هفت صبح| نخست صدایی خاموش شد، بعد تازه فهمیدیم چه سکوت عظیمی در موسیقی ایران شکل گرفته است. نام فاخره صبا سال‌ها میان سطرهای تاریخ جا ماند، انگار حافظه فرهنگی ما بانویی را که یکی از استوارترین ستون‌های آواز کلاسیک ایران بود، آرام‌آرام به حاشیه رانده باشد. هنرمندی که روی صحنه اپرا می‌ایستاد، شاگردانی پرورش می‌داد که بعدها هر کدام به چهره‌ای اثرگذار بدل شدند، برای موسیقی ایران اندیشه داشت و هم‌زمان در ساختن یکی از بزرگ‌ترین میراث‌های آموزشی کشور نیز نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد. سالروز درگذشت او، فرصتی است برای بازخوانی زندگی زنی که صدایش خاموش شد اما پژواک حضورش هنوز در تالارهای موسیقی و راهروهای دانشگاهی که در شکل‌گیری‌اش سهم داشت، جریان دارد. 

زنی که آواز را از مرزها عبور داد


فاخره صبا در خانواده‌ای چشم به جهان گشود که هنر در آن زبان روزمره زندگی بود. نسبت خانوادگی‌اش با ابوالحسن صبا، مسیر او را هموار نکرد، برعکس، مسئولیتی سنگین بر دوشش گذاشت تا ثابت کند هویت هنری، میراثی موروثی نیست و حاصل سال‌ها ریاضت و آموختن است. او موسیقی ایرانی را نزد بزرگ‌ترین استادان زمانه فرا گرفت، ردیف را شناخت، ظرافت‌های آواز سنتی را آموخت و سپس افق نگاهش را گسترده‌تر کرد، جایی که اپرا، موسیقی کلاسیک غرب و شیوه‌های علمی آواز انتظارش را می‌کشیدند. 


سفر به پاریس برای او تنها مهاجرتی آموزشی نبود، عبور از مرزی ذهنی بود. ورود به کنسرواتوار پاریس و کسب افتخار در یکی از معتبرترین مراکز آموزش موسیقی اروپا، نشان داد که استعداد ایرانی می‌تواند در سخت‌ترین میدان‌های هنری نیز بدرخشد. اهمیت این موفقیت در زمانی که حضور زنان ایرانی در چنین عرصه‌هایی بسیار محدود بود، دوچندان می‌شود. فاخره صبا بازگشت تا آموخته‌هایش را خرج اعتلای موسیقی ایران کند، نه این‌که در اروپا بماند و نامی شخصی برای خود بسازد. همین انتخاب، شخصیت او را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز کرد.

 

صدایی که اپرای ایران را جان بخشید


تاریخ اپرای ایران را نمی‌توان نوشت و از کنار نام فاخره صبا گذشت. حضور او در اجراهای مهمی چون «مادام باترفلای»، «عروسی فیگارو»، «نی سحرآمیز»، «کارمن»، «هلندی سرگردان» و آثار ایرانی، بخشی از حافظه طلایی اپرای تهران را شکل داد،دورانی که تالار رودکی به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های موسیقی کلاسیک خاورمیانه تبدیل شده بود. 


ویژگی برجسته فاخره صبا، قدرت تکنیکی صدایش نبود،هرچند آن نیز تحسین همگان را برمی‌انگیخت. امتیاز اصلی او، درک عمیق از موسیقی بود. اجراهایش نمایشی از توانایی حنجره نبود، روایت احساس، شخصیت و درام به زبان صدا بود. منتقدان همان سال‌ها نوشته بودند که موسیقی از جان او برمی‌خاست و به جان شنونده می‌نشست، توصیفی که هنوز هم بهترین تعریف برای هنر اوست. 


نگاهش به موسیقی ایرانی نیز نگاهی پیشرو بود. باور داشت دستگاه‌های موسیقی ایرانی گنجینه‌ای ارزشمندند و موسیقی محلی، روح زنده فرهنگ این سرزمین را در خود حفظ کرده است. آرزو می‌کرد این میراث، دستمایه خلق آثاری علمی و جهانی شود، بی‌آنکه هویت ایرانی خود را از دست بدهد. همین نگاه، نشان می‌دهد او بسیار جلوتر از زمانه‌اش می‌اندیشید.

 

میراثی که در کلاس درس ادامه یافت


هنرمندان بزرگ، گاهی بیش از آنکه روی صحنه اثر بگذارند، در کلاس درس تاریخ می‌سازند. فاخره صبا نیز از همین جنس بود. سال‌ها تدریس در هنرستان عالی موسیقی و دانشگاه تهران، نسل تازه‌ای از خوانندگان را پرورش داد، هنرمندانی چون محمد نوری و منصوره قصری که هر یک مسیر مستقلی در موسیقی ایران گشودند.


او معلمی سختگیر و دقیق بود. شاگردانش بارها گفته‌اند که آموزش برایش انتقال چند تکنیک ساده نبود، تربیت گوش، اندیشه و شخصیت هنری اهمیت بیشتری داشت. شاید به همین دلیل است که اثر واقعی فاخره صبا را باید در صداهای متعددی جست‌وجو کرد که سال‌ها بعد روی صحنه ایستادند و هر کدام بخشی از آموزه‌های او را ادامه دادند.
هم‌زمان، کنار همسرش علیرضا افضلی‌پور، در بنیان‌گذاری دانشگاه کرمان نیز نقشی مؤثر ایفا کرد، پروژه‌ای که هزاران دانشجو از ثمره آن بهره‌مند شدند و نشان داد دغدغه او تنها هنر نبوده است و توسعه فرهنگی و علمی ایران نیز برایش اهمیت داشت.

 

سکوتی که پرسش برجا گذاشت


تلخ‌ترین فصل زندگی فاخره صبا، شاید پس از پایان زندگی‌اش آغاز شد. بانویی که دهه‌ها برای موسیقی ایران آواز خوانده، تدریس کرده و فرهنگ آفریده بود، در روزهای پس از درگذشت، بیشتر با عنوان «همسر مهندس افضلی‌پور» شناخته شد تا یکی از مهم‌ترین خوانندگان اپرای ایران. گویی جامعه، بخش بزرگی از هویت هنری او را فراموش کرده بود. 


این فراموشی، تنها درباره یک هنرمند نیست، آینه‌ای است از شیوه برخورد ما با حافظه فرهنگی. بارها نشان داده‌ایم که ارزش بسیاری از چهره‌های اثرگذار را سال‌ها پس از خاموش شدن صدایشان درمی‌یابیم. فاخره صبا نیز یکی از همین نام‌هاست، زنی که آوازش سال‌ها پیش پایان یافت اما اندیشه‌اش هنوز در کلاس‌های موسیقی، خاطره تالار رودکی، شاگردانش و دانشگاهی که در ساختنش سهم داشت، ادامه دارد.


شاید بهترین ادای احترام به فاخره صبا، بازشنیدن صدایش نباشد، بازشناختن جایگاهی است که سزاوارش بود و تاریخ دیر به آن اعتراف کرد.