کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۱۳۴۸
تاریخ خبر:
مردی که پس از قتل، با هویت جعلی زندگی ساخت و صاحب فرزند شد، پس از 20سال دستگیر شد

دو دهه انتظار یک پدر برای دستگیری قاتل

دو دهه انتظار یک پدر برای دستگیری قاتل

پدر مقتول پس از سال‌ها انتظار دوباره به پلیس مراجعه کرد و خواستار رسیدگی ویژه به پرونده قتل فرزندش شد

هفت صبح| 20 سال زندگی مخفیانه قاتل با دستگیری او در یک روستای دورافتاده پایان یافت. متهم اوایل سال ۸۶ در جریان یک درگیری بر سر گله گوسفندان، با اسلحه اقدام به تیراندازی کرده بود که در این درگیری یک جوان به قتل رسید. پس از آن متهم از مهلکه متواری شد و در روستایی دور از تهران زندگی مخفیانه‌ای را آغاز کرد و حتی تشکیل زندگی هم داده بود. اما در حالی که پرونده جنایی همچنان باز بود سرانجام کارآگاهان پلیس آگاهی تهران موفق به ردیابی و دستگیری او شدند.

 

‌وقوع یک قتل

هجدهم فروردین سال ۸۶ درگیری مسلحانه در اطراف ورامین رنگ خون گرفت. بلافاصله رسیدگی به موضوع در دستور کار تیم جنایی و مأموران پلیس قرار گرفته و تحقیقات برای رازگشایی از ماجرا آغاز شد.در بررسی‌های ابتدایی مشخص شد که مقتول به نام مهدی حدوداً بیست ساله، دامدار بوده و روز حادثه با کارگران یک دامداری نزدیک محل کارش دعوا کرده بود که در نهایت یکی از کارگران طرف مقابل دعوا با یک اسلحه شکاری اقدام به شلیک کرد. در این میان گلوله‌ای به مهدی اصابت کرد و موجب جراحت زیاد او شد. شدت جراحت وارد شده به حدی بود که اقدامات درمانی برای نجات جان مهدی مؤثر نبود و او به کام مرگ فرو رفت. به این ترتیب یک پرونده قتل مقابل مأموران جنایی گشوده شد.

 

ماجرا چه بود؟

در اولین قدم از تحقیقات جنایی مشخص شد که صاحب‌کار مهدی از مدتی قبل با مرد دامدار که در نزدیکی آنها کار می‌کرد مشکل داشتند. به گفته مطلعین، چند بار گوسفندان دامدار همسایه، وارد زمین دامداری صاحب‌کار مهدی شده بودند و هر بار او به آنها تذکر داده بود؛ اما مجدداً این اتفاق تکرار شده بود. در نهایت در روز حادثه درگیری میان کارگران دو دامداری به خاطر اختلاف صاحب‌کارهایشان بالا گرفته و در این میان جوانی بیست ساله به نام حمید اقدام به تیراندازی با اسلحه شکاری کرد که یک گلوله به مهدی اصابت کرد.شاهدان عینی ماجرا همگی حمید را به عنوان عامل جنایت معرفی کردند و همین کافی بود که حمید به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گیرد.

 

زندگی مخفیانه

ردیابی‌های مأموران پلیس برای پیدا کردن ردی از حمید بی‌نتیجه ماند و او به مکان نامعلومی نقل‌مکان کرده بود. متهم تا سال‌ها بعد هرگز در حوالی زادگاه خود تردد نداشت و همین سبب شد که از چنگ قانون دور بماند.او حتی اقدام به دریافت کارت ملی نیز نکرده بود و بعداً مشخص شد که در تمام این سال‌ها با هویت جعلی در یک روستای دور از تهران زندگی و کار می‌کرده است.

 

او برای اینکه راز جنایتش فاش نشود با خانواده خود نیز ارتباط زیادی برقرار نمی‌کرد و در نهایت در همان روستا ازدواج کرده و تشکیل زندگی داد.تا اینکه پدر مقتول که در تمام این سال‌ها امید خود را برای دستگیری قاتل فرزندش از دست نداده بود بار دیگر با مراجعه به اداره دهم پلیس آگاهی تهران از سرگرد کارآگاه محمد خزلی، افسر پرونده فرزندش تقاضای رسیدگی ویژه کرد و گفت تنها آرزوی من قبل از مرگ این است که قاتل فرزندم دستگیر شود.

 

دستگیری پس از بیست سال

به این ترتیب رسیدگی به موضوع بار دیگر وارد فاز تخصصی شد و افسر زبده پرونده، تماس‌های برقرار شده نزدیکان حمید را در طی چند وقت اخیر بررسی کرده و در میان آنها به شماره‌ای برخورد کرد که گهگاه با آنها تماس گرفته بود. هر چند فواصل زمانی تماس‌ها زیاد بود؛ اما باز هم این شماره ناشناس از چشم کارآگاه ویژه قتل دور نماند.

 

در بررسی‌های پلیسی مشخص شد که این شماره تماس متعلق به خانمی ساکن یک روستایی دور از تهران است و در تحقیقات اولیه ردی از حمید از طریق شماره تماس به دست نیامد و مأموران انتظامی محل سکونت آن خانم اظهار داشتند که در میان نزدیکان این زن فردی به نام حمید وجود ندارد و نام شوهرش نیز حمید نیست.

 

اما در ادامه کارآگاه خزلی با ارسال عکس دوران جوانی حمید از مأموران انتظامی آن محل درخواست کرد موضوع را دقیق‌تر بررسی کنند و سرانجام مشخص شد که حمید همسر آن خانم است که سال‌ها با هویت جعلی در روستا کار و زندگی کرده است.

به این ترتیب متهم بازداشت شده و بعد از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی تهران به ارتکاب جنایت اعتراف کرد.

در ادامه این گزارش گفت‌وگوی اختصاصی خبرنگار ما با متهم پرونده را بخوانید.

 

گفت‌وگو با متهم

  چند سال داری؟

نزدیک به چهل سال دارم و از بیست سال قبل به اتهام قتل تحت تعقیب بودم.

 

ماجرای این قتل چه بود؟

من کارگر یک دامداری بودم و صاحبکارم از مدتی قبل با یک دامدار دیگر اختلاف و درگیری داشتند. روز حادثه عده‌ای از کارگران آن دامدار به ما حمله کردند و می‌خواستند گوسفندان را گروگان بگیرند. من هم به خاطر مسئولیتی که در برابر گله داشتم مقاومت کردم و با آنها درگیر شدم تا نتوانند گوسفندان را ببرند. بعد آنها با چوب و چماق من و دوستانم را کتک زدند. من هم تنها برای اینکه بترسند و از گله ما دور شوند با اسلحه شکاری چند تیر هوایی شلیک کردم که یکی از آنها به مهدی برخورد کرد.

 

بعد چه کردی؟

وقتی گلوله به مهدی اصابت کرد ناگهان او غرق خون شد. چشمم که به خون افتاد وحشت کردم و سوار اسب شدم و از آنجا دور شدم. بعد به خانه‌مان رفتم و وسایلم را برداشتم و فرار کردم. مدتی دور ایران می‌گشتم و مکان ثابتی نداشتم تا اینکه به یک روستا رسیدم و آنجا کار پیدا کردم و همان‌جا ماندم.

 

زندگی با کابوس دستگیری چطور گذشت؟

من از دستگیر شدن نمی‌ترسیدم و همیشه چنین روزی را پیش روی خودم می‌دیدم. اما مادرم خیلی می‌ترسید و به خاطر او خودم را معرفی نکردم. سه سال قبل بود که مادرم فوت کرد.

 

همسرت می‌دانست چنین جرمی مرتکب شدی؟

نه او تا لحظه دستگیری من هیچ چیز نمی‌دانست. اما حالا تلاش می‌کند برایم رضایت بگیرد.

 

حرف آخر؟

در اتفاق منجر به قتل من واقعا قصد جنایت نداشتم. فقط از خودم و گله دفاع کردم.

 

کدخبر: ۶۰۱۷۱۳۴۸
تاریخ خبر:
ارسال نظر