دانلود اپلیکیشن هفت صبح

شهریور ۱۳۲۰؛ وقتی جنگ جهانی دوم به ایران رسید

اجتماعی
شهریور ۱۳۲۰؛ وقتی جنگ جهانی دوم به ایران رسید

روز سوم شهریورماه سال ۱۳۲۰، ساعت چهار صبح سفرای شوروی و انگلیس به منزل «رجبعلی منصور» نخست‌وزیر رفتند تا خبر حمله به ایران را به او بدهند. جنگ جهانی دوم به ایران رسیده بود. همان چیزی که ایران به شدت از آن پرهیز می‌کرد.

آبادان، آغاز جنگ بود. کشتی استرالیایی «یارا ۲» از سپاه بریتانیا ساعت ۴:۸ دقیقه صبح ناگهان به روی ناو ببر ایران آتش گشود و آن را غرق کرد. از آن طرف ساعت ۴:۱۵ دقیقه صبح کشتی استرالیایی «کانیمبلا» در بندرشاپور یعنی بندر امام‌خمینی امروز، ناو پلنگ ایرانی را هدف گرفت و نیروهایش را در این بندر پیاده کرد. عملیات دریایی با ناوگان سلطنتی بریتانیا و نیروی دریایی استرالیا پیش رفت و عملیات زمینی با سربازان مستقر در عراق. لشگر هشتم پیاده‌نظام هندی از بصره به سمت خرمشهر ‌آمدند و لشکر دهم پیاده نظام هند هم از خانقین عراق به طرف کرمانشاه حرکت کردند. نیروی هوایی بریتانیا هم بمباران شهرها و مناطق نظامی را شروع کرده بود.

از نخستین ساعات شروع جنگ، «غلامعلی بایَنُدر» فرمانده نیروی دریایی جنوب، ارتش را آماده مقاومت کرد. او دستورات لازم را به ستاد نیروی دریایی داد و خود برای سامان دادن دفاع به خرمشهر رفت.

در شمال ایران هم، جنگ در چند جبهه شروع شد. لشکرهای ۴۴، ۴۷ و ۵۳ شوروی همراه با ناوگان دریایی این کشور به خراسان، گرگان، گیلان و آذربایجان هجوم آورد و بمب‌افکن‌هایشان شهرهای بی‌دفاع را بمباران کرد.

در جلفا، نخستین نبرد زمینی ایران و شوروی آغاز شد. نیروهای ارتش ۴۷ شوروی که قصد عبور از این پل مرزی را داشتند،‌ ناگهان با شلیک سربازان ایرانی متوقف می‌شوند. شوروی‌ها که پل را برای عبور لازم دارند، نمی‌خواهند از توپخانه استفاده کنند،‌ اما تیراندازی‌ها ایرانی‌ها پیشروی‌ آن ها را متوقف کرده. این تیراندازی تنها توسط سه سرباز مرزی انجام می‌شد؛ سرجوخه مصیب ملک محمدی، سرباز وظیفه عبدالله شهریاری و سرباز وظیفه سیدمحمد رایی هاشمی.

لشکر ۵۳ شوروی هم در نزدیکی اردبیل با دفاع ایرانیان به فرماندهی سرتیپ حبیب‌الله قادری روبه‌رو شده و لشکر ۴۴ هم با مقاومت سربازان ایرانی به فرماندهی سپهبد ایرانپور در بندر پهلوی. مقاومت در این بندر را در سریال خاتون دیده‌ایم. اینکه چطور با آتش سنگین شوروی نیروهای ایرانی شهید می‌شوند.

در خراسان هم نیروهای شوروی از ترکمنستان وارد ایران شده و درگیر نبرد با ارتش ایران می‌شوند.

نزدیک غروب روز سوم شهریور، در حالی که نیروهای شوروی هنوز در جلفا، اردبیل و بندر پهلوی مشغول نبردند، مقاومت در آبادان و خرمشهر می‌‌شکند؛ دریادار بایَنُدر را در خرمشهر به گلوله می‌بندند و نیروهای ایرانی فرمانده خود را از دست می‌دهند.

جنگ برای ایران غافلگیرکننده بود. شهرهای بزرگ کشور زیر بمباران سنگین قرار گرفت و فرماندهان رده‌بالای کشور هیچ ایده‌ای برای نحوه مقاومت نداشتند.

در چنین اوضاعی روز دوم جنگ شروع شد که بمباران‌های سنگین در اردبیل و تبریز و بندر پهلوی توان مقابله را از نیروهای ایرانی گرفت. لشکر اردبیل و خراسان از هم می‌پاشد شوروی‌ها پیشروی را ادامه می‌دهند.

اما ارتش ۴۷ شوروی هنوز در جلفا گیر افتاده؛ با مقاومت همان سه مرزدار ایرانی. روس‌ها برای پیشروی بالاخره مجبور به استفاده از توپخانه می‌شوند و هر سه مرزدار را به شهادت می‌رسانند. گفته‌اند وقتی ژنرال «واسیلی نوویکوف» فرمانده ارتش ۴۷ فهمید که فقط با سه سرباز در جنگ بوده، دستور داد تا این سه تن به شیوه مسلمانان خاک شوند. مزار آن‌ها هنوز هم کنار همان پل جلفاست با یادمانی از مبارزه جانانه‌شان.

به روزهای اشغال برگردیم. ارتش شوروی موفق می‌شود نیروهای مقاومت را در بندر پهلوی، ارومیه و مشهد در هم بشکند و تبریز را فتح کند.

در جنوب، بریتانیا هم پالایشگاه‌های نفت را که زیر نظر خودش اداره می‌شد ایمن کرده و آبادان و خرمشهر را در کنترل دارد. اما هنوز نتوانسته لشکر کرمانشاه به فرماندهی سرلشکر حسن مقدم مراغه‌ای را در هم بشکند.

روز سوم جنگ نوبت حمله به اهواز و بندر پهلوی است که هر دو با همه توان مقاومت می‌کنند اما توان آتشبار سنگین بریتانیا و شوروی را ندارند. بندر پهلوی سقوط می‌کند اما لشکر اهواز با فرماندهی سپهبد محمد شاهبختی دفاع را ادامه می‌دهد.

در تهران «رجبعلی منصور» استعفا می‌دهد و «محمدعلی فروغی» نخست‌وزیر می‌شود تا مذاکره با نیروهای متفقین را آغاز کند. دولت او دستور آتش‌بس و ترک مخاصمه می‌دهد. به این ترتیب مقاومت در اهواز پایان می‌یابد، لشکر کرمانشاه اسلحه‌ها را زمین می‌گذارد و مقاومت‌های پراکنده در سراسر ایران هم متوقف می‌شود.

حالا با اعلام آتش‌بس، خیال متفقین راحت شده. نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، و شوروی‌ها از شمال خاک ایران را طی می‌کنند و هشتم شهریورماه در قزوین به هم می‌رسند. حالا ایران جز تهران در اشغال آن‌هاست. متفقین به دولت فروغی اعلام می‌کنند به تمامیت ارضی ایران احترام می‌گذارند و خواستار خروج فوری نیروهای آلمان، ایتالیا، رومانی و مجارستان هستند و می‌خواهند از مسیر جنوب به شمال، اسلحه و آذوقه به شوروی برسانند.

در این روز سرلشکر احمد نخجوان کفیل وزارت جنگ در شورای عالی نظامی تصویب می‌کند که همه سربازان به مرخصی بروند. این تصویر را علی حاتمی در هزاردستان نشان داده که چطور سربازان آواره می‌شوند و پادگان‌ها خالی. رضاشاه این کار نخجوان را خیانت می‌نامد و او را زندانی می‌کند، اما کار از کار گذشته.

مذاکرات بین متفقین و دولت فروغی برای ادامه سلطنت پهلوی و چگونگی اداره کشور ادامه دارد. در این بین قحطی و بیماری هم از راه می‌رسد. مسیر ورود آذوقه و دارو در دست متفقین است و مردم به ندرت حتی آرد برای درست کردن نان پیدا می‌کنند.

روز ۲۵ شهریورماه، متن استعفای رضاشاه در مجلس خوانده می‌شود و یک روز بعدش پسر او محمدرضا سوگند پادشاهی یاد می‌کند. در همین روز ارتش شوروی و بریتانیا ناگهان تهران را اشغال می‌کنند و سربازانش در خیابان‌های پایتخت رژه می‌روند. متفقین حالا ایران را در دست دارند و آن را پل پیروزی می‌خوانند. پلی برای پیروزی در جنگی که هیچ ارتباطی با ایران نداشت.

منبع: عصر ایران

بازدید اپلیکیشن 28 , بازدید سایت 1

پاسخ دهید