هفت صبح| آقای علم وزیر کشور ‌سابق این روزها گرفتار امور حزبی است‌، قبل از ظهرهای جمعه هم غالبا منزل می‌ماند و از دوستان و آشنایان پذیرایی می‌کند. یکی از همین روزها که عده‌ای از دوستان حزبی در آنجا ‌‌جمع بودند،  بحث بر‌سر اختلاف عقیده‌های حزبی بود و یکی از حضار می‌گفت ای‌کاش روزی در مملکت مطلقا اختلاف عقیده‌ای بین مردم نباشد تا همه با هم دوست و در صلح و صفا باشند. علم که از صحبت‌های جدی خسته شده بود، خنده‌ای کرد و گفت حالا دعوا همیشه برسر اختلاف عقیده نیست، گاهی در نتیجه عقاید موافق هم دعوا و جنجال در می‌گیرد. همه از این حرف تعجب کردند و آقای علم در میان تعجب حاضرین داستانی به‌شرح زیر نقل کرد:


«دو نفر با هم دعوا و مرافعه داشتند و سخت به سر و کول هم می‌زدند. شخص ثالثی رسید و گفت لابد اختلاف عقیده‌ا‌ی در میان است، گفتند خیر‌، دعوا بر‌سر توافق عقیده است‌، پرسید چطور؟ یکی از آنها گفت: آقا من می‌گویم زن من از زیباترین زنان است و در دلربایی و عشوه‌های مخصوص زنانه چنان استاد است که من هنوز از آن سیر نشده‌ام؛ آن وقت این آقا می‌گوید‌: صحیح است‌، بنده هم عقیده سرکار را دارم‌!!!»
آقای علم است دیگر... خاطرات و نقل‌قول‌هایش در همین حوالی بود؛ او که از میانه دهه 40 و در کنار محمدرضا بساط معاشرت گسترده با زنان زیبای داخلی و خارجی را بنیان گذاشت. در یادداشت‌های علم به تدریج این علاقه نظربازانه بیشتر و بیشتر نمود پیدا می‌کند. 


مثلا روایتی است از او درباره زیبایی دختر تیمسار اویسی که منشی علم بوده و از قرار در مراسم ازدواجش بنای بداخلاقی گذاشته بود و از نظر علم چون زیبا بوده، باید این بدخلقی‌هایش را تحمل کرد!