هفت صبح| سال‌هاست که کتاب‌های قطور و سنگین ادبیات کهن ما، در کتابخانه‌ها خاک می‌خورند و سهم نسل‌های جدید از این گنجینه‌ها، حفظ کردن‌های طوطی‌وار و اجباری برای گذراندن امتحانات مدرسه بوده است. شاهنامه فردوسی، برای بسیاری از ما تبدیل به تندیسی دست‌نیافتنی و دشوار شده بود که خواندنش کار هر کسی نیست. اما در این میان، چهره‌هایی پیدا می‌شوند که با عشق، خلاقیت و درک درست از زمانه، این تابوهای سخت را می‌شکنند. «پرستو زواری» یکی از همین چهره‌هاست. زنی که از صحنه‌های تئاتر و سودای بازیگری عبور کرد تا به رسالتی بزرگ‌تر دست پیدا کند: نشاندن بذر خرد، دلیری و زبان پارسی در دل کودکانی که در محاصره ابرقهرمانان هالیوودی قرار دارند.

حالا او با کوله‌باری از تجربه‌های تلخ و شیرین از روزهای اولی می‌گوید که تصمیم گرفت قصه‌های شنگول و منگول را کنار بگذارد و پای رستم و سهراب را به کلاس‌های نمایش خلاق باز کند. از سانسورها و تلطیف‌های روانشناسانه داستان‌ها می‌گوید تا لحظه عجیبی که یک ویدیوی ساده در فضای مجازی، مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد. آنچه می‌خوانید روایتی است از گفت‌وگوی ما با آموزگاری که معتقد است بزرگترین ضربه به ادبیات ما، نه از سوی بیگانگان که از آموزش‌های نادرست و خشک مدارس و سیستم آموزشی وارد شده است؛ اما او هنوز به ساختن ایرانی پر از پهلوان امیدوار است.

 

‌ کودکان عاشق شنیدن ادامه شاهنامه شدند


قصه پرستو زواری از آنجایی شروع می‌شود که یک دختر جوان با رویای درخشیدن بر پرده نقره‌ای و صحنه تئاتر، ناگهان متوجه می‌شود که رسالت اصلی‌اش در جای دیگری پنهان است. او درباره این تغییر مسیر بزرگ و ورود به دنیای تولید محتوای شاهنامه می‌گوید: «همه چیز خیلی طبیعی و خود به خود اتفاق افتاد. من سال‌ها بازیگری کار می‌کردم.

از دوران نوجوانی در تئاتر بودم و بعد از آن هم کارهای تصویر، فیلم کوتاه و بلند انجام می‌دادم. کل هدفم در زندگی بازیگری بود. اما یک جایی به بعد، حدود چهارده سال پیش، تصمیم گرفتم تدریس نمایش خلاق انجام دهم. با توجه به سابقه بازیگری‌ام، از طرف یک مدرسه پیشنهادی دریافت کردم و رفتم تا به بچه‌ها نمایش خلاق یاد بدهم.»
زواری معتقد است جنس آموزش در آن کلاس‌ها باید با کلیشه‌ها متفاوت می‌بود. او با اشاره به انتخاب شاهنامه به جای قصه‌های تکراری می‌گوید: «نمایش خلاق مباحثی مثل قصه‌گویی را هم شامل می‌شود.

 

وقتی به بخش قصه‌گویی رسیدیم، با خودم گفتم چرا همیشه باید قصه‌هایی مثل شنگول و منگول را تعریف کنیم؟ چرا قصه‌هایی نباشد که کمی متفاوت‌تر، عمیق‌تر و ریشه‌دارتر باشد؟ از همان جا بود که شروع کردم به گفتن قصه‌های شاهنامه. بازخوردها باورنکردنی بود. از یک جایی به بعد کار به شکلی درآمده بود که بچه‌ها آنقدر جذب داستان می‌شدند که تمام هفته را فقط منتظر بودند تا جلسه بعدی برسد و ادامه داستان را بشنوند.» این اشتیاق به کلاس درس محدود نماند.

این مدرس داستان پایان سال را هم از شاهنامه انتخاب کرد: «کم‌کم خودم هم به این سمت کشیده شدم که برای اجرای پایان سال، متن را از شاهنامه بردارم. کار به جایی رسید که علاقه بچه‌ها و استقبال خانواده‌ها آن‌قدر زیاد شد که مدام از آموزشگاه‌ها و مدارس دیگر با من تماس می‌گرفتند. این روند بسیار ادامه پیدا کرد که در این سال‌ها هزاران هزار شاگرد داشته‌ام.»

 

ویدیویی که قرار نبود دیده شود!


یکی از بحث‌های مهم در دنیای امروز، مواجهه با شهرت ناگهانی در فضای مجازی است. زواری این موضوع را با تمام وجود لمس کرده است. او که تا پیش از آن تنها در جمع دوستان و آشنایان به روایت ریشه‌های ضرب‌المثل‌ها و داستان‌ها می‌پرداخت، ناگهان با موج عجیبی از مخاطبان روبه‌رو شد: «من از سال‌ها پیش در پیج اینستاگرامم که دنبال‌کننده‌های بسیار کمی داشت، درباره ریشه جشن‌ها، ضرب‌المثل‌ها و داستان‌ها صحبت می‌کردم.

اما مخاطبانم فقط دوستان و فامیل بودند. از یک جایی به بعد، دوربینم را در کلاسم گذاشتم و چند ویدیو از بچه‌ها که وسط کلاس حرف‌های طنز می‌زدند منتشر کردم. پیجم کمی دیده شد.» اما نقطه عطف ماجرا جای دیگری بود: «یک روز ویدیویی از زمان پرسش و پاسخ بچه‌ها در کلاس گرفتم. دانه دانه از آنها می‌پرسیدم بابای رستم کیست؟ بابای زال کیست؟ با اینکه پیش خودم فکر می‌کردم زمان ویدیو طولانی است و کسی آن را نمی‌بیند، پستش کردم.

 

از همان جا بود که ویدیو در تمام شبکه‌های اجتماعی و پیج‌های مختلف وایرال شد. برای مردم خیلی جذاب و البته تکان‌دهنده بود که یک بچه مدرسه‌ای این همه اطلاعات از شاهنامه دارد و ما بزرگ‌ترها چیزی نمی‌دانیم.» این شهرت ناگهانی، برای زواری با احساس مسئولیت همراه بود: «بعد از آن ویدیو دیدم نه، مثل اینکه وظیفه سنگین‌تری روی دوشم است. با شروع کرونا و قرنطینه، شاگردان آنلاین من بیشتر شدند. پیجم پربازدید شده بود و موضوع ما برای همه خاص و جدید بود. کم‌کم بزرگسالان هم خواستند در کلاس‌ها شرکت کنند. حالا در این سه چهار سال گذشته، تقریبا از بیشتر کشورهای دنیا شاگرد آنلاین دارم؛ از کودک تا بزرگسال ۸۵ ساله.»

 

شاهنامه را باید تلطیف کرد، نه تحریف


اما آموزش شاهنامه به کودکان کار ساده‌ای نیست. پر از جنگ، خونریزی و مفاهیم سنگین است. زواری با آگاهی از این موضوع، دست به کار بزرگی زده است، آن هم در شرایطی که تحصیلات آکادمیک او (لیسانس مدیریت بازرگانی) هیچ ربطی به ادبیات نداشت. این مدرس درباره این چالش بزرگ می‌گوید: «من هیچ‌کدام از کتاب‌های شاهنامه کودک موجود در بازار را قبول ندارم. خودم شاهنامه را قسمت به قسمت می‌خواندم و آن را تلطیف می‌کردم. شاهنامه مفاهیم سنگینی دارد و من برای اینکه بدانم کدام بخش را چگونه برای بچه‌ها روایت کنم، مدام با روانشناسان کودک صحبت می‌کردم.»

 

زواری این مرز باریک بین ساده‌سازی و دروغ‌گویی را این‌گونه توضیح می‌دهد: «الان چیزی که همیشه به مربی‌هایی که پیش من آموزش می‌بینند می‌گویم این است که: ما باید شاهنامه را تلطیف کنیم، اما به هیچ وجه نباید آن را تحریف کنیم. من خودم به تنهایی این بار را به دوش کشیدم. می‌نشستم و با خودم حلاجی می‌کردم که این جنگ یا این اتفاق را چگونه برای یک کودک هفت ساله روایت کنم که هم اصل داستان حفظ شود و هم روح و روان او آسیب نبیند. پیشینه بازیگری‌ام و تجربه‌هایی که در نقالی و اجرای نمایش‌های شاهنامه‌ای داشتم، در این فضاسازی‌ها به شدت کمکم کرد و باعث شد تمرکزم روی این کار دوچندان شود.»

 

زخم عمیق سیستم آموزشی؛ چرا از ادبیات فراری شدیم؟


بخش دردناک گفت‌وگوی ما جایی است که زواری از دلایل دوری مردم از ادبیات کلاسیک می‌گوید. این مدرس معتقد است سیستم آموزشی، با روش‌های نادرست خود، بزرگترین ضربه را به علاقه نسل‌ها زده است. او در پاسخ به این سوال که کدام نسل بیشتر با شاهنامه ارتباط برقرار می‌کند، می‌گوید: «وقتی می‌بینم یک آدم ۷۰ یا ۸۵ ساله از خارج از ایران پیام می‌دهد و تازه به فکر یادگیری شاهنامه افتاده، می‌فهمم که یک کم‌کاری بزرگ در کشور ما برای شناساندن این اثر صورت گرفته است.

 

یک اتفاقی افتاده که همه ما در دوران راهنمایی و دبیرستان از ادبیات فراری بودیم. چرا؟ چون به ما گفتند این شعر را فقط طوطی‌وار حفظ کن و نمره بگیر. یک فضای خشک و سنگین برای ادبیات درست کردند.» زواری اما روش کاملا متفاوتی را در پیش گرفته است؛ روشی مبتنی بر دوستی و آگاهی‌بخشی به جای اجبار: «یکی از دلایلی که بچه‌ها جذب کلاس من می‌شوند این است که من با آنها مثل آموزگاران سنتی و خشک ادبیات رفتار نمی‌کنم. من با بچه‌ها یک دوست هستم. در کلاس من، بچه‌ها خودشان با میل و رغبت وقتی مرا می‌بینند می‌گویند «درود بر شما» و در پایان می‌گویند «بدرود». من هرگز این کلمات را به آنها دیکته یا اجبار نکردم. من برای هر چیزی که می‌خواستم یاد بگیرند، یک داستان آوردم.»

 

او راز این علاقه را در ایجاد حس همدلی با نویسنده کتاب می‌داند: «من برای بچه‌هایم از فردوسی گفتم. از رنجی که در آن سی سال کشید تا این کتاب را بنویسد. از اینکه او چطور تلاش کرد واژه‌های فارسی را زنده نگه دارد. بعد به آنها گفتم: «بچه‌ها، به نظرتان آقای فردوسی که این همه برای ما زحمت کشیده، ناراحت نمی‌شود اگر ببیند ما در کلاسِ خودش داریم با واژه‌های غیرفارسی صحبت می‌کنیم؟» همین یک جمله کافی بود تا بچه‌ها برای خوشحال کردن فردوسی، خودشان به دنبال یادگیری واژه‌های اصیل بروند. آنها مدام از من می‌پرسند: «خانم، تولد به فارسی چه می‌شود؟ مبارک به فارسی چه می‌شود؟» اگر من هم مثل سیستم سنتی آنها را مجبور می‌کردم، مطمئن باشید بدتر زده می‌شدند.»

 

پهلوانی به فکر، اخلاق و خرد است نه به دختر و پسر بودن


وقتی صحبت به قهرمانان شاهنامه می‌کشد، چشمان زواری برق می‌زند. او به خوبی می‌داند که شاهنامه یک اثر حماسی با غلبه شخصیت‌های مردانه است، اما او خوانش ظریفی برای توانمندسازی دختران دارد: «مطمئنا رستم همیشه برای همه بچه‌ها در رتبه اول جذابیت است. اما روش من این است که اگر در طول داستان‌ها بیشتر به مردها پرداخته شده، وقتی به شخصیت‌های دختر و زن شاهنامه می‌رسم، روی آنها مانور بسیار بیشتری می‌دهم. من وقتی داستان «گردآفرید» را می‌گویم، آنقدر برای دخترانم با آب و تاب تعریف می‌کنم و آنقدر از دنیای امروز و زنان موفق بیرون مثال می‌زنم که دختران کلاس من کوهی از اعتماد به نفس می‌شوند.»


او یک شعار طلایی در کلاس‌هایش دارد که مدام آن را تکرار می‌کند: «من همیشه به بچه‌ها می‌گویم پهلوانی به دختر و پسر بودن نیست. پهلوانی اصلا به زور بازو نیست. پهلوانی به فکر است، به اخلاق است، به خرد است. این جملات باعث شده دخترهای من احساس کنند خودشان یک رستم هستند. آنها از داستان زنان شاهنامه جسارت و شجاعت را درونی می‌کنند.» اما شاهکار روش تربیتی زواری، کاربردی کردن اسطوره‌ها در زندگی روزمره کودکان است. او درباره شخصیت «کاوه آهنگر» توضیح عجیبی می‌دهد: «کاوه آهنگر برای بچه‌های من به شدت دوست‌داشتنی است، چون من از کاوه برای آموزش مهارت‌های زندگی استفاده می‌کنم.

 

من از کاوه دادگری و حق‌طلبی را برای زندگی شخصی بچه‌ها استخراج می‌کنم. به آنها یاد می‌دهم که کاوه رفت و حق خودش را گرفت.» او با ذکر یک مثال ملموس ادامه می‌دهد: «شاید برای دیگر آموزگاران عجیب باشد، اما من اسطوره را به زمین بازی بچه‌ها می‌آورم. به آنها می‌گویم: الان نوبت تو بوده که بروی سوار سرسره بشوی، یک نفر آمده خودش را جلوی تو انداخته و نوبتت را گرفته. تو در این لحظه باید کاوه آهنگر باشی! باید بروی و با منطق و شجاعت حقت را بگیری، من با این مثال‌های کوچک، ذهن کودک را به آن اسطوره بزرگ گره می‌زنم. وقتی این کودک یاد بگیرد در کودکی حقش را بگیرد، مطمئن باشید وقتی بزرگتر شد، می‌تواند حق‌خواه خوبی برای جامعه‌اش هم باشد.»

 

  پدر و مادرها، شاگردان جدید فرزندانشان


در پایان گفت‌وگو، بحث به نقش خانواده‌ها می‌رسد. زواری که بارها با سوال مستاصلانه پدر و مادرها مواجه شده، راهکار جالبی برای آن‌ها دارد: «نود درصد خانواده‌ها به من می‌گویند: خانم زواری، ما خودمان چیزی بلد نیستیم، حالا باید چه کار کنیم؟ من به آنها می‌گویم اولا خودتان شروع کنید به مطالعه. کتاب‌های نثر روان و داستان‌های ساده‌شده شاهنامه در بازار هست که می‌توانید بخوانید. اما راه دوم و زیباتر این است: چه ایرادی دارد که اجازه بدهید بچه‌هایتان به شما یاد بدهند؟» او با خنده از تجربیات خانواده‌ها می‌گوید: «بارها پیش آمده که بچه‌ها در خانه داستان را برای پدر و مادر تعریف کرده‌اند و والدین تازه آنجا شگفت‌زده و علاقمند شده‌اند.

 

زنگ می‌زنند و می‌گویند ما فقط اسم رستم و سهراب را شنیده بودیم، حالا این بچه آمده از گشتاسب و لهراسب برای ما می‌گوید؛ این‌ها دیگر کیستند؟! همین کنجکاوی باعث می‌شود کل خانواده درگیر شاهنامه بشوند.» زواری یک توصیه اصولی هم برای ورود به دنیای شاهنامه دارد: «به همه، چه بزرگسال و چه کودک، همیشه می‌گویم که برای شروع، مستقیما سراغ ابیات نروید. اول باید شاهنامه را به صورت داستان و نثر بخوانید. وقتی ساختار قصه را فهمیدید، وقتی دانستید مثلا پادشاهی به نام هوشنگ بوده و چه کارهایی کرده، وقتی با شخصیت‌ها و فضا آشنا شدید، آن وقت خواندن ابیات سخت فردوسی برایتان بی‌نهایت آسان، روان و لذت‌بخش می‌شود.»

 

وطنی که پر از پهلوان خواهد شد


پرستو زواری، با آن دغدغه‌مندی عمیقش برای کودکان این سرزمین، در پایان حرف‌هایش آرزویی می‌کند که شاید خلاصه تمام تلاش‌های این سال‌هایش باشد؛ آرزویی فراتر از شهرت فضای مجازی و پر شدن کلاس‌های آنلاین: «من فقط و فقط از خدا می‌خواهم و از همه مردم تقاضا می‌کنم که مهم‌ترین کتاب سرزمینشان را بشناسند. بچه‌های ما امروز به جای مرد عنکبوتی و راپونزل، باید رستم و کاوه و گردآفرید را الگوی خود قرار دهند. مطمئنا اگر مردم با شاهنامه آشنا باشند و آگاهی تاریخی پیدا کنند، ایرانِ ما تبدیل به جای بسیار قشنگ‌تری برای زندگی می‌شود. آرزویم این است که روزی برسد که ببینم جای جای ایرانِ ما، چه زن، چه مرد، چه کودک و چه بزرگسال، پر از «پهلوان» شده است.»