجدان در برابر یکدیگر قرار میگیرند. دانشی پس از «علفزار» بار دیگر به جهان پروندههای قضایی و آدمهایی بازمیگردد که در موقعیتی بحرانی گرفتار شدهاند، اما اینبار مسئله اصلی تنها کشف جرم یا صدور حکم نیست؛ مسئله، بهایی است که انسان برای اجرای یک تصمیم میپردازد.
یکی از مهمترین امتیازات «زندهشور» انتخاب موقعیت مرکزی آن است. فیلم در فضایی شکل میگیرد که مرگ در آن نه یک اتفاق دوردست، بلکه واقعیتی نزدیک و قابل لمس است. چند محکوم در آستانه اجرای حکم قرار دارند و همین زمان محدود، به فیلم ظرفیتی ذاتی برای ایجاد تعلیق میدهد. تماشاگر از همان ابتدا میداند با یک موقعیت عادی روبهرو نیست و هر دقیقه میتواند سرنوشت یکی از شخصیتها را تغییر دهد.
فیلمنامه در طراحی موقعیتهای بحرانی، هوشمندانه عمل میکند. شخصیتها اغلب در لحظهای وارد داستان میشوند که دیگر فرصت زیادی برای توضیح دادن، جبران کردن یا تغییر گذشته ندارند. همین مسئله باعث میشود تصمیمهای آنها اهمیت بیشتری پیدا کند. فیلم تلاش نمیکند تنها یک پرونده قضایی را روایت کند، بلکه از خلال چند موقعیت انسانی، پرسشی بزرگتر درباره نسبت قانون، عدالت و بخشش مطرح میکند.
با این حال، فیلمنامه در برخی بخشها از قدرت نیمه اول خود فاصله میگیرد. بعضی دیالوگها بیش از اندازه مستقیم به بیان مضمون فیلم میپردازند و گاهی شخصیتها به جای آنکه احساس یا اندیشه خود را در دل موقعیت نشان دهند، درباره آن توضیح میدهند. این مسئله در فیلمی که بخش مهمی از قدرتش از موقعیتهای پرتنش میآید، میتواند کمی از ظرافت روایت کم کند. برخی نقدها نیز به افت نسبی ریتم در بخشهایی از میانه فیلم اشاره کردهاند.
اما کاظم دانشی در مقام کارگردان، تسلط خوبی بر جهان فیلم دارد. کنترل فضای شلوغ و پرشخصیت، بهویژه در لوکیشنهای بسته، کار سادهای نیست؛ با این حال دانشی موفق میشود میان شخصیتهای متعدد و موقعیتهای مختلف، انسجامی قابل قبول ایجاد کند. دوربین و میزانسن در اغلب صحنهها در خدمت فشار روانی داستان قرار دارند و کمتر به نمایش صرف تکنیک تبدیل میشوند.
یکی از نقاط قوت کارگردانی فیلم، توانایی آن در ساختن حس خفقان است. فضای بسته زندان و نزدیکی مداوم شخصیتها به یکدیگر، اجازه فرار از موقعیت را به آنها نمیدهد. شخصیتها، درست مانند تماشاگر، در فضایی گرفتار شدهاند که زمان در آن به سمت یک پایان قطعی حرکت میکند. این حس محدودیت مکانی، بهخوبی در خدمت محدودیت زمانی داستان قرار میگیرد.
نورپردازی فیلم نیز در ساختن این فضای سرد و سنگین نقش مهمی دارد. «زندهشور» بهدرستی به سراغ نورهای گرم و چشمنواز نمیرود. جهان فیلم جهانی است که در آن اضطراب، مرگ و انتظار حضور دائمی دارند و نورپردازی تیره و کنترلشده، این حس را تشدید میکند. قابهای بسته و فضاهای کمنور به تماشاگر یادآوری میکنند که شخصیتها در جهانی بیرحم و بدون راه خروج گرفتار شدهاند.
تدوین نیز یکی دیگر از عناصر مهم فیلم است. ریتم «زندهشور» در بهترین لحظاتش، نفسگیر و پرتنش است. تدوین اجازه نمیدهد تعلیق ایجادشده بهسادگی فروبپاشد و میان چند خط داستانی، رفتوبرگشتهایی ایجاد میکند که کنجکاوی مخاطب را حفظ میکند. هرچند فیلم در بخشهایی از میانه با افت ضرباهنگ روبهرو میشود، اما در مجموع زمان نسبتاً طولانی اثر به شکلی کنترل شده است و روایت تا پایان ظرفیت درگیر کردن مخاطب را حفظ میکند.
بهرام افشاری شاید یکی از مهمترین برگهای برنده «زندهشور» باشد. بازیگری که بخش بزرگی از شهرتش را مدیون نقشهای کمدی است، در این فیلم چهرهای کاملاً متفاوت از خود ارائه میدهد. او بدون آنکه بخواهد با اغراق یا نمایشهای بیرونی، جدی بودن نقش را به رخ بکشد، شخصیتش را آرامآرام میسازد و تغییرات درونی او را قابل باور میکند.
قدرت بازی افشاری در کنترل اوست. شخصیت او میتوانست بهراحتی به یک قهرمان شعاری تبدیل شود؛ فردی که از ابتدا پاسخ همه پرسشهای اخلاقی را میداند. اما بازی افشاری اجازه نمیدهد چنین اتفاقی بیفتد. او تردید، خشم، درماندگی و تغییر تدریجی شخصیتش را با اندازهای مناسب نشان میدهد و همین کنترلشدگی، یکی از دلایل باورپذیری نقش است.
امیر جعفری نیز در «زندهشور» حضوری بسیار مؤثر دارد. او حتی در مدتزمانی که فیلم در اختیارش قرار میدهد، موفق میشود شخصیتی چندلایه بسازد. بازی جعفری بیش از آنکه متکی به دیالوگهای پرحجم باشد، بر نگاه، سکوت و انتقال وضعیت درونی شخصیت تکیه دارد. حضور او بهخصوص در بخشهای ابتدایی، یکی از عوامل اصلی شکلگیری بار عاطفی فیلم است.
یکی دیگر از امتیازات فیلم، بازیهای گروهی آن است. بازیگران در «زندهشور» اغلب برای خودنمایی وارد صحنه نمیشوند، بلکه هرکدام قطعهای از جهان ملتهب فیلم را کامل میکنند. این یکدستی باعث شده حتی شخصیتهایی که زمان حضورشان محدودتر است نیز در ذهن مخاطب باقی بمانند. منتقدان نیز از بازیهای کنترلشده و هماهنگ گروه بازیگران بهعنوان یکی از نقاط قوت فیلم یاد کردهاند.
«زندهشور» از نظر فضاسازی نیز موفق است، زیرا تلاش نمیکند تلخی را صرفاً با نمایش گریه، خشونت یا مرگ ایجاد کند. تلخی واقعی فیلم از اینجا میآید که بسیاری از شخصیتها خودشان را محق میدانند. هرکدام از جایگاه خود دلیل دارند و همین مسئله، قضاوت را برای تماشاگر دشوار میکند. فیلم مدام مخاطب را میان حق قربانی، رنج خانوادهها، مسئولیت قاتل و تردید کسانی که حکم را اجرا میکنند، جابهجا میکند.
نقطه قوت دیگر فیلم، پرهیز نسبی آن از پاسخهای کاملاً قطعی است. «زندهشور» در بهترین لحظاتش نمیخواهد به تماشاگر بگوید دقیقاً چه کسی درست میگوید. بلکه او را وارد موقعیتی میکند که در آن هر انتخاب، هزینهای انسانی دارد. شاید مهمترین موفقیت فیلم همین باشد که قانون را بهعنوان یک مفهوم انتزاعی مطرح نمیکند، بلکه پیامد آن را بر زندگی آدمها نشان میدهد.
در مجموع، «زندهشور» فیلمی است که بیش از هر چیز بهواسطه کارگردانی کنترلشده دانشی، فضای سنگین و ملتهب، فیلمنامهای مبتنی بر موقعیتهای بحرانی و بازیهای قابل اتکایش دیده میشود. فیلم البته در بعضی بخشها میتوانست کمحرفتر و موجزتر باشد و از توضیح مستقیم برخی مفاهیم پرهیز کند، اما این ضعفها باعث نمیشوند قدرت کلی اثر از بین برود.
«زندهشور» در نهایت فیلمی درباره مرگ نیست؛ فیلمی درباره آدمهای زندهای است که باید با عواقب تصمیمهایشان زندگی کنند. فیلم از چوبه دار شروع میکند، اما پرسش اصلیاش را جای دیگری مطرح میکند: آیا اجرای قانون همیشه پایان مسئولیت انسان است، یا گاهی درست از همان لحظه است که وجدان تازه شروع به محاکمه میکند؟