قسمت دوم سریال «کلاغ» در حالی منتشر شد که بسیاری از مخاطبان منتظر بودند ببینند تازه‌ترین ساخته مهدویان پس از شروعی امیدوارکننده، می‌تواند مسیر خود را حفظ کند یا نه.

قسمت دوم با یک فلاش بک به موقع آغاز شده، زمانی که سایه و جلال اولین بار همدیگر را دیدند. در عین حال نیک آفرید سماواتی در نقش سایه به درستی توانسته در این قسمت احساسات متناقض کاراکترها را نشان دهد. با این حال سایه نقش‌های قبلی هادی حجازی‌فر بر سر جلال دیده می‌شود.

بازی محسن قصابیان نیز دچار یک دوگانگی است، چرا که در برخی از صحنه‌ها مخاطب از بازی او لذت می‌برد و در برخی دیگر نه.

«کلاغ» هنوز دیدنی است اما....

«کلاغ» داستان خود را در بستری از سه ژانر عاشقانه، جنایی و سیاسی روایت می‌کند، اما در میان این سه، وجه سیاسی بیش از همه به چشم می‌آید. به نظر می‌رسد مهدویان قصد دارد حرف‌های سیاسی خود را از دل قصه مطرح کند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که برخی دیالوگ‌ها بیش از حد مستقیم و شعاری به نظر می‌رسند.

در چنین لحظاتی مخاطب احساس می‌کند شخصیت‌ها به جای آنکه در حال زندگی کردن در جهان داستان باشند صرفا در حال بیان پیام‌هایی هستند که نویسنده قصد انتقال آن‌ها را دارد. این مسئله باعث می‌شود بخشی از باورپذیری روایت از بین برود و ارتباط مخاطب با داستان تضعیف شود.

فضاسازی شهری را می‌توان نقطه قوت «کلاغ» در قسمت دوم دانست. در واقع این فضا به درستی زمان داستان را به مخاطب نشان می‌دهد. با این حال ایراد جایی است که طراحی صحنه به سراغ جزئیات می‌رود. چرا که بیننده به راحتی می‌فهمد که اجزای صحنه در لحظه ساخته شده‌اند تا از آنها برای ساخت سکانس استفاده شوند.

ایراد بعدی جایی است که در «کلاغ» سکانس‌های اکشن کاملا از دست کارگردان خارج شده، حاصل کار تصاویر با ادعای ترس و التهاب است که هیچ شباهتی به اتفاق واقعی ندارند، در واقع صحنه‌ها آنقدر تمیز کار شده‌اند که مخاطب لذت نمی‎برند.

در نهایت «کلاغ» همچنان پتانسیل تماشا را دارد و با همه ایرادات در قسمت دوم مخاطب را همراه کند. با این حال زنگ هشدار از دست رفتن مخاطب برای مهدویان به صدا در می‌آید.