کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۲۷۵۴
تاریخ خبر:

ماجرای مهاجرت «شیرازی‌ها» به شرق آفریقا

ماجرای مهاجرت «شیرازی‌ها» به شرق آفریقا

«پروفسور عبدالشریف» مورخ زنگباری، بخش مهمی از فعالیت علمی خود را به بررسی پیوندهای تاریخی ایران و شرق آفریقا اختصاص داده است؛ پژوهش‌هایی که با تکیه بر شواهد تاریخی، باستان‌شناختی، زبانی و فرهنگی، نقش ایرانیان و به‌ویژه شیرازی‌ها را در شکل‌گیری تمدن سواحیلی بازخوانی می‌کند.

اقیانوس هند در طول قرن‌ها بیش از آنکه مرزی میان ایران و شرق آفریقا باشد، مسیر ارتباط میان آنها بوده است؛ مسیری که با رفت‌وآمد دریانوردان، بازرگانان و مهاجران، زمینه انتقال زبان، فرهنگ، دین، معماری و شیوه‌های زندگی را میان دو سوی این پهنه آبی فراهم کرد. در این میان، حضور ایرانیان در سواحل سواحیلی و روایت «شیرازی‌ها» یکی از موضوعات مهم در مطالعات تاریخ شرق آفریقاست.

«پروفسور عبدالشریف» از جمله پژوهشگرانی است که این موضوع را از سطح روایت‌های شفاهی و افسانه‌های محلی فراتر برده و با تکیه بر منابع تاریخی، اسناد، شواهد باستان‌شناختی، زبان‌شناختی و میراث فرهنگی، به بررسی ابعاد مختلف این ارتباط پرداخته است. آنچه در آثار او اهمیت دارد، نه ادعای شکل‌گیری تمدنی ایرانی در آفریقا، بلکه نشان دادن سهم ایران در یک فرآیند تاریخی پیچیده و چندفرهنگی است که به شکل‌گیری تمدن سواحیلی در بستر اقیانوس هند انجامیده است.

اکنون محسن معارفی - رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تانزانیا - در یادداشتی که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده است به بررسی ابعاد مختلف این حضور و همچنین نقش پروفسور عبدالشریف در شناساندن فرهنگ ایرانی به مردم این منطقه، پرداخته است.

«پروفسور عبدالشریف؛ مورخ برجسته و مستندساز علمی میراث ایرانی – سواحیلی در شرق آفریقا

چکیده

پروفسور عبدالشریف، مورخ برجسته زنگباری و از پژوهشگران شناخته‌شده تاریخ سواحل سواحیلی و اقیانوس هند، از مهم‌ترین پژوهشگرانی است که در آثار خود به بررسی و مستندسازی پیوندهای تاریخی میان ایران، خلیج فارس و شرق آفریقا پرداخته است. این مقاله با مرور شماری از آثار و پژوهش‌های وی، نقش مطالعات عبدالشریف در شناخت حضور ایرانیان و به‌ویژه شیرازی‌ها در شکل‌گیری و تحول تمدن سواحیلی را بررسی می‌کند.

یافته‌های این بررسی نشان می‌دهد که وی با بهره‌گیری از شواهد تاریخی، باستان‌شناختی، زبان‌شناختی و فرهنگی تصویری چندلایه از تعاملات دیرپای ایران و سواحل شرق آفریقا ارائه کرده است. بررسی آثار عبدالشریف همچنین نشان می‌دهد که وی در مواجهه با دیدگاه‌هایی که سنت شیرازی و پیوند آن با ایران را به‌طور کلی انکار کرده یا تقلیل داده‌اند، مجموعه‌ای از شواهد مادی، تاریخی و فرهنگی را در کنار یکدیگر قرار داده و بر ضرورت توجه هم‌زمان به همه این شواهد در بازسازی تاریخ ساحل سواحیلی تأکید کرده است.

بر این اساس، می‌توان پژوهش‌های عبدالشریف را سهمی مهم در مستندسازی علمی میراث مشترک ایران و شرق آفریقا و درک دامنه تاریخی تمدن ایرانی در حوزه اقیانوس هند دانست. از این منظر، شناخت و پاسداشت میراث علمی او، افزون بر اهمیت تاریخی، می‌تواند زمینه‌ای برای تقویت گفت‌وگوی علمی و فرهنگی میان ایران و جوامع شرق آفریقا و توجه بیشتر به میراث مشترک دو سوی اقیانوس هند فراهم آورد.

مقدمه

تاریخ شرق آفریقا طی قرون متمادی با تاریخ ایران، شبه‌جزیره عربستان و شبه‌قاره هند درهم تنیده بوده است. اقیانوس هند نه یک مانع، بلکه پلی برای انتقال انسان‌ها، کالاها، اندیشه‌ها، ادیان و فرهنگ‌ها بوده است. در میان روایت‌های تاریخی این منطقه، داستان مهاجرت گروه‌هایی از ایرانیان، مشهور به «شیرازی‌ها»، جایگاهی ویژه دارد. با این حال تا پیش از نیمه دوم قرن بیستم، بخش مهمی از این تاریخ یا در قالب افسانه‌های محلی باقی مانده بود یا در روایت‌های استعماری اروپا به شکلی ناقص و گاه تحریف‌شده بازتاب یافته بود. پروفسور عبدالشریف از نخستین مورخانی بود که با اتکا بر منابع عربی، فارسی، پرتغالی، انگلیسی و اسناد محلی سواحیلی، این موضوع را به صورت علمی بازسازی کرد.   

زندگی علمی پروفسور عبدالشریف

عبدالشریف در ۷ دسامبر ۱۹۳۹ در زنگبار متولد شد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته تاریخ در دانشگاه کالیفرنیا ایالات متحده آغاز کرد و سپس دکترای تاریخ آفریقا را از سواس، دانشگاه لندن دریافت کرد. او سال‌ها استاد تاریخ دانشگاه دارالسلام بود و بعدها ریاست موزه‌های ملی زنگبار، مدیریت موزه‌ی دارالعجائب و موزه‌ی کاخ سلطان زنگبار و همچنین مدیریت موسسه‌ی پژوهشی اقیانوس هند زنگبار را بر عهده داشت. 

شهرت جهانی پروفسور عبدالشریف، تنها به دلیل فعالیت‌های دانشگاهی نیست؛ بلکه نقش او در حفاظت از میراث تاریخی شهر سنگی زنگبار نیز سبب شد در سال ۲۰۰۵ موفق به دریافت جایزۀ Prince Claus Award از بنیاد پرنس کلاوس هلند شود؛ جایزه‌ای که به شخصیت‌های برجسته‌ای اعطا می‌شود که از طریق فرهنگ، پژوهش و میراث فرهنگی، تأثیر ماندگار جهانی بر جای گذاشته‌اند. 

رویکرد علمی عبدالشریف به مطالعات تاریخ شرق آفریقا

یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های عبدالشریف، فاصله گرفتن از نگاه ملی‌گرایانه یا استعماری به تاریخ شرق آفریقا است. او معتقد است که: «تمدن سواحیلی محصول تعامل هزارساله میان جوامع آفریقایی با ایران، عربستان، هند و بعدها اروپا بوده است.» در آثار وی، هویت سواحیلی نه یک هویت تک‌منشأ، بلکه نتیجه شبکه‌ای پیچیده از تبادلات دریایی، مهاجرت، تجارت و ازدواج‌های بین‌فرهنگی معرفی می‌شود. این رویکرد بعدها در مطالعات اقیانوس هند شرق آفریقا به عنوان یکی از مهم‌ترین الگوهای پژوهشی شناخته شد. اما مهم‌ترین سهم علمی عبدالشریف، مستندسازی حضور تاریخی شیرازی‌ها در شرق آفریقا است. او برخلاف برخی روایت‌های افراطی، نه افسانه شیرازی را کاملاً رد می‌کند و نه آن را بدون نقد می‌پذیرد.

روش او مبتنی بر مقایسه همزمانِ گزارشات سنتی تواریخ کیلوا – که با نام Chronicle of Kilwa شناخته می‌شود -، اسناد پرتغالی، منابع عربی، شواهد باستان‌شناسی، سنت شفاهی سواحیلی و مطالعات زبان‌شناسی است. او نشان می‌دهد که روایت مهاجرت خاندان شیرازی، هرچند در گذر زمان عناصر اسطوره‌ای نیز یافته است، اما بر بستری از تماس‌های واقعی و مستمر میان سواحل جنوبی ایران و شرق آفریقا شکل گرفته است. برخی از رویکرد‎های پژوهشی مربوط به تعاملات ایران و شرق آفریقا را در آثار پروفسور عبدالشریف می‌توان به صورت زیر فهرست کرد: 

داستان مهاجرت علی بن سلطان حسن شیرازی

در آثار عبدالشریف، داستان مهاجرت علی بن سلطان حسن شیرازی به شرق آفریقا جایگاهی ویژه دارد. براساس روایت‌های موجود در «Chronicle of Kilwa»، علی بن سلطان حسن همراه گروهی از همراهان خود از شیراز به سواحل شرق آفریقا مهاجرت کرد و در کیلوا استقرار یافت. عبدالشریف این روایت را نه صرفاً یک افسانه، بلکه بخشی از حافظه تاریخی جوامع سواحیلی می‌داند که باید در کنار داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی تحلیل شود. به اعتقاد او، اهمیت این روایت بیش از آنکه در اثبات مهاجرت یک فرد باشد، در بازتاب پیوندهای دیرینه فرهنگی و دریایی میان ایران و شرق آفریقا است.

از این منظر، حضور ایرانیان در شرق آفریقا را نباید صرفاً به چند گروه مهاجر یا چند سفر تجاری محدود کرد. روایت مهاجرت علی بن سلطان حسن شیرازی در حافظۀ تاریخی جوامع شرق آفریقا را بایست در بستر نحوه‌ی شکل‌گیری شبکه‌های خانوادگی، تجاری و شهری بین سواحل شرق آفریقا و ایران تحلیل کرد. عبدالشریف در بررسی دیدگاه منتقدانی چون کرکمن (Kirkman) و آلن (Allen) که در انتساب شیرازی‌ها به مهاجران ایرانی تردید کرده‌اند، بر مجموعه‌ای متنوع از شواهد تاریخی، کتیبه‌ای، زبان‌شناختی و باستان‌شناختی تأکید می‌کند و معتقد است که نمی‌توان با کنار گذاشتن یا بی‌اعتبار دانستن هر یک از این دسته‌های شواهد، پرسش تاریخی حضور و تأثیر ایرانیان در ساحل شرق آفریقا را حل‌شده تلقی کرد. 

شکل‌گیری تمدن چندفرهنگی سواحیلی در بستر تجارت اقیانوس هند

از دیدگاه عبدالشریف، برای فهم شکل‌گیری تمدن سواحیلی نمی‌توان تجارت بین شرق و غرب و شمال اقیانوس هند را صرفاً به جابه‌جایی کالا میان بنادر مختلف تقلیل داد. اقیانوس هند طی قرن‌های متمادی یک فضای گسترده برای تعامل اقتصادی، اجتماعی، دینی و فرهنگی میان جوامع ساحلی شرق آفریقا، شبه‌جزیره عربستان، ایران و هند بوده است. در این شبکه دریایی، کالاها در کنار انسان‌ها، زبان‌ها، ادیان، دانش‌ها، فناوری‌ها و الگوهای فرهنگی جابه‌جا می‌شدند و همین فرآیند تدریجی، به شکل‌گیری جوامع ساحلی چندفرهنگی و در نهایت تمدن سواحیلی کمک کرد. بادهای موسمی و کشتی‌های بادبانی ویژه امکان ارتباط منظم و رفت‌وبرگشتی میان این دو حوزه را فراهم می‌کردند. این ارتباط مستمر، طی صدها سال، یک پیوستار بزرگ اقتصادی و فرهنگی در سراسر اقیانوس هند ایجاد کرد. عبدالشریف این پیوستار بزرگ فرهنگی را فرهنگ dhow و یا فرهنگ اقیانوس هند می‌نامد که در آن کشتی dhow صرفاً وسیله حمل‌ونقل نیست؛ و دریاها مانع انتقال فرهنگ نیستند، بلکه ابزار و بستر اصلی ایجاد این پیوند فرهنگی یکتا هستند. 

بنادر ایران و پیوند شرق آفریقا با جهان اسلام

در چارچوب برگزیدۀ عبدالشریف، ایران و سواحل شرقی آفریقا بخشی از حوزه تمدنی و فرهنگی dhow هستند که از خلیج فارس تا سواحل آفریقا امتداد داشت. بنادر جنوبی ایران، در دوره‌های مختلف تاریخی در شبکه‌ای قرار داشتند که شرق آفریقا را به مراکز بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان اسلام پیوند می‌داد. عبدالشریف در مقالۀ مهم خود با عنوان خلیج فارس و سواحل سواحیلی؛ تاریخچه تعامل فرهنگی در طول دوره طولانی، رابطه خلیج فارس و سواحل سواحیلی را نمونه‌ای از یک فرآیند طولانی‌مدت هم‌فرهنگ‌شدن و تعامل فرهنگی می‌شمارد. به تعبیر او، سواحل سواحیلی و خلیج فارس به اندازه‌ی هزاران کیلومتر از همدیگر دور نبودند. آنها تنها به اندازه یک چرخه باد موسمی از یکدیگر فاصله داشتند که مسیر رفت‌وآمد بازرگانان، دریانوردان، مهاجران و عالمان دینی را در دو سوی اقیانوس تسهیل می‌کرد.

بادهای موسمی امکان می‌دادند که کشتی‌های بادبانی در زمان مناسب از سواحل شرقی آفریقا به سوی خلیج فارس حرکت کنند و در فصل دیگر مسیر بازگشت را طی کنند. در این ارتباط دوره‌ای، منظم و تکرارشونده خدمه کشتی‌ها، بازرگانان و مسافران  - که به تعبیر مقدسی، جغرافی‌دان مشهور عرب، «بیشترشان ایرانی بودند»، در بنادر سواحیلی توقف می‌کردند، با جوامع محلی ارتباط برقرار می‌کردند و بخشی از زندگی خود را در آنجا می‌گذراندند. آنها مجبور بودند برای مدت طولانی در این مناطق بمانند و در برخی موارد به صورت دائمی در شهرهای ساحلی سکونت می‌کردند. ازدواج با مردم محلی و تشکیل خانواده‌های چندفرهنگی نیز موجب شد ارتباطات اقتصادی به پیوندهای اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.

شهرهایی مانند سیراف و هرمز در دوره‌های مختلف تاریخی بخش مهمی از این شبکه بزرگ اقتصادی فرهنگی را تشکیل می‌دادند. عبدالشریف در خاطرات شفاهی‌اش می‌گوید به یاد دارد که حدود ۷۰ سال پیش (حدود سال‌های ۱۹۵۰) دریانوردان ایرانی با کشتی‌های Dhow به زنگبار آمدند و آنجا برای مدت طولانی ماندند و در ایام محرم با شیعیان خوجۀ زنگبار عزاداری و به سبک ایرانی نوحه‌خوانی کردند که به دلیل استقبال مردم از آن سبک، نوحه‌ها تا سال‌های متمادی به همان زبان فارسی در مسجد تکرار می‌شد. 

وجود نام‌ها و کتیبه‌های ایرانی در شهرهای ساحلی شرق آفریقا نیز یکی از شواهدی است که در بررسی تاریخی این ارتباطات اهمیت دارد. در موگادیشو، برای نمونه، کتیبه‌هایی بر سنگ قبرها یافت شده که به افرادی با نسبت‌های جغرافیایی مرتبط با ایران اشاره دارند؛ از جمله ابوعبدالله النیشابوری الخراسانی، با تاریخ ۱۲۱۷ میلادی، و خسرو محمد الشیرازی، با تاریخ ۱۲۶۹ میلادی. اهمیت چنین شواهدی در این است که نشان می‌دهد حضور ایرانیان در سواحل شرق آفریقا صرفاً بخشی از یک روایت متأخر یا افسانه‌ای نیست، بلکه در دوره‌های تاریخی مشخص، افرادی با نام‌ها و نسبت‌های جغرافیایی ایرانی واقعاً در شهرهای ساحلی این منطقه حضور داشته‌اند. عبدالشریف همچنین کشف حجم انبوهی از سفال‌های لعاب‌دار آبی-سبز ایرانی (متعلق به دوران ساسانی و اوایل اسلام از قرن ششم میلادی به بعد) را در بنادر قدیمی مانند اونگوجا اوکوو (Unguja Ukuu) در زنجبار را نشانی از این پیوند می‌داند. ضرب نام‌های کاملاً ایرانی در برخی از سکه‌های کشف‌شده در جزیره‌ی پمبا زنگبار مانند «باشات» و «بهرام» نیز مورد توجه عبدالشریف در ارتباط بدون تردید ایران و شرق آفریقا قرار گرفته است.

تأثیر ایران در شکل‌گیری تمدن چندفرهنگی سواحیلی

عبدالشریف در کتاب *Dhow Cultures of the Indian Ocean: Cosmopolitanism, Commerce and Islam* توضیح می‌دهد سواحل شرق آفریقا، عربستان، ایران و هند بخش‌هایی از یک مدار اقتصادی و فرهنگی بودند که در آن اندیشه‌ها و ارزش‌های اجتماعی و دینی در طول قرن‌ها در حرکت بودند. و ایرانیان در کنار عرب‌ها، هندی‌ها و جوامع آفریقایی، نقش مهمی در این جریان داشتند. این تعاملات به تدریج در زبان، دین، معماری، تجارت، ساختارهای اجتماعی و فرهنگ شهری ساحل بازتاب یافت. البته عبدالشریف در آثار خود، به جای تصویر کردن یک «تمدن ایرانی در آفریقا»، از فرآیند پیچیده‌تری سخن می‌گوید که طی آن عناصر مختلف آفریقایی، ایرانی، عربی و هندی در طول قرن‌ها با یکدیگر تعامل کردند و در نهایت به شکل‌گیری تمدن سواحیلی با هویت خاص خود انجامیدند.

به عبارتی در روایت علمی عبدالشریف، تأثیر ایران بر شرق آفریقا نه به معنای نفی ریشه‌های آفریقایی تمدن سواحیلی نیست، بلکه بخشی از تاریخ چندلایه و دریایی این تمدن است؛ تمدنی که هویت خود را دقیقاً از همین تعاملات طولانی و مستمر به دست آورده است. با اینحال او حضور ایرانیان و ارتباط بنادر ایران با سواحل سواحیلی، را یکی از مهم‌ترین اجزای این تاریخ می‌شمارد. عبدالشریف به صورت مستند در آثار مختلف خود نشان می‌دهد که تجارت ایرانیان زمینه تأثیرات دینی، زبان، معماری، سفال، سکه، پارچه، فناوری و دریانوردی را فراهم کردند. تأثیرات ایران را در این پیوستار فرهنگی بزرگ می‌توان در حوزه‌های مختلف مشاهده کرد؛ از جمله: (Sheriff, ۲۰۱۰)

گسترش اسلام و تشیع در شرق آفریقا

یکی از موضوعات مهم در پژوهش‌های عبدالشریف، چگونگی گسترش اسلام در سواحل شرق آفریقا و شکل‌گیری جوامع مسلمان سواحیلی است. در نگاه او، این فرآیند را نمی‌توان صرفاً در چارچوب فتوحات نظامی یا مهاجرت‌های عربی توضیح داد؛ بلکه تجارت دریایی، مهاجرت، ارتباطات میان جوامع ساحلی و تعاملات فرهنگی میان ایرانیان، عرب‌ها، هندیان و جمعیت‌های بومی، در شکل‌گیری اسلام سواحیلی نقش داشته‌اند. در عین حال، عبدالشریف در بررسی «سنت شیرازی» گامی فراتر می‌گذارد و احتمال می‌دهد که بخشی از مهاجران ایرانیِ اولیه به ساحل شرق آفریقا، برخلاف مسلمانان سنیِ مستقر در برخی شهرهای ساحلی، شیعه بوده باشند. یکی از شواهدی که عبدالشریف در این زمینه مورد توجه قرار می‌دهد، روایت کرونیکای کیلوا (Kilwa Chronicle) درباره ورود علی بن حسن شیرازی و همراهان اوست.

بر اساس روایت ثبت‌شده توسط ژوآئو دِ باروس، علی بن حسن پس از ورود به ساحل شرق آفریقا ابتدا به موگادیشو و براوه رسید، اما به دلیل آنکه ایرانی بود و به فرقه‌ای از اسلام تعلق داشت که در روایت، متفاوت از مذهب اعراب معرفی شده است، در آنجا نماند و به سوی جنوب حرکت کرد تا سرانجام به کیلوا رسید. در متن روایت آمده است که او «از نژاد ایرانی» بود و به فرقه‌ای از اسلام تعلق داشت که «با آنِ اعراب متفاوت بود». عبدالشریف این تفاوت مذهبی را در کنار زمینه تاریخی مهاجرت شیرازی‌ها قرار می‌دهد. از نظر او، اگر روایت کرونیکا را با احتیاط تاریخی در نظر بگیریم، این احتمال وجود دارد که مهاجران مذکور به یکی از شاخه‌های اقلیت اسلامی، و احتمالاً تشیع، تعلق داشته باشند.

این احتمال از آن جهت قابل توجه است که روایت مهاجرت علی بن حسن را در دوره‌ای قرار می‌دهد که جنوب ایران تحت نفوذ و حکومت آل‌بویه بود؛ دودمانی که به تشیع گرایش داشت و پس از افول و سقوط آن، مهاجرت گروه‌هایی از ساکنان مناطق ایرانیِ خلیج فارس به دیگر نقاط اقیانوس هند امکان‌پذیر بود. بنابراین، عبدالشریف تفاوت مذهبی گزارش‌شده میان این مهاجران و مسلمانان موگادیشو را یکی از قرائن احتمالی برای شیعه‌بودن آنان تلقی می‌کند، هرچند این برداشت را به‌عنوان یک قطعیت تاریخی مطرح نمی‌سازد. 

شاهد دیگری که عبدالشریف در این زمینه مورد توجه قرار می‌دهد، تحلیل رضوی (Rizvi) از مقدمه کرونیکای کیلوا است. رضوی استدلال می‌کند که در مقدمه این متن، بحثی مفصل درباره نقش و جایگاه عقل وجود دارد. از دیدگاه او، تأکید ویژه بر عقل در این چارچوب فکری می‌تواند با سنت کلامی شیعه، و به‌ویژه سنتی که برای عقل در شناخت و تبیین اصول اعتقادی جایگاه برجسته‌ای قائل است، ارتباط داشته باشد. عبدالشریف این استدلال رضوی را قابل توجه و قانع‌کننده می‌داند و از آن برای تقویت این احتمال بهره می‌گیرد که سنت اولیه شیرازی در ساحل شرق آفریقا ممکن است با محافل شیعی پیوند داشته باشد. 

در نتیجه عبدالشریف، بعد از بررسی مجموعه قرائن تاریخی و روایی این احتمال را مطرح می‌کند که برخی از نخستین مهاجران ایرانیِ منسوب به شیراز، از محیطی آمده بودند که تشیع در آن حضور نیرومندی داشت و ممکن است بخشی از این میراث مذهبی را نیز با خود به سواحل شرق آفریقا منتقل کرده باشند. از این منظر، تاریخ اسلام در ساحل سواحیلی را می‌توان نه صرفاً حاصل گسترش اسلام سنی از مسیر بازرگانان عرب، بلکه نتیجه تعامل و رقابت سنت‌های گوناگون اسلامی، از جمله تشیع، اباضیه و مکاتب اهل سنت، در فضای گسترده و چندفرهنگی اقیانوس هند دانست. 

واژگان با ریشه فارسی در زبان سواحیلی

یکی دیگر از حوزه‌هایی که عبدالشریف برای بررسی تأثیرات ایرانی در شرق آفریقا مورد توجه قرار می‌دهد، زبان سواحیلی است. او با استناد به پژوهش‌های زبان‌شناختی، وجود لایه‌ای از واژه‌های فارسی در سواحیلی را نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که این واژه‌ها تنها به حوزه‌های عمومی زندگی محدود نیستند، بلکه در زمینه‌هایی مانند دریانوردی، تجارت، منسوجات و پوشاک نیز دیده می‌شوند؛ حوزه‌هایی که خود از مهم‌ترین عرصه‌های ارتباط تاریخی میان ایران، خلیج فارس و سواحل شرق آفریقا بوده‌اند. عبدالشریف در این زمینه به پژوهش Bernhard Krumm اشاره می‌کند که مجموعه‌ای از واژه‌های فارسی را در سواحیلی شناسایی کرد و سپس Jan Knappert این فهرست را به بیش از ۳۰۰ واژه گسترش داد.

همچنین پژوهشگران دیگری مانند Abdulaziz Lodhi، Derek Nurse و Tom Hinnebusch در بررسی لایه‌های واژگانی سواحیلی، وجود واژه‌هایی با منشأ فارسی را تأیید کرده‌اند و برخی از این عناصر را متعلق به لایه‌های قدیمی‌تر وام‌گیری دانسته‌اند. نکته مهم در تحلیل عبدالشریف آن است که وجود یک واژه با ریشه فارسی لزوماً به معنای انتقال مستقیم آن واژه از فارسی به سواحیلی نیست؛ برخی واژه‌ها ممکن است از طریق زبان‌های واسطه، به‌ویژه عربی یا زبان‌های هندی، وارد سواحیلی شده باشند. با این حال، از دیدگاه او، وجود یک مجموعه قابل توجه از واژه‌های فارسی، به‌خصوص در حوزه‌هایی مرتبط با زندگی دریایی و تجارت، با سابقه طولانی تماس میان جوامع ایرانی و سواحیلی سازگار است و با روابط تاریخی ایران و ساحل سواحیلی، همخوانی دارد؛ ارتباطی که به انتقال عناصر زبانی و فرهنگی نیز انجامید. از این منظر، زبان سواحیلی خود یکی از عرصه‌هایی است که در آن می‌توان آثار ارتباط دیرپای ایران، خلیج فارس و شرق آفریقا را مشاهده کرد.  

سنت‌های معماری و تزیینی؛ بازتابی از پیوندهای ایران و ساحل سواحیلی

یکی دیگر از عرصه‌هایی که در پژوهش‌های عبدالشریف برای شناخت میراث مشترک ایران و شرق آفریقا اهمیت دارد، معماری و فرهنگ مادی سواحل سواحیلی است. او در مطالعات خود درباره زنگبار و شهرهای تاریخی ساحل، خانه‌های شهری و بخصوص معماری مساجد و شیوه‌های تزیینی آنها را بخشی مهم از روند شکل‌گیری تمدن سواحیلی می‌داند. آثار او درباره تاریخ و حفاظت شهر سنگی زنگبار تأکید می‌کند که این سبک معماری و تزئینی حاصل شبکه گسترده ارتباطات دریایی اقیانوس هند و تعاملات فرهنگی میان جوامع ساحلی و سرزمین‌های آن سوی اقیانوس و بخصوص سرزمین‌های مجاور خلیج فارس است که  شاهراه اصلی تمدن اسلامی به شرق آفریقا بوده است. عبدالشریف در پژوهش خود درباره مساجد شهر سنگی زنگبار نشان می‌دهد که معماری مساجد با تاریخ اجتماعی، اقتصادی و مذهبی شهر ارتباط مستقیم دارد؛ به‌گونه‌ای که تغییرات اقتصادی، ظهور گروه‌های اجتماعی و سیاسی مختلف و حضور فرقه‌ها و سنت‌های گوناگون اسلامی، در مکان‌یابی، نقشه و معماری مساجد انعکاس یافته است.

یکی از نمونه‌های مهم برای بحث ارتباط ایران با معماری سواحیلی، محراب مسجد کیزیمکازی است. عبدالشریف در بحث شواهد ارتباط ساحل سواحیلی با خلیج فارس به کتیبه این مسجد، متعلق به سال ۵۰۰ هجری/۱۱۰۷ میلادی، توجه می‌کند و به دیدگاه باستان‌شناس بریتانیایی David Whitehouse درباره شباهت بسیار نزدیک خط کوفی گل‌دار این کتیبه با نمونه‌های یافت‌شده در سیراف ایران اشاره دارد و این شباهت را تفسیر تاریخی پیوندهای ایران و ساحل سواحیلی می‌داند. متقابلا عبدالشریف از برخی جغرافی‌دانان مسلمان نقل کرده‌است که خانه‌های چندطبقه و مجلل بازرگانان در سیراف ایران از چوب ساج ساخته شده که  مستقیماً  از سرزمین زنگ (شرق آفریقا) به آنجا آورده شده است. 

آیین‌ها و فرهنگ ناملموس میراث ایرانی در فرهنگ زنگبار

تأثیرات منسوب به سنت شیرازی در شرق آفریقا تنها در آثار مادی، زبان و معماری باقی نمانده، بلکه در برخی آیین‌ها و عناصر فرهنگ ناملموس زنگبار نیز بازتاب یافته است. یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها Mwaka Kogwa است که در برخی منابع با عنوان Nairuzi نیز شناخته می‌شود. عبدالشریف در بحث درباره میراث فرهنگی ایرانی در ساحل سواحیلی، به استفاده از تقویم ایرانی در کنار تقویم قمری اسلامی اشاره می‌کند و Nairuzi را که همان نوروز است، از نام‌هایی می‌داند که برای جشن سال نو در مومباسا، پمبا و زنگبار به کار رفته است. این جشن امروزه به‌ویژه در روستای Makunduchi در جنوب اونگوجا برگزار می‌شود و آیین‌هایی همچون مبارزه نمادین، آواز و رقص، آتش و ضیافت جمعی را دربرمی‌گیرد که نشان‌دهنده‌ی همان تعامل فرهنگی و لایه‌های عمیق بومی، کشاورزی و آیین‌های مربوط به نیاکان زنگباری نیز هست. 

جمع‌بندی

بررسی آثار و پژوهش‌های پروفسور عبدالشریف نشان می‌دهد که مطالعات او درباره تاریخ ساحل شرق آفریقا، صرفاً به بازسازی تاریخ سیاسی و اجتماعی جوامع سواحیلی محدود نمی‌شود، بلکه بخش مهمی از پژوهش‌های وی به شناسایی و مستندسازی پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی میان سواحل شرق آفریقا، خلیج فارس و ایران اختصاص یافته است. او با بهره‌گیری از شواهد تاریخی، باستان‌شناختی، زبان‌شناختی، کتیبه‌ها، سکه‌ها، معماری، سفال، سنت‌های دریانوردی و روایت‌های تاریخی، تصویری چندلایه از تعامل جوامع ایرانی و سواحیلی ارائه کرده است؛ تصویری که در آن، «سنت شیرازی» نه صرفاً یک روایت تبارشناختی، بلکه بخشی از فرآیند پیچیده شکل‌گیری تمدن سواحیلی در بستر اقیانوس هند تلقی می‌شود. اهمیت کار عبدالشریف در این است که او موضوع حضور ایرانیان در شرق آفریقا را از سطح روایت‌های محلی و سنت‌های شفاهی فراتر برده و آن را در چارچوب پژوهش تاریخی و میان‌رشته‌ای بررسی کرده است. در عین حال، ارزش علمی آثار او تا حد زیادی در احتیاط روش‌شناختی و توجه به پیچیدگی فرآیندهای فرهنگی نهفته است؛ او در بسیاری از موارد میان «شاهد تاریخی»، «سنت روایی» و «فرضیه تفسیری» تمایز می‌گذارد و از تقلیل فرهنگ سواحیلی به یک منشأ واحد پرهیز می‌کند.

از این منظر، عبدالشریف را می‌توان یکی از پژوهشگران برجسته‌ای دانست که در سطح بین‌المللی به مستندسازی تاریخ و میراث مشترک سواحل شرق آفریقا و جهان اقیانوس هند کمک کرده است؛ میراثی که در آن، ایران و خلیج فارس جایگاهی مهم دارند. جایگاه علمی او، انتشار آثارش توسط ناشران و مجلات معتبر بین‌المللی و نقش طولانی‌مدتش در مطالعه تاریخ، فرهنگ و میراث زنگبار، اهمیت این دستاوردها را دوچندان می‌کند. در واقع، بخش قابل توجهی از شناخت امروزی ما از ابعاد تاریخی ارتباط ایران و ساحل سواحیلی، بدون آثار و تحقیقات پژوهشگرانی چون عبدالشریف بسیار ناقص‌تر می‌بود.

از همین رو، شناخت و قدردانی از جایگاه عبدالشریف می‌تواند بخشی از سیاست علمی و فرهنگی ایران در قبال میراث تاریخی خود در اقیانوس هند باشد. تجلیل از او نه به معنای مصادره هویت یا آثار علمی وی، بلکه می‌تواند اقدامی برای ارج نهادن به یک پژوهشگر آفریقایی باشد که بخش مهمی از میراث مشترک ایران و شرق آفریقا را با ابزارهای علمی و از منظر یک مورخ زنگباری و سواحیلی مطالعه و مستند کرده است. در این چارچوب، توجه نهادهای علمی و فرهنگی ایران به شخصیت و آثار او، به‌ویژه در حالی که اکنون ۸۷ ساله است (در سال ۲۰۲۶)، می‌تواند اقدامی شایسته برای تقویت گفت‌وگوی علمی ایران و شرق آفریقا و پاسداشت میراث مشترک تمدنی در حوزه اقیانوس هند باشد.»

 

کدخبر: ۶۰۱۶۲۷۵۴
تاریخ خبر:
ارسال نظر