خدایا من به مهرت شک دارم
به دینت و رسم و آئینت به عزمت
که اول دیر به نیام نهادی دو چشم بر هم زدن دیدم اون رفت
تمام آرزویم حال این است اگر اینجا نشد جای دگر هست
خدایا کاش حرفت راست باشه که دنیایی بجز ار این هم هست
قسم بر هر آنچه هست من در آنجا
بیابم عشق خود به هر کجا هست
بگیرم در بغل لیلا دوباره بگردیم شاد و خوشحال دست در دست
رهایت میکنم دیگر تمام است
تو بشنو گوش نکن بر حرف این مست
چو مستی بگذرد هوشش بیاد
به سر لعنت بگیرد حرف خود پس
رها کردن اگر آسوده بود که فرهاد از غمش بر کوه نمیکوبید
رها کردن تمامش رنج و درد است که داغش بر ابد بر خاطرت هست