چرا مردم دیگر کتاب نمیخوانند؟ ۱۰ تجربه تلخ یک روزنامهنگار ادبی پس از ۸ سال
یک روزنامهنگار و سردبیر ادبی پس از هشت سال فعالیت در مجله «استرانگ ووردز» و انتشار آخرین شماره این نشریه، از تجربههای خود درباره بازار کتاب، عادتهای مطالعه، دشواریهای اقتصاد نشر و آینده صنعت ادبیات نوشته است
«نیدهام» در یادداشتی درباره پایان فعالیت مجله ادبی «استرانگ ووردز» نوشته است که این نشریه را در سال ۲۰۱۸ با یک ایده ساده راهاندازی کرد: خواندن و صحبت کردن درباره کتاب باید به اندازه خود کتاب سرگرمکننده باشد.
او معتقد بود نقد ادبی نباید شبیه یک جلسه دانشگاهی خشک و بیروح باشد و میتوان درباره کتابها از عشق، رسوایی، خشم و شخصیتهایی صحبت کرد که رفتارهای غیرمنتظرهای دارند. هدف «استرانگ ووردز» نیز این بود که مخاطبان را به سراغ کتابهایی ببرد که شاید در حالت عادی انتخابشان نمیکردند.
این روزنامهنگار برای کاهش هزینهها، تقریباً تمام امور مجله را شخصاً انجام میداد؛ از نوشتن و ویرایش گرفته تا اداره نشریه. با این حال، پس از هشت سال فعالیت و کار هفت روز هفته، سرانجام به این نتیجه رسید که علاقه و تواناییهای ویراستاریاش از مهارتهای تجاری او پیشی گرفته است.
او اعلام کرده که هفته گذشته آخرین شماره «استرانگ ووردز» منتشر شد. به گفته نیدهام، این مجله خوانندگان وفادار و علاقهمند کم نداشت، اما تعداد آنها برای ادامه فعالیت اقتصادی نشریه کافی نبود. آخرین تلاش برای نجات مجله نیز حدود شش ماه پیش و با حرکت به سمت انتشار دیجیتال انجام شد؛ تلاشی که نتوانست مشکل مالی نشریه را برطرف کند.
با این حال، واکنش مخاطبان پس از اعلام تعطیلی مجله نشان داد که «استرانگ ووردز» در رسیدن به هدف اصلی خود موفق بوده است. بسیاری از مشترکان با ابراز تأسف، از این نشریه برای تغییر عادات مطالعه و معرفی کتابهایی متفاوت از انتخابهای معمول خود تشکر کردند.
نیدهام در ادامه یادداشت خود، ۱۰ نکته مهم را که طی هشت سال فعالیت در حوزه کتاب و نشر آموخته، مطرح کرده است:
۱. خوانندگان محتاطتر از چیزی هستند که تصور میکنیم
به اعتقاد نیدهام، بسیاری از خوانندگان تمایل دارند به نویسندگان و کتابهایی که از قبل میشناسند وفادار بمانند و هر سال تعداد زیادی کتاب جدید خریداری نمیکنند. با این حال، تجربه «استرانگ ووردز» نشان داده است که وقتی پیشنهاد قابل اعتماد و مناسبی ارائه شود، مخاطبان از گسترش افق مطالعه خود استقبال میکنند.
۲. توصیه قابل اعتماد هنوز قدرتمندترین ابزار فروش کتاب است
از نگاه این روزنامهنگار، شبکههای اجتماعی لزوماً توصیهکننده قابل اعتمادی برای خرید کتاب نیستند؛ مگر اینکه پیشنهاد از سوی فردی شناختهشده و مورد اعتماد مخاطبان مطرح شود.
او اشاره کرده است که یکی از بزرگترین افزایشهای فروش «استرانگ ووردز» پس از معرفی آن در پادکست «مارینا هاید» اتفاق افتاد. در مقابل، تبلیغات کلیشهای و عبارتهایی مانند «اگر از فلان نویسنده خوشتان میآید، این کتاب را بخوانید» لزوماً نمیتوانند اعتماد مخاطب را جلب کنند.
۳. آمار معروف ۸۰ درصدی درباره خریداران رمان محل تردید است
نیدهام به آماری اشاره کرده که بر اساس آن، ۸۰ درصد رمانها توسط زنان خریداری میشوند. به گفته او، این عدد بارها در گزارشها و مقالات مربوط به بازار داستانهای تخیلی تکرار شده، اما مشخص نیست منشأ اصلی آن کجاست.
او معتقد است ممکن است این آمار درست باشد یا حتی سهم زنان بیشتر از این رقم باشد، اما تکرار یک عدد بدون مشخص بودن منبع آن نشان میدهد چگونه برخی اطلاعات در صنعت نشر به مرور به «واقعیتهای پذیرفتهشده» تبدیل میشوند.
۴. زبان در حال تغییر است
به اعتقاد این روزنامهنگار، شبکههای اجتماعی نگاه مردم به دستور زبان، نشانهگذاری و شیوه نوشتن را تغییر دادهاند. از آنجا که فضای مجازی برای بسیاری از افراد به مهمترین ابزار ارتباطی تبدیل شده، به نظر میرسد این تغییرات در زبان نیز ادامه پیدا کند.
۵. غولهای فناوری لزوماً دغدغهای برای کتاب ندارند
نیدهام معتقد است شرکتهای بزرگ فناوری الزاماً منافع صنعت کتاب و مطالعه را در اولویت قرار نمیدهند. او به نگاه برخی مدیران فناوری به مطالعه اشاره کرده و معتقد است وسواس این صنعت نسبت به اتوماسیون، مصرف سریع محتوا و وابستگی به تلفن همراه، با ذات مطالعه عمیق و طولانیمدت کتاب سازگار نیست.
۶. میل به نوشتن باقی مانده، اما میل به خواندن چه میشود؟
یکی از مهمترین نگرانیهای نیدهام، کاهش تحمل مخاطبان برای خواندن متنهای طولانی است. او میگوید طی هشت سال گذشته، گرایش جامعه از محتوای مکتوب به سمت محتوای تصویری و صوتی افزایش یافته و حتی در محیطهای دانشگاهی نیز برای برخی افراد خواندن یک کتاب کامل به کاری دشوار تبدیل شده است.
۷. نویسندگان لزوماً فروشندههای خوبی نیستند
نیدهام نویسندگان را در گروه «سازندگان» قرار میدهد و معتقد است از آنها نمیتوان انتظار داشت همزمان به بازاریاب حرفهای آثار خود نیز تبدیل شوند.
به اعتقاد او، نویسندهای که تمام توان خود را صرف خلق یک اثر کرده، الزاماً مهارت، علاقه یا درک تجاری لازم برای بازاریابی آن را ندارد. همین مسئله میتواند تجربه انتشار نخستین کتاب را برای برخی نویسندگان آنقدر سخت کند که دیگر سراغ نوشتن کتاب دوم نروند.
۸. هوش مصنوعی فقط صنعت نشر را تغییر نمیدهد؛ ممکن است آن را زیرورو کند
نیدهام معتقد است گفتن اینکه هوش مصنوعی «تحولآفرین» خواهد بود، دیگر حرف تازهای نیست؛ اما هنوز ابعاد واقعی این تحول برای بسیاری مشخص نشده است.
او با اشاره به تجربه صنعت رسانه پس از ظهور اینترنت مینویسد که بسیاری تصور میکردند اینترنت صرفاً شکل جدیدی از همان مدل قدیمی فعالیت رسانهای خواهد بود، اما در نهایت بخش بزرگی از مدل اقتصادی رسانههای چاپی را از بین برد.
به اعتقاد او، هوش مصنوعی نیز میتواند آشوبی مشابه در صنایع مرتبط با خواندن و نوشتن ایجاد کند؛ بهگونهای که احتمالاً طی ۲۰ سال آینده، چهره صنعت نشر به شکل بنیادینی تغییر خواهد کرد.
۹. یکی از چیزهایی که دلتنگش نخواهد شد، پیامهای «عدم حضور در محل کار» است
نیدهام در بخش دیگری از یادداشت خود با لحنی انتقادی به عملکرد برخی مسئولان روابط عمومی و تبلیغات کتابها پرداخته است. او میگوید اگرچه بسیاری از این افراد حرفهای و ارزشمند هستند، اما برخی دیگر برای پاسخ دادن به سادهترین درخواستها روزها زمان نیاز دارند.
به گفته او، گاهی تنها پاسخ سریع آنها پیامهای خودکار مربوط به «عدم حضور در محل کار» است؛ مسئلهای که برای این روزنامهنگار پس از سالها فعالیت در حوزه کتاب به تجربهای آزاردهنده تبدیل شده است.
۱۰. چرا در داستانها، قتل اینقدر عادی است؟
آخرین نکته نیدهام به علاقه عجیب ادبیات داستانی به فاجعه و قتل مربوط میشود. او با اشاره به داستانهای جنایی مینویسد در بسیاری از آثار، قتل چنان اتفاق رایجی است که شخصیتها گاهی با آن مانند یک رویداد روزمره برخورد میکنند.
این در حالی است که در دنیای واقعی، قتل تجربهای بسیار نادر، آسیبزا و دگرگونکننده است و واکنش انسانها به آن نمیتواند شبیه واکنش شخصیتهای داستانی باشد.
نیدهام در پایان یادداشت خود تأکید میکند که با وجود تعطیلی «استرانگ ووردز»، تجربه هشت سال فعالیت در این نشریه برای او ارزشمند بوده است. این تجربه نهتنها آگاهی او را درباره کتاب، نویسندگان، ناشران و خوانندگان افزایش داده، بلکه نشان داده است که حتی یک شکست تجاری نیز میتواند در رسیدن به هدف فرهنگی و تغییر نگاه مخاطبان موفق باشد.