
هفت صبح| اکران آنلاین «زن و بچه» فرصتی دوباره فراهم کرده تا تازهترین ساخته سعید روستایی در فاصلهای آرامتر از هیاهوی جشنوارهای، دوباره دیده شود؛ فیلمی که در ظاهر ادامه مسیر اجتماعی این فیلمساز به نظر میرسد، اما در عمل بیش از آنکه امتداد تجربههای موفق او باشد، تبدیل به میدان آزمونی پرریسک شده که در آن روایت، شخصیت و ریتم مدام در کشمکشاند. اثری که میخواهد هم درباره سوگ حرف بزند، هم درباره فروپاشی خانواده، هم درباره خشونت پنهان ساختارها، اما در نهایت میان این همه مسیر، تمرکز مرکزی خود را از دست میدهد.

آغاز پرتنش؛ وعدهای که پایدار نمیماند
فیلم با معرفی جهانی آشنا برای سینمای روستایی آغاز میشود؛ خانوادهای در آستانه بحران، زنی در موقعیت تصمیمگیریهای دشوار و نوجوانی که حضورش آرامش ظاهری خانه را به هم میزند. نیمه نخست، انرژی روایی قابل توجهی دارد و دوربین با دقتی وسواسگونه شخصیتها را دنبال میکند. مدرسه، خانه و روابط کاری در قالب موقعیتهایی فشرده طراحی شدهاند تا تنش تدریجی شکل بگیرد. با این حال، همین مقدمه که میتوانست پایه یک درام منسجم باشد، خیلی زود به مسیرهای متعدد و گاه بیربط کشیده میشود. روایت به جای تمرکز بر یک هسته مرکزی، مدام شاخه میزند و هر شاخه پیش از آنکه به بار بنشیند، کنار گذاشته میشود. نتیجه، فیلمی است که پرحادثه به نظر میرسد اما در عمق، انسجام دراماتیک آن در حال فرسایش است.

شخصیتهایی در مرز تیپ و بحران هویت
یکی از مهمترین چالشهای «زن و بچه» در شخصیتپردازی رخ میدهد. مهناز با بازی پریناز ایزدیار به عنوان محور اصلی داستان، در مقاطع مختلف دچار تغییرات ناگهانی میشود؛ از مادری درگیر زندگی روزمره تا زنی که در واکنش به یک فقدان، به کنشهای افراطی کشیده میشود. این تغییرات در ظاهر قرار است سیر روانی یک سوگ پیچیده را نشان دهند، اما در اجرا بیشتر شبیه پرشهای روایی هستند تا تحول درونی. شخصیتهای فرعی نیز وضعیت پیچیدهتری دارند. برخی از آنها تنها برای پیشبرد یک موقعیت وارد میشوند و خیلی زود از روایت کنار میروند. روابط میان کاراکترها، بهخصوص در لایههای عاطفی، کمتر فرصت شکلگیری طبیعی پیدا میکند. نتیجه آن است که تصمیمهای مهم، به جای آنکه از دل تجربه شخصیتها بیرون بیاید، بیشتر شبیه واکنشهای ناگهانی در ساختار فیلمنامه به نظر میرسد. در این میان، چند بازی قابل توجه مانند بازی پیمان معادی، مازیار سیدی و سینان محبی تلاش میکنند شکافهای روایی را پر کنند، اما ضعف در طراحی شخصیتها اجازه نمیدهد این تلاشها به انسجام کامل برسد.

از سوگ تا انتقام؛ روایتی که مسیر خود را گم میکند
نقطه عطف داستان، حادثهای است که میتوانست مرکز ثقل یک درام روانشناختی قدرتمند باشد. اما پس از این رخداد، فیلم به جای تمرکز بر پیامدهای عاطفی و ذهنی آن، وارد چرخهای از اتفاقات تازه میشود؛ چرخهای که بیشتر بر تولید تنش تکیه دارد تا گسترش معنا.در این بخش، فیلم مدام میان سوگ، خشم و میل به انتقام در نوسان است. هر بار که به نظر میرسد روایت قصد دارد بر یک مسیر ثابت بایستد، حادثهای تازه مسیر را تغییر میدهد. این ساختار باعث میشود تجربه تماشاگر از یک درام متمرکز، به مجموعهای از موقعیتهای پراکنده تبدیل شود.
در همین نقطه میتوان به یکی از ایدههای از دست رفته فیلم اشاره کرد؛ «زن و بچه» ظرفیت آن را داشت که با سه پایان متفاوت معنا پیدا کند: پایانی مبتنی بر انتقام کامل، پایانی بر اساس پذیرش و عبور از سوگ، یا پایانی حقوقی و اجتماعی که بار روایت را به ساختارهای بیرونی منتقل کند. اما فیلم به جای انتخاب و پرداخت یکی از این مسیرها، همه را نیمهکاره رها میکند و در نتیجه پایانبندی به کششی طولانی و کماثر تبدیل میشود که وزن دراماتیک لازم را ندارد.
فرم بصری و ریتم؛ میان درخشش و افت
از منظر بصری، فیلم در بخشهایی توانایی بالای تیم کارگردانی را نشان میدهد. میزانسنها در نیمه نخست دقیقترند و دوربین در برخی صحنهها با کنترل مناسبی میان شخصیتها حرکت میکند. اما هرچه روایت پیش میرود، این کنترل جای خود را به آشفتگی میدهد.ریتم فیلم در نیمه دوم دچار افت محسوس میشود. سکانسها بیش از حد کش پیدا میکنند و برخی موقعیتها بدون کارکرد روایی مشخص تکرار میشوند. این کشآمدن زمان، باعث میشود بار احساسی صحنهها نیز کاهش پیدا کند و تاثیر اولیه خود را از دست بدهد. در چنین شرایطی، فیلم به جای رسیدن به اوج، در مسیر فرسایش تدریجی حرکت میکند؛ فرسایشی که بیش از هر چیز از عدم تصمیمگیری نهایی در ساختار روایت ناشی میشود.
فیلمی میان چند جهان ناتمام
«زن و بچه» اثری است که میان چند جهان معلق مانده است؛ جهانی از سوگ، جهانی از نقد اجتماعی و جهانی از ملودرام خانوادگی. هر یک از این جهانها ظرفیت تبدیل شدن به یک روایت مستقل را داشتهاند، اما در ترکیب نهایی، هیچکدام به شکل کامل تحقق پیدا نمیکنند.سعید روستایی در این فیلم همچنان توانایی خود در خلق موقعیتهای تنشزا را حفظ کرده، اما مشکل اصلی در تبدیل این موقعیتها به یک روایت یکپارچه است. فیلم بیش از آنکه یک مسیر روشن را طی کند، مجموعهای از مسیرهای نیمهتمام را تجربه میکند.اکران آنلاین این اثر شاید فرصتی باشد برای بازخوانی دقیقتر آن؛ فیلمی که در مرز میان جاهطلبی و پراکندگی حرکت میکند و بیش از آنکه به یک تجربه کامل تبدیل شود، به یادآور یک ایده بزرگ اما ناتمام بدل میشود.







