کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۵۸۴۷۹۳
تاریخ خبر:

روایت یک خبرنگار از حمله به سفارت ایران در دمشق (ویدئو)

حسین پاک، فعال رسانه‌ای، در توئیتر خود از لحظات اولیه حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق در روز ۱۳ فروردین روایت کرد.

بعدازظهر روز ۱۳ فروردین، در آشپزخانه‌ی دفتر به همراه میلاد (ایرانی)، مهدی (لبنانی) و حسینین (سوری) نشسته بودیم و درباره‌ی آداب روز طبیعت در ایران صحبت می‌کردیم که پیامی از علیرضا آیتی، معاون سفیر ایران در دمشق، دریافت کردم.
بلافاصله فیلم بعدی رسید. در آن، علیرضا گفت: «حسین، ساختمان بخش کنسولی رو زدند!»ساختمان کنسولگری ایران محل مراجعه‌ی بسیاری از مردم برای انجام امور اداری بود. این ساختمان چهار طبقه داشت: طبقه‌ای به بخش کنسولی سفارت اختصاص داشت، یک طبقه منزل صاحب ساختمان بود، طبقه‌ی سوم محل زندگی سفیر ایران، و طبقه‌ی چهارم میهمان‌سرای سفارت بود.
در همان لحظه که فیلم را هضم کردم، اولین نگرانی‌ام علیرضا (اکبری)، فرزند سفیر، و حاج خانم (همسر سفیر) بود؛ چون آن‌ها تنها در منزل بودند و معمولاً سفیر تا آخر شب در دفتر کارش می‌ماند.
دست‌پاچه شدم. گوشی را برداشتم و با سفیر تماس گرفتم؛ خطش مشغول بود. چند بار تلاش کردم، فایده‌ای نداشت.با حسین افشار تماس گرفتم. در حالی که گریه می‌کردم گفتم: «حاجی، ساختمان سفارت رو زدند!» حسین گفت: «مطمئنی؟»گفتم: «بله، تصاویرش رو دیدم.»
در حال صحبت با حسین بودم که دیدم یک خبرگزاری “همه‌چیزدان” که حتی مدعی زنده بودن سید حسن نصرالله هم بود، در خبری غیرواقعی اعلام کرد: «حمله‌ی رژیم صهیونیستی به ساختمان کناری سفارت ایران در خیابان المزه دمشق»
داشتم سکته می‌کردم. بوی لاپوشانی به مشام می‌رسید. به حسین گفتم: «مگه می‌شه این رو هم نادیده گرفت؟» در همان لحظه، زیرنویس شبکه خبر دقیقاً همین جمله را تکرار کرد. به حسین گفتم: «حاجی، من می‌دونم این ساختمون، خاک ماست؛ کنسولگری و منزل سفیره. نمی‌شه حمله به خاک رو انکار کرد.»
حسین گفت: «به خدا توکل کن و خبر رو منتشر کن.» دمِ هادی قاسمی گرم که خبرگزاری دانشجو را واقعاً آزادمردانه در خدمت روایت صحیح از “طوفان الأقصی” قرار داد.
با عکسی که صابر (ایرانی) از بالای ساختمانِ در حال سوختن گرفته بود ــ که تابلوی ساختمان سفارت و پرچم ایران هم در آن مشخص بود ــ، خبر را در خروجی خبرگزاری قرار دادم:«حمله جنگنده‌های رژیم صهیونیستی به ساختمان سفارت و منزل سفیر ایران در سوریه»

 

دقایقی بعد، زیرنویس‌ها و تیترها تغییر کرد.

سوار ماشین شدم و به همراه دو برادر دیگر، خودم را به دمشق رساندم، برای روایتِ خانه‌خرابی.وقتی به محل رسیدیم، پیکرها را یکی‌یکی بیرون می‌آوردند:

پیکر حسین امان‌اللهی…لباس‌هایش را در آغوش گرفتم.پیکر ابو مهدی…و شهید والامقام حاج رحیمی…

خدایا، چه خونی از ما ریخته شد.

شهید حاج ابو مهدی همیشه سید حسن را «باب‌الجنه» خطاب می‌کرد.حالا جمعِ بهشتی‌شان در اعلی علیین است.

دفاع دلیرانه از حرم اهل‌بیت علیهم‌السلام، به شهدای عزیز ما توفیق دفاع از اقصای امت را داد.

بخشی از کتابی که نوشته‌ام و نامش را «آدم‌هایی که شما نمی‌شناسید» گذاشته‌ام.این آدم‌ها اگر نبودند، کسانی با دکترین «ساختمان بغلی»، حتی حمله به خاک را هم…

روایت یک خبرنگار از لحظات اولیه حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق

 

روایت یک خبرنگار از لحظات اولیه حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق

 

روایت یک خبرنگار از لحظات اولیه حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق

 

منبع: مشرق
کدخبر: ۵۸۴۷۹۳
تاریخ خبر:
ارسال نظر