
هفت صبح| در برگی از تاریخ امروزمان به خاطراتی از امام راحل و رهبر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای میپردازیم. ایام، ایام عزاداری است و مراسم تشییع و خاکسپاری قائد شهید هم نزدیک... برای همین مرور خاطرات میکنیم؛ به روزهای درگذشت امام خمینی برمیگردیم که بیمناسبت با این روزها نیست. به روز تشییع امام خمینی میرویم که در میان خیل طرفداران و ازدحام جمعیت عزاداران، کفن ایشان پاره شد. آن لحظه حساسی که آیتالله خامنهای که تازه مسئولیت رهبری را برعهده گرفته بودند، پارچهای را که از مکه برای کفن خودشان تهیه کرده و نگهداری میکردند، به جماران برای کفن کردن مجدد امام فرستادند.

شمع وجود امام خاموش شد
حجتالاسلام مهدی امام جمارانی یکی از یاران نزدیک امام در خاطرات خود در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی بهخوبی روند بیماری، درمان و حوادث مرتبط با رحلت امام را روایت کرده است؛ ... با این حالی که از امام همه میدیدند نگران آینده بودند، از طرفی هم مسئله بعدی مطرح بود که قبر در کجا باشد و اگر حال امام وخیم شد چه باید کرد و... که یکمرتبه دیدیم احمد آقا از اتاق درآمد و اعلام کرد که امام دیگر تمام کردند.
جایگاه بسیار رفیع و باشکوه
احساس میکنم که روحیه خود امام هدایت میکرد همه مسائل را اولا در غسل بدن امام من خیلی تعجب میکردم که اصلا جوری پیش آمد، پاکترین بچههایی که ما میشناختیم در غسل بدن امام شرکت داشتند و مجموعا پنج، شش نفر بیشتر نبودند که مباشرت در غسل بدن امام داشتند و همینطور کفن کردنشان. بعد همان شب، آخر شب این جنازه به مصلی رفت برای تودیع، من وقتی فردا به مصلی رفتم آن جایگاه بسیار رفیع و باشکوهی که از جسد امام دیدم که جسد آن بالا قرار گرفته و شاید از دو سهکیلومتری این جنازه آن بالا در آن جایگاه شیشهای دیده میشود که خود این ذوق چه کسی بود و چه کسانی در این قضیه نقش داشتند که من همان روز صبح با هلیکوپتر به مصلی رفتیم.

کفن آیتالله خامنهای بر پیکر امام
این بیابان مصلی، جسد امام روی آن جایگاه و این اطراف یکپارچه سیاه، بیابان عریض و طویلی سیاه شده از جمعیت و همه سیاهپوش گرد جایگاه جسد امام و بعد هم دیگر بهتر از این نمیشد که کیلومترها از مصلی تا بهشتزهرا(س) این جنازه به یک وضع خاص برده بشود که در بهشتزهرا (س) هم مواجه با آن جمعیت و ازدحام عجیب بشود که ما خلاصه آن به آن خبر میگرفتیم، مرتب میگفتند که هلیکوپتر میخواهد بنشیند و نمیتواند بنشیند که جنازه را از دست جمعیت نجات دهد؛

حداقل، چون بههیچوجه دفن جنازه نمیشد تا اینکه عصر آن روز به ما خبر دادند که جنازه را دومرتبه آوردند جماران که من خودم رفتم آنجا با آقای توسلی و آقای صانعی بالای سر جنازه که دیدیم که جنازه سر و سینه و اینها لخت بود و پاهای مبارک امام هم لخت بود و فقط کمر امام با همان کفن دیشب پوشیده بود که ما دیگر ناچار شدیم که یک کفن جدایی دومرتبه آوردند و بدن امام را کفن کردیم و یک بُرد یمانی هم آقای خامنهای فرستاده بودند که آن بُرد را دومرتبه بهجای آن اولی به جنازه پوشاندیم و دیگر دیدیم که چارهای نیست، یک تابوت آهنین آوردند که آن تابوت دیگر قفل و بستش جوری بود که به این زودیها نمیشد باز بشود، در آن تابوت قرار دادیم و دیگر جنازه رفت با هلیکوپتر به بهشتزهرا که این بار دیگر الحمدلله بهآسانی جمعیت راه دادند و جنازه به خاک سپرده شد که دیگر اول شب بود این کار انجام شد.








