هفت صبح،‌ ایمان برین| فیلم «احمد» از آن دست آثار سینمایی‌ است که آرام وارد ذهن می‌شود و بی‌صدا جا خوش می‌کند. فیلمی که سراغ یکی از تلخ‌ترین زخم‌های جمعی ما می‌رود؛ زلزله بم. بااین انتخاب، سازندگان آگاهانه پا روی زمینی لغزنده گذاشته‌اند: جایی میان قصه‌های انسانی، خطر شعارزدگی، احساس‌فروشی و تکرار تصاویر آشنا. «احمد» در این مسیر گاهی سربلند بیرون می‌آید و گاهی زمین می‌خورد.

 

روایت در دل خاک و آهن


فیلم به‌جای بازسازی مستقیم فاجعه، سراغ یک بازه زمانی محدود می‌رود؛ ساعاتی که مجروحان زلزله کنار باند فرودگاه صف کشیده‌اند و هواپیماها یکی پس از دیگری می‌نشینند تا انسان‌های زخمی را به شهرهای دیگر ببرند. این انتخاب جسورانه است. حذف تصویر ویرانی شهر و تمرکز بر بدن‌های آسیب‌دیده، نگاه فیلم را انسانی‌تر می‌کند.

 

درد در اینجا فریاد نمی‌زند، نفس می‌کشد.دوربین اغلب صبور است و به چهره‌ها اعتماد می‌کند. نگاه‌هایی که چیزی فراتر از دیالوگ روایت می‌کنند. در لحظاتی، سکوت از هر موسیقی اثرگذارتر عمل می‌کند و حس درماندگی جمعی به‌خوبی منتقل می‌شود. این همان نقطه‌ای‌ست که «احمد» موفق می‌شود مخاطب را درگیر کند، بی‌آنکه احساسات را با زور هل بدهد.

 

قدرت حس، ضعف ریتم


با وجود این امتیازها، فیلم در دام یکنواختی می‌افتد. تمرکز شدید بر یک موقعیت ثابت، نیازمند فراز و فرودهای دراماتیک ظریف است؛ چیزی که در همه طول فیلم به اندازه کافی شکل نمی‌گیرد. بسیاری از صحنه‌ها با کیفیت اجرا شده‌اند، با این حال ضرباهنگ کلی اثر در بخش‌هایی دچار سکون می‌شود.

 

انتظار می‌رود در دل این تکرار، چالشی تازه، تنشی پنهان یا تغییری در موقعیت رخ دهد تا روایت نفس تازه کند. تدوین می‌توانست نقش نجات‌دهنده‌تری داشته باشد. حذف یا فشرده‌سازی برخی لحظات مشابه، هم به تمرکز روایت کمک می‌کرد و هم تأثیر عاطفی صحنه‌های کلیدی را افزایش می‌داد. وقتی یک موقعیت بارها بدون تغییر جدی تکرار می‌شود، حتی درد هم عادت‌پذیر می‌شود.

 

شخصیت‌پردازی میان سایه‌ها


شخصیت «احمد» قرار است محور روایت باشد؛ فرمانده‌ای که در دل بحران، تصمیم می‌گیرد‌ بار مسئولیت را به دوش می‌کشد. بازی بازیگر نقش اصلی کنترل‌شده و باورپذیر است. اغراق نمی‌کند، قهرمان‌بازی درنمی‌آورد و همین انتخاب به واقع‌گرایی اثر کمک کرده است. با این حال فیلمنامه فرصت کافی برای لایه‌برداری عمیق از این شخصیت فراهم نمی‌کند.

 

احمد بیش از آنکه به یک انسان پیچیده تبدیل شود، در حد یک کنشگر محترم باقی می‌ماند. روابط فرعی نیز بیش از آنکه بسط پیدا کنند، در حد اشاره باقی می‌مانند. این موضوع باعث می‌شود برخی موقعیت‌ها که ظرفیت احساسی بالایی دارند، پیش از اوج گرفتن رها شوند. فیلم می‌خواهد جمعی بودن فاجعه را نشان دهد، با این حال پرداخت محدود شخصیت‌ها مانع از شکل‌گیری پیوند عاطفی عمیق‌تر می‌شود.

 

فروش، احترام و واقعیت بازار


«احمد» از سوم دی‌ماه روی پرده رفته و تا امروز بیش از شش میلیارد و 500 میلیون تومان فروش داشته است. عددی قابل احترام، مخصوصا در فصل سرد گیشه و همزمانی با فضای پرهیاهوی جشنواره فجر. با این حال واقعیت بازار نشان می‌دهد فیلم با وجود شأن انسانی و نیت قابل دفاع، به نقطه ایده‌آل فروش نرسیده است.

 

مخاطب عام امروز کمتر به سراغ آثار تلخ و تأمل‌برانگیز می‌رود، به‌ویژه آثاری که ریتم آرام دارند و سرگرمی فوری وعده نمی‌دهند. این فاصله میان ارزش هنری و اقبال عمومی، مسئله تازه‌ای در سینمای ایران محسوب نمی‌شود. «احمد» نمونه‌ای ا‌ست از فیلم‌هایی که بیشتر مورد احترام قرار می‌گیرند تا هیجان‌انگیز باشند. تماشاگر بعد از خروج از سالن، چیزی برای فکر کردن دارد، با این حال شاید همان تماشاگر برای خرید بلیت دوم مردد بماند.

 

سینمای بحران میان احساس و ایستایی


«احمد» فیلمی شریف است؛ با نگاهی انسانی، بازی‌هایی کنترل‌شده و فضاسازی قابل قبول. فیلم در انتقال حس همدلی موفق عمل می‌کند و از دام ابتذال احساسی فاصله می‌گیرد. در سوی دیگر، یکنواختی موقعیت، ریتم کند و شخصیت‌پردازی محدود، مانع از تبدیل شدن آن به اثری ماندگارتر شده‌اند. «احمد» یادآور زخمی قدیمی است؛ زخمی که دیدنش درد دارد و فراموش‌ کردنش خطرناک است. همین میان این دو حس، فیلم جای خود را پیدا می‌کند؛ اثری محترم، تاثیرگذار و البته ناتمام.