دستهایش را بستیم و از طویله آویزانش کردیم تا اعتراف کند
صاحب دامداری در گفتوگوی اختصاصی با هفتصبح، از اختلاف بر سر گوسفندان گمشده و برخوردی میگوید که به مرگ کارگرش انجامید
هفت صبح| اواسط مرداد ماه امسال کشف جسد مرد افغان ۴۰سالهای در یک طویله واقع در محله یافتآباد به پلیس گزارش داده شد. تحقیقات جنایی آغاز شده و مشخص شد که مقتول در دامداری کار میکرده است و از مدتی قبل با صاحب طویله اختلافات مالی داشته است. در همین حال معلوم شد که صاحب طویله و یکی دیگر از کارکنان آنجا بعد از وقوع جنایت از محل متواری شدهاند. به این ترتیب این دو نفر به عنوان مظنونین اصلی پرونده تحت تعقیب قرار گرفته و سرانجام بازداشت شدند.

صاحب طویله بعد از دستگیری به قتل اعتراف کرد و گفت با همدستی دوست خود دست مقتول را بسته و او را از یک ستون داخل طویله آویزان کرده و مورد ضرب و جرح قرار داده بودند که همین اقدام آنها منجر به قتل شد. متهم انگیزه اصلی خود از این جنایت را سرقت مقتول از دامداری عنوان کرد. او در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار هفتصبح جزئیات اختلاف مالی منجر به قتل را شرح داد.
گفتوگو با متهم
با مقتول چطور آشنا شدی؟
ما گلهدار بودیم و حدود دو سال قبل از حادثه مقتول به نام حجت که جوان ۴۰ساله افغان بود سراغ ما آمد و گفت میخواهم یک گوسفند بخرم که در کنار گله شما نگهداری شود. پیشنهاد داد در ازای نگهداری گوسفندش به ما در گلهداری کمک کند و من هم قبول کردم؛ چون مقتول از در رفاقت وارد شده بود و به نظر من انسان محترمی میآمد. با خودم فکر کردم که خورد و خوراک گوسفند او را میدهم و در عوض او روزی چند ساعت در کار به ما کمک میکند.
بعد چه شد؟
همکاری ما شروع شد و گوسفند او بچهدار هم شد. تا جایی پیش رفت که حدود هفت هشت گوسفند داشت. حدود دو سالی به همین روال با همدیگر کار میکردیم تا اینکه من به خودم آمدم و متوجه شدم که سود کارم در حد انتظارم نیست. پیگیر ماجرا شدم تا اینکه حجت به من گفت میدانی چرا کارگرانت از من خوششان نمیآید؟ به دلیل اینکه وقتی تعداد گوسفندان کم میشود و من به تو میگویم، آنها خوششان نمیآید.
با این حرف مقتول من با خودم فکر کردم که کم شدن سود کار زیر سر کارگرانم است و حتی روی حساب حرفهای مقتول چند کارگرم را اخراج کردم. اما بعد از اخراج آن چند نفر باز هم متوجه کم شدن تعدادی از گوسفندان میشدم. اما حجت خیلی بیشتر از من اطلاعات گله را میدانست تا حدی که میدانست مادر هر میش کدام گوسفند است برای همین به او شک کردم.
بعد از اینکه به او شک کردی چه کار کردی؟
رفتارش را زیر نظر گرفتم و متوجه نحوه سرقت کردن او شدم. حجت یک خودروی دنا داشت که آن را پشت آخورها میگذاشت. آخورهای ما جایی بیرون از محیط طویله در یک فضای باز حدوداً چهل هزار متری بود. جایی که حجت ماشینش را میگذاشت خارج از دید من بود و حتی تصویر آن به ضبط دوربین مداربسته داخل سالن هم نمیرسید. او صندلی جلوی خودرو را کمی جلو کشیده و در حالی که گوسفندان در حال غذا خوردن از آخور بودند پای یکی از آنها را میکشید و گوسفند را بین صندلیهای ماشینش میگذاشت و از طویله خارج میکرد.
چطور مطمئن شدی که کار حجت بوده؟
عاشورای امسال بود که من مقداری بدهکاری داشتم. برای همین حال روحیام خراب شده بود و کمتر به محل کارم میرفتم. در آن زمان هر روز یک گوسفند درشت قیمتی ما کم میشد. من دور تا دور طویله را گشتم و وجب به وجب فنسها را چک کردم که جای فرار گوسفند وجود نداشته باشد. همان وقت بود که حجت به من گفت میخواهد زمین را بخرد که صاحب زمین گوسفندانش را به جای پیش پرداخت زمین از او قبول میکند.
من هم گفتم مال خودت هست و اختیارش را داری اما بعداً فهمیدم میخواهد گوسفندانش را به طویله یکی از همکاران ما منتقل کند. حجت از طریق من با آن گلهدار آشنا شده بود و وقتی من این ماجرا را فهمیدم، متوجه شدم که میخواهد از همان طریق که وارد طویله ما شده به طویله او هم ورود کند. همین دروغ گفتنش باعث شد به او شک کنم و فهمیدم نقشهای در سر داشته است.
بعد از اینکه متوجه سرقت شدید چه کردید؟
همدستم که در کارهای حساب و کتابهای مالی به من کمک میکرد در جریان قرار گرفت. ابتدا میخواستم از حجت شکایت کنم؛ اما قبلاً تجربه سرقت گوسفندانم را داشتم و شکایت کرده بودم اما شکایتم به جایی نرسیده بود برای همین سراغ شکایت نرفتم.
پس چه کردید؟
اول یک جیپیاس روی ماشینش گذاشتم تا بفهمم گوسفندان را کجا میبرد. چون به گوسفند علاقه داشت فکر میکردم که گوسفندان را به همان زمینی میبرد که ادعا میکرد خریده است. اما در واقع زمینی در کار نبود و او گوسفندان را به قصابی میفروخت. اما جیپیاس خراب شد و بار بعد مجبور شدیم جایی در نزدیکی محل پارک خودروی حجت دوربین کار بگذاریم که این بار تصویر سرقتهای حجت به ضبط دوربین رسید.
از روز حادثه بگویید.
روز حادثه با همدستم که الان همراه من بازداشت شده حجت را به طویله آوردیم و فیلم سرقتهایش را به او نشان دادیم؛ اما حتی با وجود فیلم دوربینها، سرقتها را گردن نمیگرفت. از او شکایت هم کرده بودم اما میدانستم با دو سه فیلم نمیتوانم حدود دو میلیارد تومانی که حجت از من سرقت کرده بود از او بگیرم. از طرفی حجت فرزندان خردسال داشت که همبازی فرزندان من بودند و برای همین نمیخواستم او زندان برود. میخواستم بخشی از اموالم را از او بگیرم و دیگر با او کاری نداشته باشم.
چه شد که به قتل رسید؟
به همراه همدستم دست او را بستیم و از یک ستون داخل طویله آویزانش کردیم تا مجبور شود حقیقت را بگوید. ساعتی بعد متوجه شدیم نفس نمیکشد. او پیش از این بیمار بود و حدود بیست روز در بیمارستان بستری شده بود. فکر میکنم بیماری زمینهایاش در بروز این حادثه بیاثر نبوده است.
بنابراین گزارش رسیدگی به این پرونده در جریان تحقیقات قضایی قرار دارد. خانواده مقتول شکایت خود را ثبت کردهاند و پس از صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به دادگاه ارجاع خواهد شد.